eitaa logo
محمدجواد مقدسی • پی‌رنگ
278 دنبال‌کننده
83 عکس
11 ویدیو
0 فایل
🌱 پی‌رنگ؛ هویت هر روایت ✍🏻 محمدجواد مقدسی دانش‌ آموخته کارشناسی ارشد و دانشجوی دکتری «تاریخ، فرهنگ و تمدن اسلامی» آیدی دریافت سوال، نکته‌، سخن: @mj_moghaddasi
مشاهده در ایتا
دانلود
دلتنگ کسی هستم که برای دیدنش باید مُرد... • @peyrangپی‌رنگ
📌 چاه شماره یک! ساعت ۴ صبح ۵ خرداد ۱۲۸۷؛ جایی در تپه‌ماهورهای مسجد سلیمان. مته‌ حفاری به عمق ۳۶۰ متری رسیده بود که ناگهان زمین نعره کشید. بوی گاز در هوا پیچید و ماده‌ای سیاه‌رنگ و چسبناک با فشاری عجیب به آسمان پرتاب شد. صدای طلای سیاه برای اولین بار در ایران شنیده شد! طلایی که قرار بود به جای نان، برای مردم ایران دردسر بیاورد. «جورج رینولدز»، مهندس عملیات، چند روز قبل نامه‌ای دریافت کرده بود که می‌گفت: «پول تمام شده، حفاری را تعطیل کن و برگرد!» اما او نامه را نادیده گرفت و به کار ادامه داد. با فوران این چاه، خاورمیانه وارد عصر جدیدی شد. اما رینولدز فقط یک کارمند ساده بود؛ چه کسی از آن سرِ دنیا داشت روی این خاک قمار می‌کرد؟ مردی که حتی زحمت یک بار سفر به ایران را هم به خودش نداده بود، اما حالا صاحبِ تمام این سیاهیِ پُر سود شده بود... • @peyrangپی‌رنگ
محمدجواد مقدسی • پی‌رنگ
📌 چاه شماره یک! ساعت ۴ صبح ۵ خرداد ۱۲۸۷؛ جایی در تپه‌ماهورهای مسجد سلیمان. مته‌ حفاری به عمق ۳۶۰ م
🔻 «ویلیام ناکس دارسی» یک میلیونر استرالیایی-انگلیسی که بوی پول را از فرسنگ‌ها دورتر حس می‌کرد. دارسی در سال ۱۲۸۰ شمسی، با رشوه به درباریانِ مظفرالدین‌شاه، قراردادی بست که هنوز هم تنِ تاریخ را می‌لرزاند. او امتیاز نفتِ تقریباً کل ایران را برای ۶۰ سال گرفت! سهم ایران در این کنسرسیوم، فقط ۱۶ درصد از سود بود؛ آن هم سودی که خودش محاسبه می‌کرد! همین کشف چاه شماره یک باعث شد شرکت «نفت انگلیس و ایران» تأسیس شود؛ شرکتی که بعدها به «British Petroleum» تغییر نام داد و تبدیل به اختاپوس هفت‌سر اقیانوس‌ها شد. اما فکر نکنید این ماده را انگلیسی‌ها کشف کردند یا آن‌ها به آن نام «نفت» را دادند. این «بدبویِ پرسود» هزاران سال قبل از اینکه دارسی به دنیا بیاید، در همین خاک شناسنامه داشت... • @peyrangپی‌رنگ
محمدجواد مقدسی • پی‌رنگ
🔻 «ویلیام ناکس دارسی» یک میلیونر استرالیایی-انگلیسی که بوی پول را از فرسنگ‌ها دورتر حس می‌کرد. دارس
🔻خیلی قبل‌تر از اینکه دکل‌های انگلیسی تنِ خوزستان را زخمی کنند، اجداد ما این ماده را می‌شناختند و برایش اسم داشتند و خودشان در نفت می‌پلکاندند! واژه «نفت» از کلمه اکدیِ «نَپتو» (Naptu) و پارسی باستانِ «نَفتا» می‌آید؛ به معنی چیزی که «تراوش می‌کند». از همان دوران هخامنشی، نفت داشتیم، اما برای فروختن نه! از نفت برای «درزگیری کشتی‌ها» استفاده می‌شد و در جنگ‌ها، «تیرهای آتشین» را با همین نفت می‌ساختند تا لرزه بر اندام دشمن بیندازند. زکریای رازی هم با پالایش نفت و تولید نفت سفید، توانست نفت را برای عموم مردم قابل استفاده کند و حالا از نفت برای «روشن کردن چراغ‌ها» و «سوخت حمام‌ها» استفاده می‌شد... اما فکر نکنید دارسی اولین کسی بود که فهمید زیرِ زمینِ ایران خبری هست. غربی‌ها از همان اول می‌دانستند که زیر این خاک ماده چسبناک سیاهی وجود دارد... • @peyrangپی‌رنگ
