پاراگراف| امیرحسناوصالی
▪️بسمهتعالی [غمگینیم، اما نگران نیستیم... .] 🔻خدای ما اهالی دنیا خدایِ "انقطاع" است، تا میآییم د
خوش اومدید دوستان جدید.
پیامها زیاده فایلها ارسال میشه.
این متن رو هم حتما بخونید 🪴🌱
پاراگراف| امیرحسناوصالی
▪️بسمهتعالی 👇 #کلاس_نویسندگی 1⃣ 🪴اولین نکته دربارهی کلاس نویسندگیمون این است که ما مسئلهمحو
▫️اگه دوست دارید با فضای فکری کلاس نویسندگیمون آشنا بشید، از این پیام شروع کنید تا ۶ پیام بعدی رو مطالعه کنید.
🔹ما در کلاس نویسندگیمون روی اندیشه و تببین کار میکنیم.
🔻قلمی که الان علیه اسرائیل و در راستای تبیین معارف انقلاباسلامی ننویسه، بهدردی نمیخوره.
🍃ما بچههای انقلاب باید مجهز به سلاح "قلم" بشیم و تبیین کنیم.
#چله_خدمت
#نویسندگی
پاراگراف| امیرحسناوصالی
#قلم_هنرجویانم ▪️بخش اول [یادداشتنویسی تحلیلی] 📌یادداشت خانم دارابی در باب روایت و سرنوشت جنگها
📌 اینجا قلم هنرجویان کلاسم رو جمع کردم.
دوستانی که همت کنند میتونن بعد از جلسات آموزشی یک کنشگر اجتماعی در مطبوعات بشن و برای خبرگزاريها یادداشت بنویسند.
🔻یادداشت تحلیلی نوشتن. با خبرنویسی اشتباه نگیرید !!!!
#خاطره_نگاری
▪️در تاکسی ۱:
منتظر تاکسی بودم. مادری با دختر ۷_۸سالهی مو بلندش کنارم ایستاده بود. پراید سفیدی پیش پایمان نگه داشت.
با مایحتاج منزلی که در دست داشتم، کنار راننده نشستم و آقای جوانی هم مسیرمان شد. راننده، مرد لاغر اندامی بود که از رنگ پوستش میشد حدس زد صفرای بالایی هم دارد. ماشین که حرکت کرد، خانم از صندلی پشت کرایهی ماشین را پرسید. راننده گفت: نفری ۲۵ هزار. آقایی که پشت صندلی من نشسته بود گفت: ۲۰ هزار؛ من هر روز این مسیر را میروم و میآیم. راننده اصرار میکرد و جوان انکار! وارد بحث شدم و نرخ کرایه را با استناد به اعلام اصناف ۲۵هزار گفتم. جوان پشتسری خودش را زد به لجکردن و گفت:
اصلا من ۵۰ هزار میدهم. اینکه فلانی میخواهد کرایهی زیاد بگیرد، سنگینی میکند!
راننده تن صدایش را بالا برد و گفت:
من مال حرام آخوندی نخوردم که پول زور بگیرم!!!!! کرایه ۲۵ هزاره.
مابین صحبتهای خانم و آقای جوان و راننده، تلفن همراهم را از جیب پشتی جلیقهی سبزم درآوردم و با یکی از اعضای شورای شهر زنجان تماس گرفتم.
سلام و علیک گرمی کردیم، دوستمان که پشت گوشی بود گفت:
نرخ ما هر مسیر ۵هزار بود که تصویب نشد! الان مسیر اول و دوم ۵ هزار! مسیر سوم ۴، مسیر چهارم ۳، و مسیر پنجم ۲هزار است.
تماس را قطع کردم و با لبخندی گفتم:
دعوا نکنید، نرخ را پرسیدم. ۵مسیر میشود ۲۰هزار. حالا هرکسی میخواهد میتواند بیشتر بدهد!
تماس من با اعضای شورای شهر که برای هممسیرهایم تعجب برانگیز بود، شروع به هوچیگری کردند. خانم تن صدایش را بالا برد و گفت:
شورای شهر کجا بود؟ خدا نگذره از اینها. برای فرزند معلولم درخواست کمک کردم، اما خبری نشد. این که هیچ، اصلا شهر ما یک پارک برای معلولین ندارد. یک جای مناسب و... .
خانم بغض میکند و ادامه میدهد....
#ادامه_دارد
✍️امیرحسن اوصالی
#پاراگراف
🪴جهالت واقعی
نداشتن آگاهی نیست،
بلکه روگردانی
از به دست آوردن آن است...!
