به طرف على رفتم و او را سخت در آغوش گرفتم. بوی رسول خدا را میداد و چون او معطر بود. وقتی کنارش مینشستی، گویی نزد رسول خدا بودی، قلبت قرار و آرامش میگرفت و عطر حضور رسول خدا مشامت را پر میکرد. بارها و بارها از دو لب مبارک رسول الله در مدح پسر ابیطالب شنیده بودم که میفرمود : علی جان و نفس من است. علی خیر بشر و من ابا فقد كفر ... . منزلت على نزد من همانند منزلت من نزد خداوند است.
📚 نجیب بنیامیه
#امیرالمؤمنین
پیر و جوان و زن و مرد ندارد. ثروتمند یا که فقیر، دیندار و بیدین ندارد. وادی محبت را میگویم، نه عشق و عاشقیهای کذایی، نه. ابراز محبت به ساحت قدس ائمه اطهار را میگویم. این که آنها را امیر و خود را خاکسار آستانشان بدانی و در این راه، سبد سبد محبت نثار راهشان نمایی. لذتی دارد غیرقابل وصف. آثاری دارد غیرقابل عرض. باید چشید. باید دید.
📚 یکروز یکجا یکنفر
#اهلبیت
#حبِّاهلبیت
پدرم فرمود : حرم خداوند مکه است، حرم رسول خدا مدینه؛ و حرم امیرالمؤمنین على كوفه. حرم ما اهل بيت اما قم است.
📚 ستّی
#زیارت
#قمالمقدسة
این علی است که راهش هدایت است، رشد و سعادت در اوست و پرهیزگاری راهنمای اوست، و هر کس که از حق پیروی کند دوست اوست.
📚 ترجمه الجمل
#امیرالمؤمنین
چقدر حضرت مهربان است به کسانی که اسمش را میبرند و صدایش میزنند و از او استغاثه میکنند. از پدر و مادر هم به آنها مهربانتر است!
📚 حضرت حجت
#صاحبــــنا
#مهدویت
زنها یکی یکی مرا در آغوش گرفتند و تبریک گفتند. صدای کِل کشیدن و هلهله بلند بود.. صفیه در حالی که برای محمد شعر میخواند او را به این سوی پرده آورد. عطر او همه جا را گرفت و بوی عود و گلاب گم شد. امین لحظهای سر بلند کرد و نگاهم کرد. با چشمانی که میخندید و نگاهی که دریایی از عشق به قلبم میریخت.
همهی عمر در انتظار چنين لحظهای بودم. آرام و به نجوا گفتم:
- حالا دیگر خانهام خانهی توست و من کنیزت یا محمد ...
با حیایی شیرین سر به زیر انداخت و به قلبش اشاره کرد :
- کنیز؟ شما بانوی این خانهاید..
اشک شوق از گوشهی چشمانم سر خورد. خوشبختترین زن عالم بودم که بانوی قلب محمد میشدم.
📚 به قلبش اشاره کرد
#رسولالله
#أمالمؤمنين
#تزویجالهی
وقتی صفیه نظر محمد را در ارتباط با ملکه جویا شد، او با اشتیاقی غیرقابل وصف لبخند زد.
- آیا او به همسری من در خواهد آمد؟ خاله جان! کجاست زنی چون خدیجه؟
صفیه با شوق کِل کشیده بود، دستافشانی کرده و مبارک باد گفته بود، چرا که محمد با رویی باز خواسته بود صفیه از ملکه خواستگاری کند.
📚 بانوی عاشق
#رسولالله
#أمالمؤمنين
#تزویجالهی