⭕️ آغاز زمان ⭕️
💠 مقدمۀ اول: معیار حدود با معیار محدود متفاوت است. برای مثال، نقطه، ابتدای خط است. حدّ خط است و خودش دیگر خط نیست. خط، ابتدای سطح است. حدّ سطح است و خودش دیگر سطح نیست. سطح، ابتدای حجم است. حدّ حجم است و خودش دیگر حجم نیست. حدّ، خودِ محدود نیست و بیانگر گسسته شدن محدود از یک محدود دیگر است. خط پیوسته است و آنجا از خطِ دیگر گسسته میشود که نقطهای حدّش شود. سطح پیوسته است و آنجا از سطحِ دیگر گسسته میشود که خطی حدّش شود. این نکته مهم است که بدانیم نقطه که حدّ خط است، دیگر مانند خط دارای بازۀ یکبُعدی نیست و یکا و معیار آن را ندارد (برای مثال چند سانتیمتر طول نخواهد داشت) و خط که حدّ سطح است، دیگر مانند سطح دارای بازۀ دوبعدی نیست و یکا و معیار آن را ندارد (برای مثال چند سانتیمتر مربع مساحت نخواهد داشت). بنابراین یکا یا معیار حدّ با یکا یا معیار محدود یکسان نیست و معیار جداگانهای برای مقایسه خواهند داشت.
💠 مقدمۀ دوم: مقایسه، معیار و مبدأ لازم دارد. برای مقایسۀ دو چیز برای تشخیص تقدم و تأخر آن دو نسبت به هم نیاز به معیار و مبدأ داریم. برای مثال، یک کمیت برای مقایسه با کمیت دیگر باید یکای یکسانی با آن داشته باشد. معنا ندارد که چگالی با مسافت مقایسه شود و یکی بیشتر از دیگری یا مقدم بر آن باشد. در مثال خط و نقطه، بازههایی از خط بر بازههای دیگر آن از لحاظ نزدیکی به نقطۀ حدّی، تقدم دارند. بازههایی از سطح بر بازههای دیگر آن از لحاظ نزدیکی به خطِّ حدّی، تقدم دارند. اما بازهای از خط قابل مقایسه با بازهای از سطح نیست، چون یکا و مبدأ مشترک برای مقایسه ندارند.
💠 اگر این دو نکته را دربارۀ «آغاز جهان» و بهتبع آن برای «آغاز زمان» به کار بریم؛ بازهای از جهان نسبت به بازهای دیگر، از لحاظ نزدیکی به آغاز جهان، تقدم دارد و این دو بازه در معیار (زمان) و مبدأ (آغاز جهان) مشترک هستند. چون آغاز، حدّ است و چون یکا یا معیار حدّ با یکا یا معیار محدود یکسان نیست، نمیتوان آغاز جهان را زمانمند دانست و نمیتوان یکای زمان را برای آن به کار برد. اگر آغاز جهان هم زمانمند باشد آنگاه آن را در کنار جهان میآوریم و دوباره برای مجموع آن دو به دنبال آغاز میگردیم.
همچنین آغاز جهان چون یکای واحد با بازهای از جهان ندارد (زمانمند نیست) و چون مبدأ مشترک با بازهای از جهان ندارد، قابل مقایسه با آن نیست و از لحاظ زمانی نسبت به بازهای از جهان تقدم ندارد. پس حتی آغاز جهان هم به لحاظ زمانی بر جهان تقدم ندارد (قدیم و حادث زمانی نیست) و در عوض، نزدیکترین بازه به آغاز جهان (اگر بالفعل موجود باشد) قدیم زمانی خواهد بود.
💠 این استدلال برآمده از استدلال #ارسطو در کتاب ششم فیزیک در نقد فرضیۀ اتم #دموکریتوس است و مبنایی برای اعتقاد به قدیم زمانی بودن جهان است. در کتابی که خواهم نوشت بیشتر توضیح خواهم داد.
⭕️ اصل بقای انرژی (۱) ⭕️
💠 اصل بقای انرژی شامل دو مؤلفۀ «فناناپذیری» و «تبدیلپذیری» انرژی است. یعنی اولاً انرژی معدوم نمیشود و ثانیاً به حالات مختلفی تبدیل میشود. در این نوشته در پی آن هستیم که با تبیین روند پیدایش اصل بقای انرژی، استدلالی برای پذیرش این دو مؤلفه بیابیم.
