بسم الله الرحمن الرحیم
#هر_روز_با_قرآن
📖 صفحه۴۵
شرکت در ختم قرآن برای فرج
#اللهمعجللولیکالفرج
@parastohae_ashegh313
هدایت شده از گذر عمر به سبک شهدا
راهی شدم به نجف از حرم ولی قلبم هنوز به هوای تو میتپد
#یا_حسین
https://eitaa.com/BeSabkeShohada
#زیارتنامه_شهدا🕊
✨اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الوَلِیِّ النّاصِحِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی عَبدِ اللهِ ، بِاَبی اَنتُم وَ اُمّی طِبتُم ، وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم ، وَفُزتُم فَوزًا عَظیمًا ،فَیا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فَاَفُوزَمَعَکُم✨
#حاج_قاسم در مورد این دو شهید بزرگوار میگوید :
#شهید_بادپا و #شهید_جمالی از این دو شهید سید بزرگوار امضای شهادتشان را گرفتند.
🌷#شهیدسیدرضیجاویدموسوی
(قطعه ۱، ردیف ۶، شماره ۴۲)
🌷#شهیدسیدرضاجاویدموسوی
(قطعه۱، ردیف ۶، شماره ۴۳)
#الّلهُمَّصَلِّعَلَیمُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدٍوَعَجِّلْفَرَجَهُمْ #اللهمعجللولیکالفرج
@parastohae_ashegh313
💢
نگذارید اصل #حجاب در جامعه اسلامی کم رنگ شود
بخصوص عفت و پاکدامنی گسترش پیدا کند تا فحشا و منکرات کمتر و کمتر شود. 💌پیام #شهید_هادی_صدقیان اینجا جامعه #امام_زمان است #اللهمعجللولیکالفرج@parastohae_ashegh313
#تلنگر"
💎 وقتی متـــــولد می شـــویم دَر
گوشمان اذان می گویند وقتی از
دنـــیا میرویم بر پیکرمان نماز
میخوانند اذان روزِ تــــولدمان را
برای نماز روزِ وفاتمان می گویند!
⛔ زندگی تعبیر کوتاهی است میانِ
آن اذان تا آن نـــــماز اخـتیار هیچ
ڪدامشان را نداریـــم.
☀خـــــوشا به حال آنانڪه بجای دل
بستن به زمان به «صاحب الزمان»
دل می بنـــدند.
🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃
@parastohae_ashegh313
شـهداۍ گـمـنـام ( زندگی به سبڪ شهدا )
🍃🌸🍃 🌷بسم رب الشهدا و الصدیقین 🌷 زندگی نامه #سردار_شهید_مهدی_زینالدین 📔کتاب ستارگان حرم کریمه #
🍃🌸🍃
🌷بسم رب الشهدا و الصدیقین 🌷
زندگی نامه #سردار_شهید_مهدی_زینالدین
📔کتاب ستارگان حرم کریمه
#قسمت- چهل و ششم
وقتی می خواست مسئولیتی بدهد، دست ودلش نمی لرزیدسرفرصت طرف را به کار توجیه می کرد. چهار چوب را که دستش می داد، همه چیز را می گذاشت به عهده خودش . دیگر دخالتی نمی کرد اما نظارت داشت. همین میدان دادن هایش باعث رشد نیروها شد، نیروهایی که هنوز هم برای نظام و انقلاب تاثیر گذارند.
✍🏻نویسنده کتاب #مهدی_قربانی
🌷نثار روح مطهر سردار شهید مهدی زینالدین #صلوات
#ادامه_دارد...
#اللهمعجللولیکالفرج
@parastohae_ashegh313
━━━━━━༺♥️༻ ━━━━━━
#فرمانده_قلب_ها
#قسمت149
امّــا نمی دانســتم کــه او هــم بــه مــن همین احســاس را دارد یــا نه. از فرط نجابتی که داشت، نه حرفی می زد و نه عکس العملی نشان می داد. سرش را پایین می انداخت و ســرخ می شــد و همین ســرخ شــدن، مهرش را به دلم بیشــتر می کرد. پس از مدتی عمه با حسین و اصغر به تهران رفتند. حسین توی خیابان، جوادیــه در منطقــۀ محــروم و فقیرنشــین تهــران یک اتاق اجــاره کرده بود. عمه دعوتمان کرد. عصر به تهران رسیدیم. حسین هم پیش پای ما رسید و صدای اذان می آمــد، بلا فاصلــه رفــت، وضــو گرفــت و نمازش را خواند. خیلی خوشــم آمد. بعد از نماز با اشارۀ عمه، از کبابی سر کوچه، چند سیخ کوبیده گرفت. چون میهمان عمه بودیم، عروس گلم و از این حرف ها بهم نگفت، می دانست حســین خجالت می کشــد و نمی خواســت حرفی بزند که حســین مجبور شــود، برود. آن روز یکی از شیرین ترین روزهای زندگی ام بود. وقتی برگشتیم، گفتند، حســین بــه خدمــت ســربازی رفــت. رفــت و غمــی پنهــان گوشــۀ دلم نشســت.محل خدمت حســین تیپ هوابرد شــیراز بود؛ که اتفاقاً دایی ام که اســم او هم حســین بود، در آن تیپ به عنوان اســتاد چتربازی به ســربازان آموزش می داد. ما که حسین را نمی دیدیم. امّا وقتی دایی حسین می آمد، از اخلاق، تواضع و صبوری حسین، در محیط سخت و طاقت فرسای سربازی برای مادرم تعریف می کــرد. دایــی گفتــه بود:«وقتــی ســربازان رو با چتر از داخــل هواپیما هل می دم. نوبت حســین که می شــه، دلم نمی آد.
🥀خاطرات همسر شهید سردار حسین همدانی🥀
@parastohae_ashegh313