#ناشناس
1)
شبی در کنج میخانه گرفتم تیغ در دستم
بگفتم:خالقا! یارب؛ تو فکر کردی که من مستم؟
کجائی تو؟ چه هستی تو؟ چه میخواهی تو از قلبم؟
تو فرعون را خدا کردی؛ تو شیرین را زفرهادش جدا کردی
سپردی تیغ بر ظالم؛ به مظلومان جفا کردی
مرا از عشق دیرینم سوا کردی...
سپس گفتی : نشو کافر.
خدایا گر عزیزت را کسی دیگر به مستی در بغل گیرد
تو آیا همچنان از صبر ایوبت، در آن قرآن جاویدت سخن آری؟
2)
تو بی پرده کفر خواهی گفت...
نخواهی گفت؟
عجب دنیای بیرحمی عطا کردی
خدایا بیپرده میگویم: خطا کردی
ندای آسمانی گوش این دل را نوازش کرد...
که ای اولاد آدم
تو حواست نیست...
تو نشنیدی... نفهمیدی...نمیدانی صلاح خویش که آن دلبر که جانت بود، جهانت بود
نه عشقی از تو بر دل داشت و نه مهری رهایش کن... تو گویی من خطا کردم؟
ولیکن من خطایت را ندیدم رحمتم بر تو عطا کردم.
- :))))))
یه بندهخدایی همیشه میگفت هر وقت که مریض میشی صدات جون میده برای شعر خوندن. برام شعر بخون.
#ناشناس
https://eitaa.com/pardox4/28178
شبیه رمانتیک بازیای افشاره😔
- افشار نبود.
#ناشناس
https://eitaa.com/pardox4/28175
وای ایننن یه مدت خودم و پاره کردم انقدر گوش دادم
- 👾