💠 مشهور است که کارل فریدریش موهر (Karl Friedrich Mohr)، شیمیدان آلمانی در سال ۱۸۳۷ میلادی برای اولین بار از «تبدیلپذیری» انرژی و حالات مختلف آن سخن گفت:
«besides the 54 known chemical elements there is in the physical world one agent only, and this is called Kraft (energy). It may appear, according to circumstances, as motion, chemical affinity, cohesion, electricity, light and magnetism; and from any one of these forms it can be transformed into any of the others».
📚 Chisholm, Hugh, ed. (1911). "Mohr, Karl Friedrich". Encyclopædia Britannica. Vol. 18 (11th ed.). Cambridge University Press. p. 650
یعنی: علاوه بر ۵۴ عنصر شیمیایی شناخته شده، در دنیای فیزیکی تنها یک عامل وجود دارد و آن کرافت (انرژی) است. این ماده بسته به شرایط میتواند به صورت حرکت، میل ترکیبی شیمیایی، چسبندگی، الکتریسیته، نور و مغناطیس ظاهر شود؛ و از هر یک از این اشکال میتواند به هر یک از اشکال دیگر تبدیل شود.
💠 پس از آن مشهور است که رابرت ژولیوس مایر (Robert J. Mayer) و هرمان وان هلمهولتز (Herman V. Helmholtz)، هرکدام جداگانه «فناناپذیری» و «تبدیلپذیری» انرژی را مطرح کردند و مؤلفۀ دوم این اصل را بهروش تجربی اثبات کردند. کنت کانوا (Kenneth l. Canneva)، استاد تاریخ آمریکایی، با بررسی آثار منتشره و غیرمنتشرۀ این دو در دو کتاب مجزا و با بررسی آثار سایر مورخینی که آثار آن دو را بررسی کردهاند، با ذکر نقل قولهایی از آن دو، روند پیدایش اصل بقای انرژی را تبیین کرده است.
💠 رابرت مایر با انجام آزمایشی توانست تناسب کمیتی گرما و حرکت مکانی را محاسبه کند و ایدۀ تبدیلپذیری سایر نیروها اعم از نور، گرما، الکتریسیته، حرکت مکانی و ... به یکدیگر را مطرح کند: سقوط یک جرم از ارتفاع ۳۶۵ متر باعث افزایش ۱۰ درجهای آبی به همان جرم میشود.
📚 Mayer, R. J., Bemerkungen iiber die Krafte der unbelebten N atur, Annalen der Chemie und Pharmacie, Bd. 42, Hft. 2, P. 25.
💠 او اصرار داشت که اولین کسی است که توانست این تناسب را محاسبه کند و تبدیلپذیری نیروها به یکدیگر را مطرح کند. اما باید دانست که تبدیل حرکت مکانی به گرما (اصطکاک)، تبدیل گرما به حرکت مکانی (انبساط گاز)، الکتریسیته به گرما، انرژی شیمیایی به حرکت مکانی (تغذیه) پیش از او هم شناخته شده بود و میتوان گفت تنها کشف او این است که توانست این تناسب را بهصورت کمّی محاسبه کند. اما پرسش بعدی این است که آیا همۀ انرژی حرکت مکانی به گرما تبدیل میشود (و بالعکس) یا بخشی از آن معدوم میشود و ما متوجه آن نمیشویم؟ چون صرف وجود تناسب به معنای معدوم نشدن بخشی از انرژی نیست. چون ممکن است فقط تناسبِ بین بخش معدومنشده با انرژی اولیه را به دست آورده باشیم. همچنین ممکن است انرژی دوباره ایجاد شود.
💠 بهنظر نیاز است که مؤلفۀ دیگری در کنار «تبدیلپذیری» قرار گیرد تا «اصل بقای انرژی» تکمیل شود. این مؤلفۀ دوم از کجا میآید؟ با کدام آزمایش؟ رابرت مایر پاسخ خواهد داد.
ادامه دارد ...
