eitaa logo
پیک صبا
15.8هزار دنبال‌کننده
27.7هزار عکس
7.1هزار ویدیو
2.2هزار فایل
پیکِ صبا پاتوقِ: #صالحینِ #بصیرِ #ایران ارسال خبر: از طریق مدیران استانی (روابط‌عمومی تعلیم و تربیت استان)
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💢 کمک ارواح مؤمنین یکی از علما از سید محمد حسن الهی (برادر علامه طباطبایی) نقل کرد که ایشان فرمود: من یکی از علمای گذشته را به فاتحه‌ای یاد می‌کردم. یک روز با حالت گله با خود می‌اندیشیدم که ما گاهی برای شما فاتحه‌ای می‌فرستیم اما چیزی نمی‌بینیم؛ شما هم از ما یادی کنید. گویا شب بعدش بود که آن عالم به خوابم آمد و گفت: از ما گله کردی؟ یادت نیست که در فلان روز در فلان اداره کاری داشتی و گرفتاری‌ات حل نمی‌شد، می‌خواستند کارت را درست نکنند؛ اما یک مرتبه دیدی تعللها کنار رفت کارت را درست کردند و مشکلت حل شد؟! آن کار ما بود... 📚 نکته‌ها از گفته‌ها 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
مربی پایگاه مطهره تا گفت: «می‌خواید براتون از امام زمان بگم؟» همه به‌علامت تائید، کف زدن! توضیح داد که حضرت مثل خورشید پشت ابر هستن؛ شاید دیده نشن، اما نورشون به دل‌های ما می‌رسه. بعد هرکسی سؤالی پرسید؛ یکی گفت: «چرا باید همیشه برای ظهور دعا کنیم؟» و یکی دیگه با ذوق گفت: «من می‌خوام سرباز امام بشم.» خانم مربی با آرامش جواب داد: «اگر دلتون رو پاک و مهربون نگه دارید، امام زمان خوشحال می‌شه.» بعد از صحبت‌ها، نوبت بازی شد و جذاب‌ترین بخش، بازی جدیدی بود که مربی برامون آورد: «نامه به امام زمان!» روی برگه‌های رنگی، جملات قشنگی نوشته شده بود: «امام زمان دوستت داریم»، «می‌خوایم سربازت باشیم»، «برای ظهورت دعا می‌کنیم». هرکدوم یک برگه برمی‌داشتیم و با صدای بلند می‌خوندیم. بعضی‌هامون حتی با حرکت نشون می‌دادیم؛ مثلاً وقتی نوشته بود «سرباز امام می‌شم»، مثل یک سرباز ایستادیم و همه دست زدند. در آخر، برگه‌ها رو توی یک جعبه گذاشتیم و مربی گفت: «این‌ها نامه‌های دل شما به امام زمانه.» همون‌جا همه با هم دعای فرج خوندیم و قول دادیم طوری زندگی کنیم که امام زمان از ما راضی باشد. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
🔸آقای مهربان هفته قبل که رفتیم پایگاه، خانوم مربی گفت: بچه‌ها! هفته بعد پخش فیلم داریم. حتما سر وقت بیاین... بچه‌ها شروع کردند سر و صدا کردن که خانم اجازه: کدوم فیلم پخش می‌شه؟ مربی گفت: «آقای مهربان». بعضی‌ها شاخک‌هاشون فعال شد که منظور فیلم، کدوم آقاست؟! بعد که اکران شروع شد، تا وسط‌های فیلم هم مشخص نبود، ولی بعدش که بحث ضامن آهو مطرح شد زود بچه‌ها فهمیدن که آقای مهربان فیلم، امام رضاست. چون داستان ضامن آهو رو از بچگی از مادراشون شنیده بودند. این فیلم بهانه‌ای بود که متربیان پایگاه حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها صالح‌آباد شهرستان بیشتر با امام مهربانی‌ها آشنا بشن. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