🔻 هرودوت، دانیل و پلینیو، مورخان یونانی و رومی از این ماده سخن می‌گویند که ایرانی‌ها چطور ماده‌ای را استخراج می‌کنند که به شدت مشتعل می‌شود. مارکوپولو در سفرنامه‌اش از چشمه‌های نفتی باکو (که آن زمان بخشی از ایران بود) می‌نویسد و با دقت ثبت می‌کند که این روغن برای روشنایی و درمان بیماری‌های پوستی چقدر عالی است و حتی بوی عجیبی دارد! و در نهایت به پیترو دلاواله، شرق‌شناس و جهانگرد ایتالیایی می‌رسیم بود که در زمان شاه عباس بزرگ صفوی، از میدان نفتی باکو بازدید و با جزئیات دقیق، این ماده را ترسیم می‌کند و از علاقه‌اش به رنگ سبز نفتی می‌گوید! دلاواله می‌نویسد: «باكو شهرى است در قفقاز، كه در كنار درياچه خزر واقع شده و متعلق به ايران است. نفت در اينجا براى سوخت مصرف مى‌شود و قيمت آن خيلى كم است، منتهى مقدار آن به قدرى زياد است كه از اين راه پول هنگفتى عايد خزانه مى‌شود. علاوه بر آن، نفت داراى خواص طبى نيز هست و به‌طور كلى ماده‌اى كه ما به آن نفتا مى‌گوييم و اطباء و تاريخ‌نويسان قديم از آن نام برده‌اند و در بالاى خليج فارس و بابل نيز از زمين مى‌جوشد و حتى دانيل نيز از آن ذكر مى‌كند، همين نفت است، منتهى برعكس آنچه پلينيو مى‌نويسد هيچ‌وقت نديده‌ام از دور آتش بگيرد.» 📚 سفرنامه پیترو دلاواله، صفحه: ۱۲۰ • @peyrangپی‌رنگ
محمدجواد مقدسی • پی‌رنگ
🔻 هرودوت، دانیل و پلینیو، مورخان یونانی و رومی از این ماده سخن می‌گویند که ایرانی‌ها چطور ماده‌ای را
🔻 نفت، نفت، نفت... این ماده‌ی سیاهِ بدبو! میراثی که بنا بود «عصایِ دست» باشد، اما «زنجیرِ پا» شد و گنجی که قرار بود شاهرگ‌های اقتصاد ما را جانی دوباره ببخشد و ما را بر تختِ عزت بنشاند، اکنون ما را در سیاهیِ خود فرو کشیده است. امروز، این ما نیستیم که بر چاه شماره یک حکم می‌رانیم؛ این، اوست که ما را در مشتِ سختِ خویش مچاله کرده است. و چه تراژدی تلخی است حکایت ما... رگ‌های نفت در اختیار ماست؛ و قلب تپنده‌اش در دست دیگری؛ استخراجش سهمِ عرق‌ریزانِ ما؛ و قیمت‌گذاری‌اش در انحصارِ سوداگران؛ و امکان فروشش در گروِ لبخندِ این و آن؛ و تحریمش حربه‌‌ای در دستِ بدخواهان... و ما به اسارت نعمتی درآمده‌ایم که قرار بود خادمِ ما باشد... ✍🏻 محمدجواد مقدسی • @peyrangپی‌رنگ
📝 آن یک کلمه، که در دلم ماند امروز چهلم شهید، بنده‌ی خدا، علی لاریجانی بود. شهیدی که بارها از او دل بریدم و به او دل بستم... 🔻شهیدی که سال ۹۰، برای رأی آوردنش در انتخابات مجلس، در ستادش کار کردم؛ پوستر زدم و در و دیوار شهر را پر کردم از اسمش و با افتخار جمله‌ «تصویب شد»ش را با همان لحن مخصوص خودش تکرار می‌کردم. 🔻شهیدی که سال ۹۱ عکسش را چسباندم به صفحه اول سررسید سیمی‌ام و ۲۲ بهمن همان سال، با همان قد کوتاهم رفتم بالای قفسه کتاب دعاهای حرم و از دور نگاه کردم؛ به صحنه‌ای که کفش و مهر به سمتش پرتاب می‌شد... و من فقط غصه خوردم. 🔻اما سال ۹۴، همه‌چیز برگشت. آن امضای ۲۰ دقیقه‌ای ، دلم را خون کرد و کار به جایی رسید که حالا برای رأی نیاوردنش در قم تلاش می‌کردم. 🔻سال ۹۸، وقتی به غذای ساده‌ شهید رئیسی خندید، از دایره‌ی انصاف بیرون زدم و با الفاظی ناشایست خطابش کردم. و بعدتر، از رد صلاحیتش در ۴۰۰ و ۴۰۳، از اعماق وجودم خوشحال شدم! 