⭕️ اصل بقای انرژی (۲) ⭕️
💠 رابرت مایر منشأ مؤلفۀ دوم اصل بقای انرژی، یعنی «فناناپذیری» را اینگونه بیان میکند:
💠 «The chemist holds firmly to the principle that substance is indestructible, and that the com posing elements and the compound formed stand in the most necessary connection; when H and O disappear (become qualitatively 0 and H O appears, the chemist may not thereby assume that H and O really become 0, and that the formation of HO is something accidental or nonessential; modern chemistry depends on the strict carrying out of this principle. We must apply exactly the same principles to forces; they, like substance, are also indestructible; they, too, combine with one another, disappear accordingly in their old form (become qualitatively 0), and appear instead in a new form.»
📚 Mayer, R. J., Kleinere Schriften und Briefe von Robert Mayer, nebst M ittheilungen ausseinem Leben. Ed. Jacob J. W eyrauch. Stuttgart: J. G. C otta., 1893, pp. 100-111.
یعنی: شیمیدان قاطعانه به این اصل پایبند است که 👈 ماده فناناپذیر است و عناصر تشکیلدهنده و ترکیب تشکیلشده در ضروریترین ارتباط قرار دارند؛ وقتی H و O ناپدید میشوند (از نظر کیفی به 0 تبدیل میشوند و H O ظاهر میشود)، شیمیدان نمیتواند فرض کند که H و O واقعاً به 0 تبدیل میشوند و تشکیل H O چیزی تصادفی یا غیرضروری است؛ شیمی مدرن به اجرای دقیق این اصل وابسته است. 👈 ما باید دقیقاً همین اصول را در مورد نیروها به کار ببریم؛👉 آنها نیز مانند ماده فناناپذیر هستند؛ آنها نیز با یکدیگر ترکیب میشوند، به همین ترتیب در شکل قدیمی خود ناپدید میشوند (از نظر کیفی به 0 تبدیل میشوند) و در عوض به شکل جدیدی ظاهر میشوند.
💠 «It is the same with the theory of forces (physics) as with the theory of material substances (chemistry); both must be based on the same principles. . . . My first endeavor is now to secure the axis about which rotates the theory of material substances for the theory of forces as well; from thence is dated the axiom of the invariable quantity of forces.»
📚Mayer, R. J., Kleinere Schriften und Briefe von Robert Mayer, nebst M ittheilungen ausseinem Leben. Ed. Jacob J. W eyrauch. Stuttgart: J. G. C otta., 1893, pp. 120, 121-122.
یعنی: در مورد نظریه نیروها (فیزیک) و نظریه مواد مادی (شیمی) نیز همینطور است؛ هر دو باید بر اساس اصول یکسانی باشند... اولین تلاش من اکنون این است که محوری را که نظریه مواد مادی به دور آن میچرخد، برای نظریه نیروها نیز تضمین کنم؛👈 از آنجا اصل کمیت ثابت نیروها به وجود آمده است👉.
💠 رابرت مایر میگوید فرضِ «فناناپذیری» نیرو (یا انرژی) را از «اصل پایستگی جرم» در شیمی میگیرد. یعنی چون در شیمی که علم مطالعۀ مواد است اینگونه است، در فیزیک هم که علم مطالعۀ نیرو است باید همینطور باشد. حال پرسش این است که «اصل پایستگی جرم» از کجا آمده است؟ او میگوید:
💠 Aside from the ponderables, however, there are still other objects (imponderables) which are likewise subject to the above law [i.e., that no given material substance ever becomes nothing and none comes into existence out of nothing ]; the proof for this can be derived from the general laws of hum an thought, from the principle of sufficient reason; in my paper in the May issue of the Annalen I derived it with, as I believe, perfect precision from the axiomatically assumed principle causa aequat effectum.
📚Mayer, R. J., Kleinere Schriften und Briefe von Robert Mayer, nebst M ittheilungen ausseinem Leben. Ed. Jacob J. W eyrauch. Stuttgart: J. G. C otta., 1893, p. 177.
