من دوستام از اهمیتی که به خانوم ام میدادم خوششون نمیاومد و به طبع دوستای اونم از من.
زنگای تفریح برای اینکه بتونیم باهم باشیم مجبورا با دوستام نمیرفتم و میرفتم یه گوشه رو زمین میشستم و کتاب میخوندم تا اون بیاد؛ یه زمانایی هم اون زود تر از من تو حیاط بود.
#ناشناس
https://eitaa.com/pardox4/14594
فکر کنم همین بود
نفرتت از عربی برام پررنگ تره😂
- نفرتم از عربی اصلا کم نمیشه=))))
#ناشناس
کم کم صمیمی شدیم و با دوستاشم آشنام کرد حال روحیم یه جوری شده بود که وقتی تو حیاط با کیفم ضرب گرفتم و آهنگ خوندم مدیرمون که گیر میداد به همه تا دید منم چیزی نگفت خندید و رفت تا اینکه خوردیم به امتحانا و دیدارمون که فقط تو مدرسه بود خیلی کمتر شد و بعدشم که مدرسه ها تموم شد و دیگه هیچوقت همو ندیدیم :)
- پشمامم:)) انتظار نداشتم آخرش اینطوری شه.
ماهم وقتی اون وسطه کات خورد ارتباطمون بخاطر این بود که هم سن نبودیم و من از مدرسه رفتم و اون درگیر کنکور شد و کلا جدا افتادیم و رابطمون از بین رفت.
منم که وقتی یکی ازم دور بشه فراموشش میکنم😂🙄
دقیقا از چیزی میترسیدم که روزش رسید ولی خداروشکر الان خوبیم.
واقعا کار خدا بود اون روز همو ببینیم.
#ناشناس
https://eitaa.com/pardox4/14597
یادتونه هشتگ میزدیم زیر ناشناسا؟ 😂 یه سری اسکل هم هرچند وقت یبار میومدن با هشتگ بقیه پیام میدادن اون اصلیه میومد میگفت من نیستم چرا هشتگ دزدی میکنی 🤣🤣
- وای یادش بخیر😂
#ناشناس
واییییی منممممم از عربیییی به شدت متنفرممممم
از عربی،زبان،ریاضی ولی هنوز مجبورم بخونم🫠(یازدهمم)
- شاید باورت نشه ولی انقدر که از عربی بدم میومد از ریاضی نمیاومد.
اینکه نمیدونم شماها از کجا میاید و از طرفی بخاطر باگ ایتا نمیتونم ببینم کی جویین شده واقعا داره میترسونتم.