#بہسبڪشهـــدا
#شهیــدعباسبابایی🥀
همیشه لباس کهنه میپوشید
سر آخر اسمش پاے لیست دانش آموزان کم بضاعت رفت.
مدیر مدرسه، دایی اش بود
همان روز عصبانی به خانه خواهرش رفت.
مادر عباس بابایی، برادرش را پاے ڪمد برد و ردیف لباس ها و کفش هاے نو را نشانش داد.
گفت: عباس میگوید دلش را ندارد پیش دوستان نیازمندش اینها را بپوشد.
╔════ ೋღೋ ════╗
@parastohae_ashegh313
╚════ ೋღೋ ════╝
#نماز_شهیدان
#شهــیدعباسبابایی🥀
🕋 بنده به عنوان مسئول حفاظت قرارگاه رعد، به سربازان نگهبان دستور داده بودم تا شبها پس از خاموشی، برای ورود و خروج به قرارگاه، ایستِ شبانه بدهند.
یکی از شبها نگهبان پاس دو، که نوبت پاسداری اش از ساعت دو الی چهار صبح بود سراسیمه مرا از خواب بیدار کرد و گفت: در ضلع جنوبی قرارگاه شخصی هست که فکر می کنم برایش مشکلی پیش آمده.
🕋 پرسیدم: مگر چه کار می کند؟ گفت: او خودش را روی خاک ها انداخته و پیوسته گریه می کند.
من بی درنگ لباس پوشیدم و همراه سرباز به طرف محلی که او نشان می داد رفتم. به او گفتم که تو همین جا بمان.
🕋 سپس آهسته به طرف صدا نزدیک شدم. صدا به نظرم آشنا آمد. نزدیکتر که رفتم او را شناختم.
شهید تیمسار عباس بابایی، فرمانده قرارگاه بود.
🌾او به بیابان خشک پناه برده بود و در دل شب آنچنان غرق در مناجات و راز و نیاز به درگاه خداوند بود، که به اطراف خود توجهی نداشت.
من به خودم اجازه ندادم که خلوت او را برهم بزنم.
📚 پرواز تا بی نهایت، ص 233.
┄┅═✧❁🖤❁✧═┅┄
@parastohae_ashegh313
┄┅═✧❁🖤❁✧═┅┄
#خاطراتشهدا
سرایدار مدرسهای که شهید بابایی در آن درس میخواند میگوید: کمردرد داشتم و نمیتوانستم کار مدرسه را خوب انجام دهم، مدیر مدرسه به من گفت: اگر اوضاعت همیشه این باشد، باید بروی بیرون، اگر من را بیرون میکردند، خیلی اوضاع زندگیام بدتر میشد، آن شب همهاش در این فکر بودم که اگر من را بیرون بیندازند، چه خاکی برسرم کنم؟ فردا صبح که رفتم مدرسه، دیدم حیاط و کلاسها عین دسته گل شده و منبع آب هم پر است، از عیالم که برنمیآمد؛ چون توان این همه کار را نداشت، نفهمیدم کار کی بوده فردا هم این قضیه تکرار شد، شب بعد نخوابیدم تا از قضیه سردربیاورم، صبح، یک پسربچه از دیوار پرید پایین و یکراست رفت سراغ جارو و خاکانداز، شناختمش از بچههای مدرسهی خودمان بود مرا که دید، ایستاد سرش را پایین انداخت، با بغضی که در گلویم نشسته بود، گفتم: پسرم کی هستی؟
گفت: عباس بابایی،🌱
گفتم: چرا این کارها را میکنی؟
گفت:من به شما کمک میکنم تا خدا هم به من کمک کند.🌱
#شهیدعباسبابایی
#سالروزشهادت
📚 کتاب ظرافتهای اخلاقی شهدا.
#عیدقربان
#اللهمعجللولیکالفرج
┅═ೋ❅✿🌹✿❅ೋ═┅
@parastohae_ashegh313
┅═ೋ❅✿🌹✿❅ೋ═┅
~❄️~
#مرامشهدا
🌷 اومد خدمت امام و برای انجام کاری در اوقاتی که آسیبی به کار جنگ نمیخوره، مرخصی خواست.
❄️ امام راجع به دلیل مرخصی گرفتن در بحبوحهی جنگ پرسیدند.
عباس گفت:
🌷 من در دهه اول محرم برای شستن استکانهای چای عزاداران به هیئتهای جنوب شهر که من را نمیشناسند میروم. مرخصی را برای آن میخواهم.
امام خمینی (ره) به ایشون فرمودند:
❄️ به یک شرط اجازه مرخصی میدهم!
که هر موقع رفتی به نیت من هم چند استکان بشویی...
#امامخمینےره
#شهیدعباسبابایے
#عندربهمیرزقون💔
#اللهمعجللولیکالفرجبحقعلے
╔════ ೋღ❄️ೋ ════╗
@parastohae_ashegh313
╚════ ೋღ❄️ೋ ════╝