🍁☘🍁☘🍁☘🍁☘🍁
☘🍁☘🍁☘🍁☘🍁
🍁☘🍁☘🍁☘🍁
☘🍁☘🍁☘🍁
🍁☘🍁☘🍁
☘🍁☘🍁
🍁☘🍁
☘🍁
🍁
#ادامه_قسمت_پنجم
#نویسنده_محمد313
کمیل خودش را در آغوش مادرش رها کرد و گفت: مامان بخدا من بیگناهم
منصور منو کشوند اونجا
ولی همه چیز علیه منه
مطمئنا این شاهدارو هم منصور خریده.
-صددفعه بهت نگفتم با منصور نگرد
ها؟
آخرشم زهر خودشو ریخت
وقتی زنگ زدی گفتی چه بلایی سرت اومده داشتم دق میکردم
نمیدونم کدوم نامردی به همسایهها گفته
تو محل پیچیده که پسر حاج آقا معتمدی جانماز آب میکشه و تو پارتی گرفتنش.
با گریه ادامه داد: بچم نرگس جرأت نمیکنه از خونه پاشو بیرون بزاره.
پاهای کمیل سست شد و روی صندلی افتاد
حرف مردم را کجای دلش بگذارد!
عصبی رو به آزاده و پدرش گفت: اگه فکر کردین میتونین دخترتونو به پسر پاک من بندازین کور خوندین
پسر من بیگناهه.
سرگرد اکبری گفت: خانوم آروم باشید!
طبق شواهد پسرتون و این دخترخانوم قبلا مراوده داشتند
شهود شهادت دادند که منصور اون شب مهمونی نبوده
پس آقاپسر شما به خواست خودش اونجا تو اون اتاق با این دختر خانوم بوده.
-مگر نبردینشون پزشکی قانونی؟
کمیل صورتش از خجالت سرخ شد و به زمین خیره شد: خدا لعنتت کنه منصور.
آزاده هم حالش دست کمی از او نداشت
تمام وجودش از نفرت پدرش پر شده بود
فقط او هم مانند کمیل یک سوال بزرگ داشت
چرا؟
جوابش در یک کلمه خلاصه میشود: منصور
سرگرد اکبری گفت: چرا خوشبختانه پاکی هردوشون ثابت شده؛ ولی مامورین ما قبل اینکه دیر بشه دستگیرشون کردن.
مادرکمیل عصبانی گفت: این وصلهها به پسر من نمیچسبه آقا
یعنی چی قبل اینکه دیر بشه!
پسر من نوحه خون امام حسینه
همهی اهل محل رو سرش قسم میخورن
الهی خیر نیبینی منصور که پای پسرمو اینجا بازی کردی
آبرو واسمون تو محل نذاشتی.
-اینجا کلانتریه خانوم!
-کلانتریه که کلانتریه
پسر دسته گلمو میخواید بدید دست این گرگا؟
پدر آزاده خمار و عصبانی گفت: دهنتو آب بکش خانوم
پسر شما دخترمنو اخفال کرده و برده تو اون اتاق تا هدف شومشو عملی کنه
حالا که ابروی دخترمو برده باید عقدش کنه.
مادرکمیل گفت: چی چی میگی آقا
مگه کر بودی نشنیدی جناب سروان گفت پاکی پسرم تایید شده
تو دختر خودتو جمع کن مهمونیا نره خودشو به پسرمردم بندازه
خوبه والا
میخواد دختر خودشو با چرندیادش قالب کنه.
سرگرد اکبری عصبی فریاد زد: ساکت شید
با همتونم.
#ادامه_دارد...
@Parvanege