#قسمت18
اصلاح دانشآموز:
مدیر مدرسه نقل میکرد یکی از دانشآموزان که خیلی فضول بود و قوانین مدرسه را رعایت نمیکرد ما به او تذکر داده بودیم ولی همچنان به آزار، اذیت خود نسبت به بچهها ومعلمها ادامه داد. دیگر جایی رسید که میخواستیم او را اخراج کنیم. ولی ناصر که مربی پرورشی بود به ما گفت: این را به خاطر من ببخشید من قول میدهم او را اصلاح کنم. این در صورتی بود که این دانشآموز اصلاً رابطه خوبی با ناصر نداشت و همیشه او را میآزرد. آن دانشآموز از آن روز به بعد رفتار خیلی خوبی داشت و یکی از بهترین دانشآموزان شد.
🌻🌻🌻
#قسمت19
حق دیگران را نمیخواهم ضایع کنم!:
یکی از معلمهای ناصر نقل میکرد، ناصر در امتحان ریاضی غائب بود، چون دانشآموز باهوشی بود و همیشه در کلاس فعالیت خوبی داشت من به او نمره قبولی دادم.
ناصر پیش من آمد گفت: این نمره حق من نیست. اگر میخواهی به من نمره بدهی باید از من امتحان دوباره بگیری. اگر قبول شدم نمره قبولی بدهی. اینطوری بقیه بچههاناراحت میشوند. من اولش زیر بار حرف ناصر نمیرفتم ولی اینقدر اصرار کرد تا من از او امتحان گرفتم و او نمره خوبی هم گرفت
@parastohae_ashegh313
#قسمت19
حســین که خیالش از بابت اســکان ما راحت شــد، داشــت آمادۀ رفتن می شــد کــه دیــد زهــرا و ســارا پشــت پنجــره ایســتاده اند و از لابــه لای پرده کرکــره، کوچــه و خیابان هــای اطــراف را نــگاه می کننــد. خواســت چیــزی بگویــد کــه صدای رگباری، اجازۀ سخن گفتن به او نداد. همه مان حتی آن جوان سوری بلافاصله خوابیدیم روی زمین. گلوله ها وزوزکنان به دیوار مقابل ما اصابت کردند! زهرا زودتر از همه مان برخاست و بااشتیاق گفت: «بابا به ما هم اسلحه بدید!» حسین نیم نگاهی به من کرد و گفت: «می دونم که مادرتون دوتا شیر مثل خودش رو به ســوریه آورده ولی هنوز زوده که شــماها اســلحه دســت بگیرین. فقط اینجا خیلی باید مواظب خودتون باشــید چون که این اطراف پُر از تک تیراندازه که با اسلحۀ قناصه، منتظر فرصتی هستن برای هدف گرفتن شماها.» یــک آن انــگار کــه نکتــۀ مهمــی یادش افتاده باشــد رو کرد بــه من و درحالی که یک چیــزی از میــان محتویــات جیــب پیراهنــش درمــی آورد، ســیم کارت را که عربی بود، گذاشــت کف دســتم و گفت: «محض احتیاط پیشــت باشــه اما تا جایی که ممکنه! نباید از تلفن همراه استفاده کنین. مسلّحین، شبکۀ شنود قوی ای دارن. به همین علت مجبوریم، دائماً شماره تلفن ها و محل استقرار و حتّی پلاک ماشین هامون رو عوض کنیم.»
🥀خاطرات همسر شهید سردار حسین همدانی🥀
@parastohae_ashegh313