یه دو تا پسر بغلمون بودن من فکر کردم بخاطر اینکه دارم عکس میگیرم رد نمیشن. عکسمو که گرفتم گرفتم بفرمایید
یه چیزی گفت نشنیدم، گفتم چی؟ دوباره گفت گفتم نفهمیدم؟ دوباره گفت بازم نفهمیدم گفتم نمیشنوم:)) فاطمه گفت بابا داره میگه برو از نزدیک عکس بگیر. گفتم از همینجا خوبه و تا خواستم دوباره عکس بگیرم بیدار شد.