eitaa logo
🌸پارچه سرای کراس امیر🍃
274 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
224 ویدیو
5 فایل
بورس انواع پارچه و کالای خواب و ضروریات منزل به صورت نقد و اقساط🤩
مشاهده در ایتا
دانلود
پارچه های کیلویی ☝️☝️☝️
سلام دوستان 🌿 🧄 سیر تازه، کشت و برداشت خودمون اگر دنبال سیر باکیفیت، خوش‌عطر و تازه هستید، محصول امسال ما آماده فروشه. 📞 سفارش و هماهنگی: خانم امیری 09965189434 💬 روبیکا: @Amiri_fafa
پدری وقتی همسرش از دنیارفت،اوتنها چهل‌وپنج سال داشت. هر کسی که برای تسلیت می‌آمد، یک پیشنهاد می‌داد: میگفت! هنوز سنت زیاد نیست، دوباره ازدواج کن. او هر بار فقط لبخند می‌زد، دست بر سر پسر دوازده‌ساله‌اش می‌کشید و می‌گفت: خداوند این پسر را به‌عنوان آخرین امانت همسرم به من سپرده است. باقی عمرم را صرف نگهداری از این امانت خواهم کرد. و واقعاً نیز چنین کرد. تمام زندگی‌اش را وقف پسرش نمود. کاروبارش رونق گرفت، و دنیایش تنها به لبخند همان یک پسر خلاصه شد. آرزوهایش، تنهایی‌هایش و شب‌هایش را بی‌صدا در دل خاک کرد. سال‌ها گذشت. پسرک جوان شد، تحصیلات  را به پایان رساند و روزی پدر تمام کاروبار را به او سپرد. گفت: از امروز تو اداره کن، من خسته شده‌ام. پسر ازدواج کرد. با آمدن عروس، خانه رنگ تازه‌ای گرفت؛ پرده‌ها عوض شدند، فرنیچر نو شد، ظروف تغییر کردند و حتی چیدمان آشپزخانه نیز دگرگون شد. و پدر؟ او هم تغییر کرد. گاهی در دفتر می‌نشست، گاهی در دکان یکی از دوستان قدیمی چای می‌نوشید و هنگام غروب فقط برای خوابیدن به خانه بازمی‌گشت. در خانهٔ خودش چنان رفت‌وآمد می‌کرد که گویی مهمان خانهٔ دیگری است. روزی همه دور یک سفره نشسته بودند. پدرهنگام خوردن آخرین لقمه با مهربانی گفت: پسرم... اگر کمی ماست باشد، لطفاً برایم بیاور. از آشپزخانه صدای عروس آمد: امروز در خانه ماست نیست، پدرجان. او فقط گفت: باشد... جرعه‌ای آب نوشید و بی‌صدا از سر سفره برخاست. هیچ‌کس به چهره‌اش نگاه نکرد. طبق معمول برای پیاده‌روی از خانه بیرون رفت. هنوز از در بیرون نرفته بود که عروس درِ یخچال را باز کرد، کاسه‌ای ماست سرد بیرون آورد و جلوی شوهرش گذاشت. گفت: هوا خیلی گرم است، غذای تو بدون ماست کامل نمی‌شود. پسر به کاسهٔ ماست نگاه کرد و سپس به در خانه، جایی که صدای قدم‌های آرام پدرش کم‌کم دور می‌شد. لحظه‌ای به چشمان همسرش نگریست. بعد، بی‌هیچ حرفی، ماست را خورد. نه دعوایی کرد، نه نصیحتی. اما از همان روز، چیزی در درونش برای همیشه خاموش شد. چند روز بعد، به پدرش گفت: پدر، امروز ساعت ده آماده باشید. باید به دفترخانه برویم.» پدر پرسید: برای چه ...؟ پسر پاسخ داد: برای ازدواج شما. روزنامه از دست پدر افتاد. گفت: «دیوانه شده‌ای؟ در این سن؟ من دیگر نیازی به ازدواج ندارم. تمام عمرم را برای تو گذرانده‌ام.» پسر برای نخستین بار چنان به چشمان پدرش نگاه کرد که مردی ، فداکاری مرد دیگری را درک می‌کند. آهسته گفت: «پدر... من برای خودم مادر نمی‌آورم و برای همسرم هم مادرشوهر. من فقط می‌خواهم کسی باشد که برای شما یک کاسه ماست آماده کند. سکوتی سنگین اتاق را فرا گرفت؛ چنان که حتی صدای تیک‌تاک ساعت نیز شرمنده به نظر می‌رسید. پسر کلید خانه را از جیبش بیرون آورد و روی میز گذاشت. گفت: امشب من و همسرم به یک آپارتمان کرایه‌ای کوچک نقل مکان می‌کنیم. از فردا هم در شرکت شما فقط به‌عنوان یک کارمند کار خواهم کرد و معاش خواهم گرفت؛ تا کسانی که همه‌چیز این خانه را از شما گرفته‌اند، ارزش یک کاسه ماست را نیز بفهمند. در آشپزخانه، لیوان شیشه‌ای از دست عروس افتاد و روی زمین شکست. صدای شکستن لیوان آرام بود، اما در دل او شکافی عمیق ایجاد کرد. با قدم‌هایی لرزان بیرون آمد، همان کاسهٔ ماست را از یخچال برداشت، مقابل آقای حامد گذاشت و در حالی که اشک می‌ریخت، کنار پای او نشست. گفت: «پدرجان... مرا