#قسمت190
شوخ طبعي
علي صادقي، اكبر نوجوان
ابراهيم در موارد جدّيت كار بســيار جدّي بود.
اما در موارد شوخي و مزاح بسيار انسان خوش مشرب و شوخ طبعي بود. اصلاً يكي از دلائلي كه خيلي ها جذب ابراهيم مي شدند همين موضوع بود.
ابراهيم در مورد غذا خوردن اخلاق خاصي داشت! وقتي غذا به اندازه كافي بــود خوب غذا مي خورد و مي گفت: بدن ما به جهت ورزش و فعاليت زياد، احتياج بيشتري به غذا دارد.
🌻🌻🌻🌻
با يكي از بچه هاي محلي گيلان غرب به يك كله پزي در كرمانشــاه رفتند. آن ها دو نفري سه دست كامل كله پاچه خوردند! يــا وقتي يكي از بچه ها، ابراهيم را براي ناهار دعوت كرد.
براي ســه نفر سه عدد مرغ را سرخ كرد و مقدار زيادي برنج و...آماده كرد، که البته چيزي هم اضافه نيامد!
🌻|@parastohae_ashegh313
#قسمت190
اگرچه او بذر فتنه را پاشید و به بهانۀ صحبت صریح و بی واسطه با ملــت، بــه تضعیــف جایگاه رهبری، مجلس و نخســت وزیر منتخب مجلس _ محمدعلی رجایی _پرداخت و بعد به طرف سپاه رفت. دل من مثل سیروسرکه می جوشید که مبادا اتفاقی بیفتد. چون حسین از محمود شهبازی شنیده بود که دروازۀ سپاه را روی بنی صدر می بندیم. بنی صدر تا نزدیکی ســپاه رفت و چون مُخبرانش خبر داده بودند که شــرایط برای ورود او به سپاه فراهم نیست، برگشت. چنــد مــاه بعــد، مجلــس رأی بــه عــدم کفایــت سیاســی بنی صــدر بــه عنــوان رئیس جمهــور داد. او از کشــور گریخــت و جریــان نفــاق کــه تــا آن روزهــا، زیــر نقاب بود، آشــکار شــد. منافقین دســت به اســلحه بردند و دور ترورهای کور مردم آغاز شد. مردمی که فقط جرمشان اعتقاد به نظام و رهبری امام بود. حســین با موتور به ســپاه می رفت و می آمد و حاج آقا ســماوات، هشــدار می داد که منافقین، مسیر رفت وبرگشت تو را شناسایی و زهرشان را خالی می کنند. حسین از ترور و تروریست، پروایی نداشت. یک پایش شهر بود و یک پایش جبهه،و مانمی دانستیم که او ومحمودشهبازی درتدارک عملیاتی سنگین برای دور کردن دشمن از ارتفاعات قراویز در سر پل ذهاب هستند. چند روز مانده به عملیات،حاج آقاسماوات برای بسیج امکانات از سرپل ذهاب آورد.
🥀خاطرات همسر شهید سردار حسین همدانی🥀
@parastohae_ashegh313