#ناشناس
فضا برام نرمال نیست وقتی صدا موشک و جنگنده نمیاد انگار یه چیزی کمه
- عادت میکنی.
#ناشناس
خودم می دانم از چشمانت افتادم ، ولی این بار
بیا و خورده هایم را ز زیر دست و پا بردار
- شاعراش؟!
- Paradox -
ببین چقد اوضاع بده که حتی منم.
بیا ویدیو کال بگیریم باهم گریه کنیم.
یه جعبه دستمال کاغذی جلوی تو، یدونه جلوی من.
#ناشناس
به خود گفتم دل از اندیشهٔ دیدار بردارم
تمامِ عمر «تنها» دست روی دست بگذارم
نباید مینوشتم پاسخ آن نامه را اما
نشد از دستخط دوست یکدم چشم بردارم
نوشتم هرچه از هم دورتر، آسودهتر اما
کسی در گوش من میگفت من دلتنگِ دیدارم
کسی از دور میآید به جنگِ عقل و میترسم
مبادا عشق باشد اینکه میآید به پیکارم
اگر شبهای دلتنگی نمیآیم به دیدارت
نمیخواهم تو را با گریههای خود بیازارم
- "کسی در گوش من میگفت من دلتنگِ دیدارم"
#ناشناس
میگه
من ارگِ بَمَم خِشت به خِشتم متلاشی
تو نقشِ جهان هروجبت تِرمه و کاشی
- بله بله خوانده بودم.