eitaa logo
پالونیا
128 دنبال‌کننده
330 عکس
45 ویدیو
6 فایل
پالونیا جایی ست که من در آن بلندبلند فکر می‌کنم اگر کاری حرفی سخنی @mariara
مشاهده در ایتا
دانلود
چند بار تماس گرفتم، جواب نداد.ازکرج رسیدیم تهران. خانه مامان سر میز بودیم که ،صدای زنگ آمد. شیفت بود ،انتظار آمدنش را نداشتم. چهره‌اش، پریشانی موهایش... نگاهش کردم، اما به روی خودش نیاورد. شام خوردیم. گوشی را برداشتم: – مهدی خوبه؟ علیرضا بود. بلافاصله گفتم: – برق گرفتش؟ گفت: خیلی بد. خودم خواسته بودم که اگر اتفاقی برای سلامتی‌اش افتاد، اولین نفر من را خبر کنند. وقتی یک‌بار در اداره حالش بد شد، این را جدی خواستم. علیرضا نوشت: – حتماً باید دوباره ببریش نوار قلب بگیره. شیفت بعد هم نیاد. گفتم: به نظرت حریف میشم؟ نگاهش کردم، داشت سر به سر خواهرم می‌گذاشت. فهمید که فهمیدم مهدی گفت: – برق گرفتم. توی پست بودم. علیرضا نوشت: – صدای بدی اومد، پرت شد. رسیدیم، صورتش کج بود. مهدی گفت: – انگار یک نفر با قدرتی ماورایی پرتم کردهیچی نفهمیدم. علیرضا ادامه داد: – تا پست برق نمیدونی چطوری دویدیم. مهدی گفت: – فقط شنیدم حمید بلند گفت «یا ابوالفضل» دیگه هیچی نفهمیدم. علیرضا نوشت: – دستگاه تخلیه نکرده بود. بگو شنبه نیاد، نمی‌خواد. خودم می‌گم بهش. نامه می‌زنم دستگاه خرابه. مهدی گفت: – باید شنبه خودم دستگاه رو ببرم ببینم چرا درست تعمیر نشده. سرم بین گوشی و مهدی بالا و پایین میشد و سنگینی اش روی پلکهام بود. خواهرم ادای مجلس ختم در می‌آورد. زده بودن کانال مسخره‌بازی. مامانم نمک دور سرش چرخاند. بابام با تعجب نگاهش می‌کرد. من اما حتی توان نداشتم کف پاهایم را روی زمین فشار دهم و بلند شوم. حالا اوضاع آرامتر است ، مهدی خوابیده . دراز کشیده ام در سرم مدام آهنگ «من ازین دنیا چی می‌خوام »تکرار می‌شود .قلبم از تپش افتاده. چشمهایم درخالی کردن بارشان ،خوب سنگ تمام می‌گذارند.
پالونیا
#روزنگار #به‌وقت‌چهارشنبه‌ای‌که‌گذشت چند بار تماس گرفتم، جواب نداد.ازکرج رسیدیم تهران. خانه مامان
(صاعقه): اختلاف پتانسیل بین ابر و زمین می‌تونه چند میلیون ولت باشه. ۳۰,۰۰۰ ولت در مقایسه با اون خیلی کمتره، ولی از نظر توانایی برای ایجاد جرقه در فاصلهٔ حدود ۱ سانتی‌متر هوا دقیقاً همون پدیده‌ی «شکست دی‌الکتریک» رو نشون می‌ده. پس می‌تونی بگی ۳۰ کیلوولت یه «مینی صاعقه»‌ست.