یعنی: با این حال، گذشته از چیزهای قابل سنجش، هنوز اشیاء دیگری (چیزهای غیرقابل سنجش) وجود دارند که به همین ترتیب مشمول قانون فوق هستند👈 [یعنی هیچ جوهر مادی معینی هرگز به نیستی تبدیل نمیشود و از نیستی به وجود نمیآید]👉؛ اثبات این امر را میتوان از قوانین کلی انسان و اندیشه، از👈 اصل دلیل کافی👉، استخراج کرد؛ در مقالهام در شماره ماه مه آنالن، آن را، به گمانم، با دقت کامل از اصل بدیهیِ مفروضِ «علت، معادل اثر» استخراج کردم.
💠 بنابراین از نظر رابرت مایر، مؤلفۀ دوم اصل بقای انرژی متکی بر اصول فلسفی است. فقرات فلسفی زیادی در آثار او وجود دارد که بیانگر آشنایی او با مسائل فلسفی و اتکای اصل بقای انرژی بر اصول فلسفی است.
ادامه دارد...
⭕️ اصل بقای انرژی (۳) ⭕️
💠 ممکن است گفته شود که اصل بقای انرژی یا «قانون اول ترمودینامیک» را میتوان با انجام آزمایش روی سیستمهای بسته اثبات کرد. میتوان به راحتی چرخهای را مانند «چرخۀ کارنو» درست کرد و مشاهده کرد که انرژی اولیه برابر با انرژی بازگشتی به مبدأ چرخه است.
در پاسخ میگوییم امکان اثبات «تساوی مقدار انرژی اولیه و انرژی بازگشتی» در چرخه وجود ندارد. چون شما همیشه «خطا در محاسبات» دارید. این خطا هم شامل خطای ریاضیاتی است و هم خطای فیزیکی. به این معنا که هم به لحاظ نظری خطا دارید و هم در عمل نمیتوانید یک چرخۀ کارنوی ایدهآل داشته باشید. بنابراین فقط میتوانیم از «تساوی تقریبی» سخن بگوییم.
اما اصل بقای انرژی بیان میکند که برای مثال بین کار و گرما تعادل و تساوی برقرار است و کمیتی از بین نمیرود و ایجاد نمیشود. یعنی تساوی واقعی و یقینی برقرار است. این ادعا جز با اتکا به اصول فلسفی قابل اثبات نیست.
💠 ممکن است گفته شود آن تساوی تقریبی هم قابل قبول است و میتوانیم با تعیین عوامل خطا، آن تقریب را بهپای آن خطا بنویسیم و با حذف خطا به تساوی واقعی دست یابیم.
در پاسخ میگوییم برخی خطاها در اندازهگیریها قابل حذف نیستند و همیشه همراه اندازهگیری هستند.
اگر کسی ادعا کند که آن مقدار کاری که به گرما تبدیل نشده است و شامل خطایِ غیر قابل حذفِ اندازهگیری است، از بین رفته است چگونه میتوانیم پاسخش را بدهیم؟ پاسخش فقط این است که به مؤلفۀ «فناناپذیری» اصل بقای انرژی متوسل شویم.
💠 در ثانی اصلاً خودِ واژۀ «فناناپذیری» ذیل فلسفه است نه فیزیک. فناناپذیری یعنی عدم امکان اعدام شیء! یعنی برای آن چیز دیگر نمیتوان معدوم شدن را فرض کرد. عدم و هستی در گسترۀ علم فلسفه است نه فیزیک.
💠 مؤلفۀ «فناناپذیری» اصل بقای انرژی، همانطور که رابرت مایر تبیین کرده است، بر اساس «معیت علت و معلول» است:
«Such an object which is not matter (i.e., an) imponderable— is motion; it does not arise out of nought [Null] insofar as it must always have its cause, b u t, having once arisen, it no longer becomes nought because no cause can be conceived with the effect nought. We thus know: motion is one manifestation of an object that is not matter; it arises out of another manifestation and becomes, insofar as it ceases to be motion, another manifestation of the same imponderable object. In other words, the cause of motion, the motion itself, and its effect are nothing but different manifestations of one and the same object, just as the same thing can be said about ice, It quid water, and steam . But just as steam can again become water, and water ice, so, too, with motion and its causes and effects; cause and effect designates in general nothing but different manifestations of one and the same object.»
📚Mayer, R. J., Kleinere Schriften und Briefe von Robert Mayer, nebst M ittheilungen ausseinem Leben. Ed. Jacob J. W eyrauch. Stuttgart: J. G. C otta., 1893, pp. 177-178.
