https://eitaa.com/JesterClown/1047
اما نمیدانست دقیقا باید گریه کند یا بی توجه ادامه دهد؟
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خیلی دیدن این ویدیو حس عجیبی بهم میده و یاد بچگیام میندازتم..
دیدن تو در آن سکوت وهم انگیز و گرمای طاقت فرسای کلاس مانند لمس کردن برجستگی های کتاب قدیمی؛خوردن میوه های رسیده افتاده در میان خنکای آب وسط تابستان؛ پیدا کردن پول از جیب لباس های زمستانی اوایل پاییز؛ بوی دسوار های تازه گچ شده بود حسی خوشی که انگار لحظه ای تورا میبرد به دنیایی دیگر اما خب آن لحظه بالاخره سرمی آید و نگاه غمزده ات به من حسی ندارد انگار به من میگوید که اکنون دیگر زیادی بزرگ شده ایم برای ذوق کردن دیدن دوست صمیمی درست است تو شاید دیگر بچه نیستی اما من هنوز همان دخترک ام با کیف باربی و خرت و پرت های ناکارامد داخلش با آن کفش های عروسکی بنددار و جوراب گیپوری که لی لی کنان آسوده از تمامی غم ها رها در باد میرود و دیدن دوست هایش هنوز هم اورا ذوق زده میکند و غم آنها هنوزهم مرا غمزده میکند در آغوشم بیا تمام تلاطم های روحت را در آغوش من حل کن..