30M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 استکبارستیزی، نیاز نسل جوان 🔸حجةالاسلام‌ احسان رضائی معاون تعلیم و تربیت سازمان بسیج در اجلاسیه استادیاران و سرمربیان شبکه تربیتی بسیج استان : 🔹باید بذر استکبارستیزی، آمریکا‌ستیزی، شناخت ذات پلید رژیم غاصب، هدف‌گذاری و حرکت صحیح جمهوری اسلامی در سال‌های گذشته و همچنین اثربخشی و کارآمدی ولایت فقیه در ذهن نسل جدید کاشته شود. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌱 عطر قرآن از کلاس درس «برادر برخورداری»، مربی دلسوز و پرتلاش پایگاه قمر بنی‌هاشم ، در مسجدجامع به مشام می‌رسد. 🌱 از همه اقشار حضور دارند. کلاس‌های آموزشی روان‌خوانی با توجه به لحن و تسلط زیبای استاد، رنگ و بوی دیگری دارد. استاد بعد از تلاوت و بیان نکات آموزشی، داستان این آیات خاص و نکات اخلاقی را بیان می‌کند و لبخندهای پرمهر و تشویق‌های دلسوزانه‌اش، انگیزه‌ی همه، بخصوص بچه‌ها را برای یادگیری بیشتر می‌کند. 🌱 کلاس‌های که دارالقرآن بسیج ناحیه به کمک واحد‌ قرآنی پایگاه برگزار می‌کند یک نمونه‌ای از برنامه قرآنی موفق است. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
🪑صندلی همدلی فقط کافی بود حرف از بازی باشه، بچه‌های حلقه صالحین مثل نارنجک بودن که منتظر کشیدن ضامن می‌موندن تا منفجر بشن! همیشه سرگروه بازی‌هایی رو انتخاب می‌کرد که یه پیام پنهان هم داشته باشه. بیشتر وقت‌ها بچه‌های حلقه صالحین پایگاه شهید بابامحمد رستمی ، پیام بازی رو دقیقاً می‌فهمیدن و توی خال می‌زدن. اون شب سرگروه گفت: «بچه‌ها حاضرید بازی صندلی بکنیم؟» علی دستش رو بلند کرد و گفت: «آقا اون که جدید نیست، ما دوست نداریم.» سرگروه هم از همین فرصت استفاده کرد و گفت: «قرار نیست همون بازی باشه، ما معکوسش رو بازی می‌کنیم. توی بازی معمولی، اون که تنها می‌مونه برنده‌ست... ولی توی بازی ما، هرکی بتونه رفیق بیشتری رو کنار خودش جا بده، برنده میشه.» و اینطوری شد که بازی برای نگه داشتن دوستاشون، کلی طول کشید و هیچ‌کس حاضر نشد رفیقش از روی صندلی بیفته و از جمعشون جدا بشه. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
⚽ پیاده‌روی جلوی مسجد علی ابن ابیطالب شیراز، میزبان بچه‌ها و نوجوان‌ها بود. پرده بزرگ سفید روی دیوار حیاط نصب شده بود و صدای هیجان‌انگیز گزارش‌گر فوتبال، در فضا می‌پیچید. امیر، سهیل و سامان که بچه‌های همین محل بودند و چندان با فضای مسجد آشنایی نداشتند، کنار بقیه، روی همان پیاده‌رو، مشغول تماشای بازی شدند. ⚽ از آن دورتر، کنار دیوار مسجد، فرمانده پایگاه شهیدان فهیمی ناحیه ، نیم‌نگاهی به بچه‌ها داشت و پچ‌پچ‌های گاه و بیگاهشان را می‌شنید. ⚽ حالا، در سکوت نسبی پس از بازی، امیر، سهیل و سامان، متوجه حجم وسایل پخش صدا، صندلی‌های پراکنده و کابل‌هایی شدند که روی پیاده‌روی جلوی مسجد رها شده بود و نیاز به جمع‌آوری داشت. ⚽ آستین‌ها را بالا زدند و خودشان پیش‌قدم شده، شروع به مرتب کردن کابل‌ها و جمع‌آوری صندلی‌ها و دیگر وسایل کردند. این اقدام داوطلبانه، نه از سر اجبار، که از حس مسئولیتی بود که در وجودشان گل کرده بود؛ مسئولیتی که شاید برای اولین بار در این نزدیکی به مسجد، در خود می‌دیدند. ⚽فرمانده، با لبخند جلو آمد و گفت: «خوش اومدید! مسجد خونه همه ماست. شما جوان‌ها ستون فقرات این فعالیت‌ها هستید.» 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••