eitaa logo
دانلود
https://eitaa.com/pardox4/30972 جواب وی قانعش نکرد و با چشمانی تنگ در حالی که شکش بیشتر شده بود گفت: بلاخره یه روز حقیقت رو میفهمیم و اون روز دیگه باید همه چیزو تعریف کنی. سپس اتاق بازجویی رو ترک کرد و به تماشایش از پشت شیشه ی یکطرفه ادامه داد. - 😂😂😂😂😂
به اندازه افشار دراماتیکی‌.
دلم دستبند و گردنبند صدفی میخواد‌.
از اینایی که صدف رو تو کش انداختن و حالت چوکر مانند داره‌.
https://www.aparat.com/v/znweml3 - آبجی خلاصش کن چهل و پنج دقیقه رو چیکار کنم؟
- Paradox -
خودت درست کن
آماده میخوام.
از اینکه با خواهر بی درک و فهمم تو یه اتاق باید بخوابم خستم چند ماهه آواره پذیرایی و جاهای مختلف خونم حتی مشاور هم گفت الان باید اتاقاشون جدا باشه اما پدرم اتاق جدا داره من نه میگن مشاور گ.ه میخوره خواهرم از تاریکی میترسه دائما اتاقو به هر روشی که بلده تو پرنور ترین حالت نگه میداره تا صبح من به خدا نمیتونم بخوابم خستم از این وضعیت دلم میخواد از این همه بی درکی خودمو بکشم - =))))))
باورت میشه اون موقعی که اتاق من و داداشم مشترک بود سر همین چند بار دعوا کردیم و یک بار دعوام به خون و خون ریزی رسید و تا شیش ماه کامل باهاش حرف نزدم؟!
- Paradox -
آماده میخوام.
بابا راحته
الان که دیگه خونمون نیست به اون روزا نگاه میکنم و میگم یادش بخیر..
چشم بند بگیر. من بعد از ظهرا که میخوام بخوابم نور اذیتم میکنه چشم بند میبندم.