eitaa logo
پرتو اشراق
802 دنبال‌کننده
28.9هزار عکس
18.6هزار ویدیو
76 فایل
🔮 کانال جامع با مطالب متنوع 🏮شاید جواب سئوال شما اینجا باشد! 📮ارتباط با مدیر: @omidsafaei 📲 کپی برداری مطالب جهت نشر معارف اهل بیت(ع) موجب خوشحالی است! 🔰 کانال سروش پلاس: 🆔 sapp.ir/partoweshraq
مشاهده در ایتا
دانلود
✋ اگر می‌گویم: «یا لیتنی کنت معکم....» لاف نمی‌زنم! 🌌🌅 کاش روز و شب این زندگی بگذارد. 💔 قبول که دلم بازیچه دنیاست... ولی به نام شماست! 🌹✨السلام علیک یا اباعبدالله‌ ‌ #🗓 از میان روزهای هفته، دوشنبه منسوب است به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) 🌐 @partoweshraq
🕥💠📢💠 ؛ رسـانـہ شیعـہ 🎧 | ⚖ تفاوت قضاوت علوی و برخی از قضاوت های امروزی 🎙حجت الاسلام 🌐 @partoweshraq
4_5893365853679781152.mp3
زمان: حجم: 4.6M
🕥💠📢💠 ؛ رسـانـہ شیعـہ 🎧 | ⚖ تفاوت قضاوت علوی و برخی از قضاوت های امروزی 🎙حجت الاسلام 🌐 @partoweshraq 📡
🕑 💠🌹💠 بـہـجٺ خـــوبـان ❓سؤال: برای این‌که در انجام فرمان الهی مخصوصا نماز، با خشوع باشیم، چه کنیم؟ ✅ آیت‌ الله بهجت (ره): 🎙در اول نماز، توسل حقیقی به امام زمان(عج) کنید و عمل را با تمامیت مطلقه انجام بدهید. 📗 برگی از دفتر آفتاب، ص١٣٠. 🌐 @partoweshraq
🕓 💠🚻💠 مشاوره خانواده ⚜🚺⚜🚼⚜🚹⚜ 👢لطفاً پا تـوی کفـش خانواده‌ها نکنیـد...! 💖 اولین قانونی که شما و همسرتان در تلخ‌ترین لحظات زندگی مشترک‌تان باید به آن پایبند باشید، قانون «منع توهین» است. 💖 نه شما و نه شریک زندگی‌تان، حتی در بدترین لحظات و در اوج عصبانیت هم حق ندارید به خانواده هم توهین کنید و از بدگویی به خانواده هم به عنوان راهی برای کنترل شریک زندگی یا انتقام گرفتن از او استفاده کنید. 💖 اگر همسرتان با شما بد حرف زده، چرا باید همه حرف‌های ناخوشایندی که مادرش قبلا به شما زده بود را به رخش بکشید و در آخر هم بگویید «تو هم بچه همان مادری...!» 💖 مگر در همه روزهایی که شریک زندگی‌تان خوشایند‌ترین جملات را در مقابل‌تان به زبان می‌آورد به او یادآوری می‌کنید که خوب حرف زدن و مهربانی کردن را از چه کسی یاد گرفته است؟!!! 💖 پس به‌خاطر عصبانیت، حرفی را نزنید که حرمت‌ها را از بین ببرد و شکافی را میان شما ایجاد کند که بعدا از پس ترمیم کردنش بر نیایید. 📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق 🔰 به ما بپیوندید... ▶🆔 eitaa.com/partoweshraq ▶🆔 sapp.ir/partoweshraq
اگه فكر مى كنيد خيلى خوبيد از رفتارتون فيلم بگيريد، بعد ببينيد حاضريد اين فيلم رو همه ببينن؟ 😐 طرز رفتارتون با مادر، همسر، فرزند... 🌐 @partoweshraq
⚠ اخطار به دولت 👤رییس کمیسیون اقتصادی مجلس: 🎙در جنگ اقتصادی هستیم، دولت تیم اقتصادی را عوض نکند،خودمان عوض می کنیم...! 🌐 @partoweshraq
🚨 استیضاح مشکوک... 👤سالک نماینده مجلس: ❌ طرح عدم کفایت رئیس‌ جمهور فرار به جلوی اصلاح‌ طلبان است! ❌ این طرح نشان‌دهنده این است که اصلاح‌ طلبان اولویتی برای حل مسائل کشور ندارند! 🌐 @partoweshraq
📊🛢 چه کشورهایی خریدار نفت ایران هستند؟ 🌐 @partoweshraq