یعنی: چنین جسمی که ماده نیست (یعنی غیرقابل سنجش است) حرکت است؛ از هیچ [پوچ] ناشی نمیشود، 👈 زیرا همیشه باید علت خود را داشته باشد، اما پس از پیدایش، دیگر به هیچ تبدیل نمیشود زیرا هیچ علتی را نمیتوان با معلولِ هیچ تصور کرد👉. بنابراین میدانیم: حرکت یکی از مظاهر جسمی است که ماده (جرم) نیست؛ از مظهر دیگری ناشی میشود و تا زمانی که دیگر حرکت نباشد، مظهر دیگری از همان جسم غیرقابل سنجش میشود. به عبارت دیگر، علت حرکت، خود حرکت و معلول آن چیزی جز مظاهر مختلف یک جسم واحد نیستند، همانطور که همین را میتوان در مورد یخ گفت، به آب و بخار تبدیل میشود. اما همانطور که بخار میتواند دوباره به آب و آب به یخ تبدیل شود، در مورد حرکت و علل و معلولهای آن نیز همینطور است؛ علت و معلول به طور کلی چیزی جز مظاهر مختلف یک جسم واحد را مشخص نمیکنند.
💠 یکی از فیزیکدانان آلمانی همعصر رابرت مایر به نام گئورک ویلهلم مونکه (George Wilhelm Muncke) اصل بقای انرژی را بر اساس اصل دلیل کافی میداند:
«For physics, whose essence consists in deducing general laws from given facts and in applying the former in turn to the phenomena that occur, the principle of sufficient reason is in any case irrefutably certain; physics would destroy itself and lose its whole existence if it wished to deviate from this principle, and the axiom exnihilonilfit must accordingly also be assumed in it . . .
.In the same way, in accordance with the mathematical mode of argumentation peculiar to it, it finds an internal contradiction in the assumption that something that
exists should in turn disappear, because in the transition from something to nothing there is an infinite distance.»
📚 Muncke, Georg W., Physik, In Gehler 1825-45, 7, pt. I., 1833, 497-498.
یعنی: برای فیزیک، که جوهرهاش استنتاج قوانین کلی از حقایق داده شده و بهکارگیری اولی به نوبه خود در پدیدههایی است که رخ میدهند، 👈 اصل دلیل کافی در هر صورت بهطور انکارناپذیری قطعی است؛ فیزیک اگر بخواهد از این اصل منحرف شود، خود را نابود میکند و کل وجود خود را از دست میدهد👉، و اصل عدم تطابق نیز باید در آن مفروض گرفته شود... به همین ترتیب، مطابق با شیوه استدلال ریاضی خاص آن، 👈 در این فرض که چیزی که وجود دارد باید به نوبه خود ناپدید شود، تناقض درونی مییابد، زیرا در گذار از چیزی به هیچ، فاصلهای بینهایت وجود دارد.
💠 بنابراین اصل بقای انرژی بر اساس اصول فلسفی همچون اصل علیت، اصل دلیل کافی و معیت علت و معلول است و نمیتوان از «قانون اول ترمودینامیک» یا «اصل بقای انرژی» علیه مباحث فلسفی و نتایج آن از جمله وجود خدا استفاده کرد.
ادامه دارد...
⭕️ اصل بقای انرژی (۴) ⭕️
💠 پس از آشنایی با سیر تاریخی پیدایش اصل بقای انرژی و دلایل مباحثه پیرامون آن لازم است شکل استدلالی این اصل را هم تقریر کنیم و نشان دهیم که این اصل متکی بر چند اصل فلسفی بیان شده است.