🔻و باز ورق برگشت. در جنگ دوازده‌روزه، با مواضعی که گرفت، دلم داشت با او صاف می‌شد و در دل گفتم ای کاش همیشه همین‌طوری صحبت می‌کردی! و مرداد سال قبل که دبیر شعام شد، بار دیگر در ذهنم جایی پیدا کرد و به او برای بهبود امور امید بستم... و از روز دوم دفاع مقدس سوم، برای سلامتی و موفقیتش دعا و نذر و با شهادتش گریه و جای خالی‌اش را به روشنی احساس کردم... 🔻و سهم من از این سال‌ها، نه آن حمایت‌های اول است و نه آن مخالفت‌های بعد. سهم من، همین پشیمانیِ دیررس است و یک خواهش که ای کاش زودتر به زبان آورده بودم: حلالم کن... ✍🏻 محمدجواد مقدسی • @peyrangپی‌رنگ
واقعا جنگ‌های داخلی چگونه آغاز می‌شوند؟ برخلاف تصور عمومی، بذر جنگ از دلِ استبدادِ محض یا آزادیِ مطلق نمی‌روید. باربارا والتر نویسنده این کتاب می‌گوید خطر درست در میانه‌ این دو، یعنی در وضعیتی به نام «آنوکراسی» ایستاده است. آنوکراسی جایی میان دموکراسی و دیکتاتوری است. جایی که حاکمیت نه کاملا دموکراتیک است و نه کاملا مستبد. جایی که ساختارِ قدرت نه آن‌قدر مقتدر است که نظم را دیکته کند و نه آن‌قدر باز که صدای مردم را براحتی بشنود. پس اولین شاخص، «نیمه‌دموکراسی» بودن یک حکومت است که در آن، دولت ناتوان از سرکوب و ناتوان از گفتگوست. • @peyrangپی‌رنگ
محمدجواد مقدسی • پی‌رنگ
واقعا جنگ‌های داخلی چگونه آغاز می‌شوند؟ برخلاف تصور عمومی، بذر جنگ از دلِ استبدادِ محض یا آزادیِ مط
دومین شاخص، میزان تنوع در یک جامعه است. که البته تنوع به خودی خود امر مذموم و خطرناکی نیست اما در مواردی مرگِ «سیاست» و تولدِ «تعصب» است. زمانی که سیاست از بحث بر سر برنامه‌های اقتصادی و رویکردهای مدیریتی تهی شود و جای خود را به تقابل‌های قومی، مذهبی یا نژادی بدهد، سیاست عملاً به یک بازی با «حاصل‌جمع صفر» تبدیل می‌شود. در اینجا احزاب دیگر بر سرِ برنامه‌های اقتصادی و رفاهی با هم رقابت نمی‌کنند، بلکه بر سرِ هویت (نژاد، مذهب یا قومیت) روبروی هم می‌ایستند. در این فضا، رقیبِ سیاسی دیگر یک هم‌وطن با نگاهی متفاوت نیست؛ یک دشمن است که پیروزی‌اش به معنای نابودیِ «ما»ست. سیاست تبدیل به یک بازیِ مرگ و زندگی می‌شود. • @peyrangپی‌رنگ
محمدجواد مقدسی • پی‌رنگ
دومین شاخص، میزان تنوع در یک جامعه است. که البته تنوع به خودی خود امر مذموم و خطرناکی نیست اما در مو
و این دو شاخص، دقیقا همان نسخه‌ای است که سال‌هاست برای «ایران» پیچیده‌اند؛ تلاشی سیستماتیک برای فعال کردنِ گسل‌های قومی و تبدیل کردنِ تفاوت‌ها به کینه. می‌خواستند ایرانی را مقابل ایرانی قرار دهند و برادرکشی راه بیاندازند که در مواقعی موفق هم شدند، اما واقعیتِ صحنه چیز دیگری بود؛ ایرانی‌ها در سخت‌ترین بزنگاه‌ها، چنان به «پرچم ایران» چنگ زدند که این آرزوی فروپاشی بر دلِ طراحانش ماند. پیوندِ تاریخیِ این ملت، بسیار عمیق‌تر از محاسباتِ اتاق‌های فکرِ غربی بود. اما کمدیِ تلخِ تاریخ اینجاست: در حالی که تمامِ توانِ آمریکا صرفِ تجویز نسخه‌ ویرانی و جنگ داخلی برای ایران می‌شود، غولِ بزرگ، خودش درست روی گسل ایستاده است. طبق داده‌های والتر، امروز این خودِ آمریکاست که به مرزهای جنگ داخلی رسیده است؛ کشوری که از درون در حال پوسیدن است و دوقطبی‌های هویتی‌اش به نزدیکی نقطه‌ انفجار رسیده است... • @peyrangپی‌رنگ