🕠 📚 ؛ 💚 ☪ عاشقانه ای برای مسلمانان ✒ نویسنده: فاطمه ولی‌نژاد 🔗 قسمت صد و چهل و ششم و دیگر نتوانستم خنده‌ام را پنهان کنم که نه تنها لب‌هایم که تمام وجودم از حال خوش مادری، می‌خندید. 👤لعیا همانطور که نگاهم می‌کرد، چشمان درشتش از اشک پُر شد و دستانم را میان دستان مهربانش گرفت تا در این روزهایی که بیش از هر زمان دیگری به حضور مادرم نیاز داشتم، کم نیاورم. 🍽 صندلی فلزی میز غذاخوری آشپزخانه را برایم عقب کشید تا بنشینم و خودش برای گرفتن مژدگانی مقابلم نشست که صدایم را آهسته کردم و همچنانکه حواسم بود تا از آن طرف اُپن، میهمانان ما را نبینند و صدایمان را نشنوند، با لبخندی لبریز حجب و حیا گفتم: فقط الان به بقیه چیزی نگو! شب که رفتی خونه به ابراهیم بگو، اصلاً می‌خوای فعلاً چیزی نگو!... 👁 و او هنوز در تعجب خبری که به یکباره از من شنیده بود، تنها نگاهم می‌کرد و بی‌توجه به اصراری که برای پنهان ماندن این خبر می‌کردم، پرسید: ❓چند وقته؟ به آرامی خندیدم و با صدایی آهسته‌تر جواب دادم‌: - یواش یواش داره سه ماهم میشه! 👤 که به رویم اخم کرد و با مهربانی تشر زد: ⁉ آخه چرا تا الان به من نگفتی؟! نمی‌خواستی یکی حواسش بهت باشه؟ بلاخره باید یکی مراقبت باشه! بگه چی بخور، چی نخور! یکی باید بهت بگه چی کار کن! چجوری بشین، چجوری بخواب... که به میان حرفش آمدم و برای تبرئه خودم گفتم: خُب خجالت می‌کشیدم! 👌از حالت معصومانه‌ام خنده‌اش گرفت و گفت: ❓از چی خجالت می‌کشیدی الهه جان؟ من مثل خواهرت می‌مونم... و شاید همچون من به یاد مادر افتاد که باز اشک در چشمانش جمع شد و با حسرتی که در آهنگ صدایش پیدا بود، ادامه داد: ☝الهه جان! من که نمی‌تونم جای خالی مامان رو برات پُر کنم، ولی حداقل می‌تونم راهنماییت کنم که چی کار کنی! ✊ سپس دستش را روی میز پیش آورد و مشت بسته دستم را که زیر بار غم از دست دادن مادر، به لرزه افتاده بود، میان انگشتانش گرفت و در برابر چشمان خیس از اشکم، احساس خواهرانه‌اش را به نمایش گذاشت: 👤 الهه جان! هر زنی تو یه همچین وضعیتی احتیاج به مراقبت داره! باید یکی باشه که هواشو داشته باشه! خُب حالا که خدا اینجوری خواست و مامان رفت، ولی من که هستم! 👌با سرانگشتم، اشکم را پاک کردم و پاسخ دلسوزی‌های صادقانه‌اش را زیر لب دادم: خُب مجید هست... که بلافاصله جواب داد: 👤 الهه جان! آقا مجید که مَرده! نمی‌دونه یه زن وقتی حامله‌اس، چه حالی داره و باید چی کار کنه!» سپس چین به پیشانی انداخت و با نگرانی ادامه داد: 🏭 تازه آقا مجید که صبح میره پالایشگاه و شب بر می‌گرده. تو این همه ساعت تو خونه تنهایی، حتی اگه خبرش کنی، تا بخواد خودش رو برسونه خونه، کلی طول می‌کشه. لبخندی زدم و خواستم جواب این همه مهربانی‌اش را بدهم که غیبت طولانی‌مان، عطیه را به شک انداخت و به سمت اُپن آشپزخانه کشاند. 👤 آنطرف اُپن ایستاد و با شیطنت صدایمان کرد: ⁉ چه خبره شماها از آشپزخونه بیرون نمیاید؟... که من لب به دندان گزیدم و لعیا با اشاره دست، عطیه را به داخل آشپزخانه کشاند. 📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق 🔰 برای خواندن داستان های دنباله دار، به ما بپیوندید... ▶🆔: @partoweshraq
🕕 💠🌷💠 سـیـره شـہـداء 💚💖 ای شهیدان... 🌹✨مـرغِ دلــم به عشق شمــا پر کشیـده است 💚✨ تا آسمـــان ِکرب و بلاتـان پـریده است 💚✨ مـن آمــده ام بــرای شمــا نوکری کنـم 🌹✨ مـن را خــدا برای همیـن آفریــده است 🌐 @partoweshraq