#بفرما_پاراگراف | 📖
┄┅─═◈═─┅┄𑁍┄┅─═◈═─
☕️▣⃢🗞
https://eitaa.com/joinchat/2729640001Cb1d34d8ce8
#پاراگراف
🪴خشم درون همهٔ ما وجود دارد، و اگر یاد نگیریم چگونه این خشم را تخلیه کنیم با زندگیمان هزینهاش را پرداخت میکنیم؛ با تنفر، خشونت، انتقام و تخریب.
- عصبانی نشیم!
#بفرما_پاراگراف | 📖
┄┅─═◈═─┅┄𑁍┄┅─═◈═─
☕️▣⃢🗞
https://eitaa.com/joinchat/2729640001Cb1d34d8ce8
#پاراگراف
🪴همهی امورِ شخصی را باید چون رازی نگاهداریم بهطوری که آشنایان جز آنچه به چشم میبینند، به آن واقف نشوند. زیرا آگاهیِ آنان از امورِ بسیار بیاهمیت هم ممکن است در زمان و شرایط خاص، باعث زیانِ ما شود.
به طور کلی صلاح در این است که آدمی شعورِ خویش را با نگفتن نشان دهد، نه با گفتن؛ زیرا سکوت از هوشمندی است و گفتن از خودپسندی.
- آرتور شوپنهاور
پ.ن: قابل تأمل!
#بفرما_پاراگراف | 📖
┄┅─═◈═─┅┄𑁍┄┅─═◈═─
☕️▣⃢🗞
https://eitaa.com/joinchat/2729640001Cb1d34d8ce8
پاراگراف| امیرحسناوصالی
#خاطره_نگاری ▪️در تاکسی ۱: منتظر تاکسی بودم. مادری با دختر ۷_۸سالهی مو بلندش کنارم ایستاده بود. پر
#خاطره_نگاری
▪️در تاکسی ۲:
منزلم را برای عمل کردن پای دخترم فروختم و الان مستأجرم.
خانم مقداری از مشکلات شخصیاش میگوید و مکث میکند.
حرفهایش را تایید کردم که کسی منکر مشکلات نیست و با لحنی آرام گفتم:
البته مسائلی که گفتید شخصی هستند و ارتباطی با شورای شهر ندارد. هر ارگان و ادارهای وظیفهای دارد؛ البته این بهمعنای طرفداری از ضعفهای شورای شهر نیست. آنچه لازم است شهروند مطالبهگر است. اینکه من برای هزینه تاکسی زنگ میزنم به اعضای شورای شهر نباید برای شما خندهدار باشد! همهی ما باید پیگیر و مطالبهگر باشیم. فرقی هم نمیکند کار چه کسی باشد. ولی باید #انصاف داشته باشیم. من آخوندم و برای ضایع نشدن حق آقای راننده تماس گرفتم، ولی ایشون گفت من مال حرام آخوندی نخوردم! این انصاف نیست!
خانم حرفم را قطع میکند و میگوید:
من برای روضه زنگ میزنم سخنران دعوت کنم، میگه یه ربع ۸۵۰هزار میگیرم!
گفتم: من میام رایگان روضه میخونم، مشکل حل میشه؟
راننده وسط صحبتم میپرد و با صدای بلند میگوید:
من آخوندی که برای نماز خواندن پول بگیرد هر روز لعن میکنم!!!
گفتم:
هزینه برای نماز نیست! برای کرایهی اسنپ و تاکسیه که داشتی سر ۵تومنش دعوا میکردی!!!
رزق دست خداست. اینکه میگی ندارم، مشکل یهجای دیگهست، به ما آخوندا هم ارتباطی ندارد!
فضای ماشین را سکوت فرا میگیرد! دخترک با لحنی مؤدبانه عذرخواهی میکند از حرفهای مادرش! و من با کلام سلامت باشی عموجان، این چه حرفیه، بدرقهاش میکنم و از تاکسی پیاده میشوند.
راننده نیز سکوت کرد و تا لحظهی پیادهشدنم صحبتی نکرد!
پ.ن: در حرفها و قضاوتهایمان بیانصافی نکنیم. و با آرامش اهل گوشدادن باشیم. گاهی مردم از روی فشار زندگی دوست دارند فقط شنیده شوند.
✍️امیرحسناوصالی
#بفرما_پاراگراف | 📖
┄┅─═◈═─┅┄𑁍┄┅─═◈═─
☕️▣⃢🗞
https://eitaa.com/joinchat/2729640001Cb1d34d8ce8
#نظر_نامحبوب
_ از خواص ویتامین شب میتوان به ایجاد شور نویسندگی اشاره کرد!
هرشب چند خطی بنویسید. خاطره و روایت و جستار و مقاله و.. فرقی نمیکند. اما میدانم استمرار در هرکاری از ما استادی خبره میسازد.
_ پس نویسندگی در شبها را فراموش نکنید!