💠 مقدمۀ اول: علت با معلول خودش معیت دارد. هر علتی همراه معلول خودش است و بالعکس؛
مقدمۀ دوم: انرژی حرکتی علت انرژی گرمایی است. ما با حرکت میتوانیم گرما تولید کنیم؛
مقدمۀ سوم (نتیجه دو مقدمۀ): پس انرژی حرکتی همراه با انرژی گرمایی است؛
مقدمۀ چهارم: مشاهده میشود که حرکت متوقف میشود و گرما مدتی میماند و سپس از بین میرود (برای مثال در اصطکاک)؛ (پس آیا انرژی حرکتی از بین میرود و انرژی گرمایی ایجاد میشود و سپس از بین میرود؟)
مقدمۀ پنجم: عالم طبیعت (ماده) قدیم زمانی است (این مقدمه بر اساس اصول فلسفی دیگر، در فلسفۀ فیزیک اثبات میشود)؛
نتیجه: انرژی حرکتی نابود نمیشود و انرژی گرمایی ایجاد نمیشود. بلکه انرژی حرکتی به انرژی گرمایی تبدیل میشود.
پس:
قانون اول ترمودینامیک: انرژی جسم از بین نمیرود و ایجاد نمیشود. بلکه از حالتی به حالت دیگر تبدیل میشود.
💠 دوباره تکرار میکنیم؛ مشاهده میکنید که این قانون فیزیکی مبتنی بر چند اصل بدیهی و نظری فلسفی است و در نتیجه نمیتوان از آن علیه فلسفه و مباحث فلسفی همچون وجود خدا استفاده کرد.
ادامه دارد...
⭕️ اصل بقای انرژی (۵) ⭕️
💠 پرسش جدید این است که اگر قانون اول ترمودینامیک بر اساس قدیم زمانی بودن جهان است، پس مسألۀ مهبانگ چه میشود؟ گرچه مسألۀ مهبانگ در زمان رابرت مایر مطرح نبوده است. اما او چنین پاسخ میدهد:
«It is the task of natural science to explicate the phenomena of both the inanimate and the living world in terms of their causes and effects. All phenomena or events depend upon the fact that material substances, bodies, change the relationship in which they stand to each other. According to the law of sufficient reason, we assume that this does not take place without cause, and such a cause we call force. Following the causal connection upwards, if we come to
phenomena whose causes are no longer sensibly perceived, but can only be abstracted from their effects, we then call these forces in the narrow sense abstract forces.— We can derive all phenomena from a primitive force that tends to annihilate the existing differences, to unite everything that exists into a homogeneous mass in a mathematical point.— If two bodies find themselves in a given difference, then they could remain in a state of rest after the annihilation of [that] difference if the forces th at were communicated to them as a result of the leveling of the difference could cease to exist; but if they are assum ed to be indestructible, then the still-persisting forces, as causes of changes in relationship, will again reestablish the originally present difference. Thus the principle that forces once given, like material substances, are quantitatively invariable, assures us conceptually of the continued existence of differences and thereby that of the material world. Thus we assume that both the science which deals with the manner of being of material substances (chemistry) as well as that which deals with the manner of being of forces (physics) have to consider the quantity of their objects as that which is invariable and only their quality as th at which is variable.»
📚 Mayer, R. J., Ueber [die] quantitative und qualitative Bestimmung der Krafte, Manuscript published in facsimile in Zollner, 1841, pp. 100-101.
یعنی:وظیفه علوم طبیعی این است که پدیدههای جهان بیجان و جهان زنده را بر اساس علل و معلولهایشان توضیح دهد. پدیدهها یا رویدادها به این واقعیت وابستهاند که در جوهرهای مادی، اجسام، رابطهای را که با یکدیگر دارند تغییر میدهند. طبق قانون دلیل کافی فرض میکنیم که این امر بدون علت رخ نمیدهد و چنین علتی را نیرو مینامیم. با دنبال کردن ارتباط علّی به سمت بالا، اگر به پدیدههایی برسیم که علل آنها دیگر به طور محسوس درک نمیشوند، اما فقط میتوانند از معلولهایشان انتزاع شوند، آنگاه این نیروها را به معنای محدود، نیروهای انتزاعی مینامیم. - میتوانیم همه پدیدهها را از یک نیروی اولیه که تمایل به نابودی تفاوتهای موجود دارد، برای متحد کردن هر آنچه که وجود دارد در یک توده همگن در یک نقطه ریاضی، استنتاج کنیم. - اگر دو جسم خود را در یک تفاوت معین بیابند، اگر نیروهایی که در نتیجه همترازی تفاوت به آنها منتقل شدهاند، بتوانند از بین بروند، میتوانند پس از نابودی [آن] تفاوت در حالت سکون باقی بمانند. اما اگر فرض شود که آنها فناناپذیرند، آنگاه نیروهایی که هنوز پابرجا هستند، به عنوان علل تغییر در روابط، دوباره تفاوت اولیه موجود را برقرار میکنند. بنابراین، این اصل که نیروها، مانند مواد مادی، از نظر کمی ثابت هستند، ما را از نظر مفهومی از وجود مداوم تفاوتها و در نتیجه از وجود جهان مادی مطمئن میکند. بنابراین، ما فرض میکنیم که هم در علمی که به چگونگی وجود مواد مادی میپردازد (شیمی) و هم در علمی که به چگونگی وجود نیروها میپردازد (فیزیک) باید کمیت اشیاء خود را به عنوان چیزی که در آن ثابت است و فقط کیفیت آنها را به عنوان چیزی که در آن متغیر است، در نظر بگیرند.
