سر سفره نشسته بودیم
داییم یه چیزی گفت زدم زیر خنده
بعد من اینطوریم که اگر خیلیی خندم عمیق باشم هر کی که کنارمه رو میزنم😂😂
داداشم پیشم نشسته بود همینطور غش غش میخندیدم و محکم میزدم رو پای این و در همون حال یه قاشق غذا گذاشتم تو دهنم که داییم ادای اون چیزی که تعریف کردو در اورد و این دفعه خندم جوری عمیق بود که غذا پرید تو گلوم و آرره.
تا همین چند دقیق پیش لب مرگ بودم.
واقعا نفس نکشیدن سخته.
- پاࢪادوکـس -
به مامانم میگم برا اتاقم میخوامش چپ چپ نگام میکنه🙂
وای قلبمو دزدیده
هر کی میخواد تحویل سال حرم باشه باید بهتون بکم که زود برین چون درارو میبندن
و حسابی شلوغه