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست 🥺 قربونت بشم من آقا رضا
هدایت شده از [ هُرنو ]
اهل بیان، اهل قلم، آنهایی که حرف میزنند، آنهایی که مینویسند، آنهایی که تحقیق میکنند، آنهایی که توییت میزنند، بفهمند چه کار میکنند. این ، این اجتماع عظیم، این سپر پولادین از دلهای مردم و اراده‌های مردم نباید خدشه‌دار بشود. امروز بحمدالله اتّحاد وجود دارد. این اتّحاد را مردم حفظ کنند. مسئولان کشور بخصوص مسئولان سه قوّه که بحمدالله امروز آنها هم در کمال اتّحاد و همدلی دارند با هم کار میکنند، این را حفظ کنند. خدمتگزاران کشور را مردم حمایت کنند؛ را حمایت کنند. رئیس‌جمهور، و و است؛ عناصرِ این‌جور که پُرکار باشند، پُرتلاش باشند، پیگیر باشند، اینها را باید قدرشناسی کرد. اتّحاد بین ملّت و دولت، بین آحاد مسئولین گوناگون نظام، بین نیروهای مسلّح و مردم، بین آحاد مردم، چیزی است که بایستی با همه‌ی وجود حفظ بشود؛ این توصیه‌ی قطعی من است. از سخنرانی امروز رهبر. تکلیف‌مون با حضرات تندرو که سال‌هاست روشنه. شمایی که دائم منتظری یکی بیاد بهت بگه چکار کنی و چکار نکنی رو کجای دلمون بذاریم؟ @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
هدایت شده از حلقه کتاب مبنا
خانم‌ها و آقایان، این شما و این «آغاز ثبت نام حلقه کتاب سیزدهم» 🎉 📍همراه با تخفیف ۱۵درصدی برای پنج روز اول ثبت نام 📚 در این حلقه، قراره با چهار کتاب زیر زندگی کنیم: 🔸خاکسپاری دوم بانوی مرگ 🔹جزیرهٔ سرگردانی 🔸یک عمر کار 🔹گیرنده شناخته نشد همراه با برنامه‌های متنوع: 📝 وبینار آشنایی با سیمین دانشور 🌸 وبینار تجربه مادری 🥇ماراتن کتاب 🔍 بررسی کتاب با حضور منتقدین 📲 دیدار با مترجم و نویسنده (در صورت امکان) و... در کنار یک جمع چند صد نفره کتابخوان ♨️ اگه شما هم مثل ما همیشه‌ سرتون توی کتابه، پس به جمع ما اضافه بشید از: 🔗 https://mabnaschool.ir/product/halghe13/ ⚠️ توجه: برای تهیه کتاب‌ها با تخفیف، باید از طریق سایت اقدام کنین. 📚 @halghemabna
. انسان همیشه مثل ملَک سربه‌زیر نیست لغزیده‌ایم و کیست که لغزش‌پذیر نیست گیرم به مقصدی نرسید اشتیاق ما مقصد بهانه بود، سفر جز مسیر نیست کو بازگشته‌ای که بگوید به دیگران غیر از سراب منظره‌ای در کویر نیست چشم از طمع بپوش که دنیای اغنیا چندان که می‌رسد به نظر، چشم‌گیر نیست پیچیده نیست مسألهء جبر و اختیار تا مرگ هست هیچ‌کسی ناگزیر نیست فهمیدم آن زمان که به تشییعم آمدی هرگز برای هم‌قدمی با تو دیر نیست @paulowni
مامان یه چیزی بگم ناراحت میشی یا نمیشی؟ ـ بستگی داره چی باشه مامان همکلاسیم دوسال پیش پدرو مادرش رو تو آتیش سوزی از دست داده. من :اشک اشک اشک
الان شبانه تصمیم گرفتم،سال بعد کل کار و زندگی رو رها کنم.برم مدرسه. آخ اگر پام به مدارس باز بشه 😅
13.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من در مدرسه مذهبی سفت و سختی درس خواندم.اما هیچ‌وقت خسته و ناراحت نشدم. خانم گرجی،روحش شاد مدیر دبستانمان بود.خیلی آرام وبا طمانینه به سمت دستشویی دانش‌آموزان می‌‌رفت،وضو می‌گرفت و برای نماز به نماز‌خانه می‌رفت.در مدرسه ما گاهی و بسیار انگشت شمار، پیشنماز مرد می‌آمد . خودش جلوی صف می‌ایستاد و نماز می‌خواند.انقدر تمام مراحل نماز را به زیبایی و با آرامش انجام می‌داد که دلت می‌خواست زودتر ساعت نماز برسد و نماز بخوانی.همیشه بعد نماز با بچه‌های کوچکتر بازی می‌کرد.نماز‌خانه را زیباترین مکان ساخته بود.بزرگ،دلباز،خوشبو. این کلیپ را که دیدم،یاد دبستان خودم افتادم. مرحمتی کنید و برای این مدیر عزیزم فاتحه‌ای قرائت فرمایید .
@Antovaan - Abdulrahman Mohammedسکون_ .mp3
زمان: حجم: 2.7M
وقتی آدم سر جایش نباشد دیگر چه فرقی دارد کجاست؟
همکلاسیم میگه مامانت چی‌میریزه تو کیکاش، غذاهاش خیلی خوشمزه‌ن؟ مامان منم بهش گفتم:عشق می‌ریزه عشق 😂😂😂 اصلا نمی‌دونم به کی رفته انقدرحاضر جوابه
هفت‌ماه بیشتر است که چمدانم را بسته‌ام و به بله رفته‌ام. پشتیبانی‌اش را تحسین می‌کنم.باهم بیشتر سازگاریم. همان روز رسیدن،کانالم را ثبت کردم.اما اعلام عمومی نه.هنوز کامل نیست اما احتمالا تا‌ آخر پاییزکلا از ایتا نقل مکان کنم و به بله بروم.پس اگر روزی آمدید و در ایتا نبودم،بدانید اینجا هستم.آنجا فرصت گپ و گفت بیشتر است. @pawlonia https://ble.ir/pawlonia