💠 بهطور خلاصه و به زبان امروزی میگوید میتوان ماده را قدیم زمانی فرض کرد که تغییرهای جرم و انرژی ماده موجب انقباض ماده در نقطۀ مفروض ریاضی و انبساط مجدد آن میشود و از اینرو قانون اول ترمودینامیک و مبانی فلسفی آن تضادی با مسألۀ مهبانگ نخواهند داشت.
💠 نکتۀ نهایی آنکه خواننده اگر دقت کند ریشههای نظریۀ حرکت طبیعی ارسطویی و نظریۀ میل ابن سینا را در آراء امثال رابرت مایر مشاهده خواهد کرد.
تمام.
⭕️ قانون دوم ترمودینامیک ⭕️
💠 کلاوزیوس، کلوین و کارنو روی قانون دوم ترمودینامیک کار کردند. قبلاً در همین کانال در مورد مفهوم آنتروپی نوشتم و گفتم که آنتروپی به معنای سهم اثرگذاری انرژی گرمایی در مقدار افزایش/کاهش دمای سیستم است. در اثر افزایش دمای سیستم، انرژی جنبشی ذرات سیستم افزایش مییابد و موجب افزایش فاصلۀ ذرات سیستم از یکدیگر و در نتیجه خروج از حالت تعادل و تساوی فواصل ذرات از هم یا خروج از حالت سکون یا سرعت کمتر میشود و به اصطلاح، ذرات سیستم نامنظم میشوند. یعنی جنبش ذرات بیشتر میشود و با سرعت بیشتری با یکدیگر برهمکنش خواهند داشت.
حال اگر بتوان این انرژی گرمایی که به سیستم داده شده را به انرژی حرکتی بازگرداند و دوباره این چرخه را ادامه داد، آنتروپی سیستم ثابت میماند. یعنی آنقدر که نامنظم شده بودند، دوباره منظم شدند و به حالت اول بازگشتند. اگرنه، بهمرور زمان، دیگر انرژی گرمایی قابل بازگشت نیست و جنبش ذرات و نامنظمی آنها بیشتر میشود. چرا این انرژی قابل بازگشت نیست؟ چون هدر میرود و این یعنی از سیستم خارج میشود و سیستم کاملاً ایزوله نیست.
💠 اصل بقای انرژی یا قانون اول ترمودینامیک و مبانی فلسفی آن، مبنای قانون دوم ترمودینامیک هستند. در واقع پس از اثبات قانون اول ترمودینامیک این پرسش پیش میآید که اگر انرژی حرکتی و گرمایی قابل تبدیل به یکدیگر هستند، آنگاه آیا میتوان این روند را در یک سیستم بسته منحصر کرد و انتظار داشت که دستگاهی بتوانیم بسازیم که دائم بهصورت خودکار کار کند و با دریافت مقدار محدودی انرژی حرکتی، دائم آن را به گرما و سپس حرکت و سپس گرما و ... الی آخر تبدیل کند؟ پاسخ قانون دوم ترمودینامیک این است که بله چنین چیزی بهلحاظ نظری ممکن است. اما در عمل شما نمیتوانید سیستم بسته یا ایزولهای در خارج از ذهن داشته باشید. چرا اینگونه است؟ پاسخ را انشاءالله در کتابم خواهید خواند.
