یکی از اولین چیزهایی که در بخش اورژانس ازتون میپرسن، اینه که دردتون بین یک تا ده، در چه اندازهایه؟ این سوال صدها بار از من پرسیده شده و من یادمه یکبار که نمیتونستم نفس بکشم و احساس میکردم سینهام داره میسوزه، نمیتونستم صحبت کنم اما با انگشتام عدد ۹ رو بهش نشون دادم. بعدش که حالم بهتر شد پرستار من رو مبارز صدا کرد.
گفت میدونی چرا این رو بهت گفتم؟ برای اینه تو دردی رو که در حد ۱۰ بود، ۹ اعلام کردی. اما این حقیقت نداشت، من ۹ رو نشون دادم اما نه به این خاطر که شجاع بودم دلیل من این بود که میخواستم ده رو نگه دارم. و این درد وحشتناکی که الان دارم میکشم، لایق شمارهی دهه
هربار که ازم میپرسی در چه حالی؟من چند شماره ازش کم میکنم تا ده رو نگه دارم. که بهت نگم، میشه دستت رو بذاری روی چشمم؟ که یه جایی روی نیمکت های کنار خیابون نخوابم. هنوز ده رو نگه میدارم. نگه داشتم
-حقیقت اینه که هربار فکر میکنم اوضاع بهتره و همه چی بهبود پیدا کرده،دوباره همون حقیقت های تلخ غممو زنده میکنن.
ʬʬ 𝖯𝖧𝖮𝖤-𝖭𝗅𝖷
ماھ از کل زندگیمم قشنگ تری
ماه به ادم های جدید دست دادم و همونا مثل قبلیا له کردن.
معنیِ آدم رو فراموش کرده بودم انگار. یکی بهم گفت ولی ادم خوب دورت کم نبوده راست میگفت .. بخاطره اینه الان زندم ولی خستم
و الان نیاز دارم از خستگی بمیرم و زنده شم و هیچی یادم نیاد.
فاش میگویم و از گفتهی خود دلشادم؟ نه. صرفاً فاش میگویم ، شادیشو تضمین نمیکنم. قلبمم ممکنه مچاله شه اتفاقاً.