ببخشید. امروز فهمیدم که من فقط ماست را از شما دریغ نکردم، بلکه حق شما را پایمال کردم.» آقای حامد با دست‌های لرزان، دست بر سر او کشید. چشمانش پر از اشکی بود که تنها تنهاییِ دوران پیری آن را می‌شناسد. آهسته گفت: «دخترم... گرسنگی فقط از نداشتن نان نیست؛ گرسنگی واقعی آن روز است که انسان در خانهٔ خودش احساس کند اضافه و سربار است.» عمار جلو آمد و دستان پدرش را گرفت. آن روز نه کسی به محکمه رفت، نه نکاحی انجام شد و نه خانواده‌ای از هم پاشید. فقط سه نفری که دور یک سفره نشسته بودند، برای نخستین بار یاد گرفتند یکدیگر را با دل ببینند. و از آن روز به بعد، در آن خانه هیچ‌گاه ماست تمام نشد... زیرا عروس، پیش از آنکه ماست را در یخچال بگذارد، احترام را در دل خود جای داده بود. رابطه‌ها با نان و غذا دوام نمی‌آورند؛ با احترام پایدار می‌مانند. و خانه‌ای که احترام به بزرگ‌ترها در آن کم‌رنگ شود، هرچند نعمت فراوان داشته باشد، برکتش آرام‌آرام آن خانه را ترک می‌کند. درود، نگاهتان به مهر، دوستی و آرامش ...!! 🙏🌹💙🌲🤔🥀
🌸پارچه سرای کراس امیر🍃
سلام دوستان 🌿 🧄 سیر تازه، کشت و برداشت خودمون اگر دنبال سیر باکیفیت، خوش‌عطر و تازه هستید، محصول ا
سلام شب بخیر عزیزان سیر مال من نیست مال یکی از اقوام هست با شماره که گذاشته تماس بگیرید با تشکر☝️☝️
سلام صبح بخیر نمونه دوخت برا مجلسی های شیک موجود در مغازه ☝️☝️☝️
هدایت شده از طب و سلامتی
🌱ریحان در روایات در روایات و سفارشات بسیار زیادی که از انبیا و امامان باقی مانده نامی از این سبزی خوش طعم و پرخاصیت دیده می‌شود. خواص بسیار بالای آن که از قدیم به عنوان اطبا از آن استفاده می‌نموده‌اند نیز باعث شده تا شهرت این سبزی افزایش یابد. ▫️در کتاب طب اسلامیه در جلد ۶ و صفحه ۳۶۴ حدیثی با این مضمون بیان شده است. “ریحان سبزی انبیا است. در این سبزی ۸ خاصیت مهم وجود دارد. ۱:ریحان هضم کننده بسیار عالی است، ۲:رگ‌ها و مجاری داخلی بدن را باز می‌نماید، ۳: بوی بد دهان را در باز دم از بین برده و بازدم را خوشبو می‌نماید، ۴: باعث خوشبو شدن بوی بدن می‌شود، ۵:اشتها آور است ۶: باعث بیرون راندن درد از بدن می‌شود، ۷:برای پیشگیری از جذام کاربرد دارد ۸: و یک ماده عالی برای درمان درد معده است. 🍀ی توصیه با صبحانه ریحان بخورید🌱 ✅مصرف ریحان در صبحانه ابتلا به سردرد را کاهش می‌دهد. همچنین آرامش دهنده اعصاب و خوشبوکننده دهان است 🌿 @TebbolAeme 🌿
☘☘☘ ده جمله به یادماندنی از جیم ران اسطوره رشد شخصی: 1_ به جمع‌های ساده نپیوندید، رشد نخواهید کرد، جایی بروید که انتظارات و خواست‌های عملکردی بالا است. 2_ چالش رهبری در این است که قوی باشی، اما نه گستاخ، مهربان باشی، اما نه ضعیف، جسور باشی، اما نه موجب آزار دیگران، متفکر باشی، اما نه تنبل، افتاده باشی، اما نه کمرو ،سربلند باشی، اما نه مغرور، شوخ طبع باشی اما نه بدون ملاحظه. 3_ بر هر حال باید رنج یکی از این دو را تحمل کنیم: درد منظم بودن یا درد تاسف. 4_ روزاها گران قیمت هستند. زمانیکه یک روز را خرج می‌کنید، یک روز کمتر برای خرج کردن دارید. پس مطمئن شوید که روزهایتان را به درستی خرج می‌کنید. 5_ انضباط پل بین اهداف و دستاوردها هستند. 6_ اگر تمایل به ریسک های غیر متعارف ندارید، مجبور خواهید بود با متعارفها کنار بیاید. 7_ انگیزه چیزی است که به شما قدرت شروع را می‌دهد، عادت چیزی است که شما را در راه نگه می‌دارد. 8_ موفقیت چیزی جز تمرین روزمره چند نظم ساده نیست. 9_ آرزو نکن شرایط ساده تر بود، آرزو کن تو قوی تر بودی. آرزوی مشکلات کمتر نکن، آرزو کن مهارت‌های بیشتری داشتی. آرزوی چالش های کمتر نکن، آرزو كن دانایی بیشتر را. 10_یاد بگیرید با چیزی که دارید خوشحال باشید و همزمان به دنبال تمام چیزهایی که می‌خواهید بروید..... 🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