⭕️ قانون سوم ترمودینامیک ⭕️
💠 پس اگر انرژی گرمایی سهمی در افزایش دمای سیستم نداشته باشد و موجب افزایش جنبش و سرعت حرکت ذرات سیستم نشود، به این معناست که سیستم انرژی گرمایی ندارد و چون انرژی در سیستم باید وجود داشته باشد، این انرژی باید بهصورت حرکت یا صورتی دیگر در سیستم باشد. آنتروپی این سیستم به سمت صفر میل میکند و مطلقاً صفر نمیشود. چون به هر حال، تغییر و حرکت در ذات سیستم هست و نمیتوان سکون مطلق را به ذرات سیستم نسبت داد و انرژی حرکتی کمی خواهیم داشت. این همان قانون سوم ترمودینامیک است.
💠 در واقع پس از اثبات قانون دوم ترمودینامیک این پرسش پیش میآید که سیستم باید چگونه باشد که سهم اثرگذاری انرژی گرمایی در دمای سیستم افزایش/کاهش یابد؟ آیا سهم اثرگذاری گرما در افزایش دما در همۀ سیستمها یکسان است؟ قانون سوم ترمودینامیک میگوید خیر. جنس سیستم و مواد تشکیلدهندۀ سیستم هم مهم است.
اگر پرسش یا نقد یا پیشنهادی داشتید مطرح بفرمایید.
این جماعت فکر میکنند فقط متدینین به ادیان الهی میتوانند ریاکار باشند و تزویر و نفاق داشته باشند و خودشان چون متدین به ادیان الهی نیستند، پس فقط قائل به انسانیت هستند و تناقض در رفتار و گفتار در آنها ممتنع است!
کسی که خود را فیزیکدان میداند نمیتواند خداناباور باشد. کسی که خود را خداناباور میداند نمیتواند قائل به ارزشهای اخلاقی و حقوقی و سیاسی باشد. کسی که خود را قائل به ارزشهای اخلاقی و حقوقی و سیاسی میداند نمیتواند از حکومت دیکتاتوری پهلوی حمایت کند و در برابر جنایات رژیم صهیونسیتی سکوت کند. کسی که خود را ایرانی میداند نمیتواند در برابر کشتار ایرانیان در جنگ اخیر از سوی رژیم صهیونسیتی و دولت آمریکا سکوت کند و موضعی نگیرد و در عوض هرگاه تجزیهطلبان اقدامی کردند یادش بیفتد که دغدغۀ ایران را دارد.
انسان اصیل نمیتواند این همه تناقض در اصول و مبانی تفکراتش داشته باشد! بسیار غیرعادی است! یعنی خیلی زحمت میخواهد آدمی برود هرچه اعتقاد نادرست است گلچین کند و به خورد روحش دهد!
خداناباوران میرفتند در منابع تاریخی میگشتند تا انحرافی از بزرگان دین یا دانشمندان مسلمان پیدا کنند تا هویت و فرهنگ ما را تخریب کنند (مباحثی چون کودکهمسری، اتهام شرابخواری به جناب ابن سینا) و در بوق و کرنای میکردند که وامصیبتا! این هم از اسلام و مسلمین! حتی گروه تروریستی چون داعش درست میکردند و به اسلام نسبتش میدادند!
اکنون که افتضاح #جزیرۀاپستین و آن اقدامات شیطانی برای بیعت با ابلیس انجام شده و پای بزرگانشان چون #هاوکینگ در میان است، لام تا کام صحبتی نمیکنند. کافی بود رهبر ایران دست در دماغش کند تا بهعنوان بمب خبری صدایش را تا تلسکوپ هابل هم برسانند!
#موقت
13.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بزرگانی فدای این دین شدهاند، پس احتمال دهیم مسألۀ دین مهم است و راحت اظهار نظر نکنیم. از آن طرف پستفطرتانی که پایشان در ماجرای #جزیرۀاپستین در میان است مخالف این دین بودهاند، پس احتمال دهیم مخالفت با این دین عاقبت خوبی ندارد و احتمال دهیم اگر شایسته نیستیم دربارۀ این دین راحت اظهار نظر نکنیم.
پ.ن: سخنانی گرانبها از علامه محمدتقی جعفری