شهریور که نفس های آخرش را میکشد،
مضراب های بی هدفم نواهای تو را بر سر میکوبند:
امشب همه غمهای عالم را خبر کرده ام،
که امان از سی ام شهریور....
امان از صبحی که تو آرام گرفته بودی...
۳۰ شهریور، سالروز درگذشت ناگهانی استاد پرویز مشکاتیان. هر چند در این مورد استاد علیزاده بهتر گفته: پرویز رو خیلی وقت پیش کشتند. وقتی به عشقش بیحرمتی کردند. وقتی مانع فعالیتش شدند. وقتی به جرم حمل ساز شلاقش زدند...
به گفته شادروان استاد مشکاتیان ایشان ایده ساخت "خزان" را از افتادن برگ درختان در فصل پاییز گرفتند و اینگونه که هماکنون میشنوید این هنرمند نابغه تصور انتزاعی خود را به نغمهای دلپذیر درآورد تا در موسیقی ایرانی جاودانه بماند...
پاییز سال ۱۳۸۸ برای موسیقی ایران خزانی غم انگیز بود و پیش از استقبال از فصل هزار رنگ درست در زمانی که نخستین خنکای پاییزی با آن نسیم مطبوعش بر جانمان می نشست، پرویز مشکاتیان از کنارمان رفت و درست چند روز پیش از اتمام فصل و در آن هنگام که به بدرقه اش نشسته بودیم، موسیقی ایران به سوگ نابغه ای بی بدیل نشست...
---
اول مهر که میرسد، انگار پاییز با صدای شجریان آغاز میشود؛ صدایی که ما را به سالهای دور، به عاشقی، به دلتنگی و به شعر میبرد.
من و بسیاری از همنسلانم، حافظ و سعدی را فقط از کتابها نشناختیم؛ بیتهایشان را با صدای شجریان زندگی کردیم. با او عاشق شدیم، شکستیم، امید بستیم و در پیچوخم آواز و شعر، بالا و پایین رفتیم.
شجریان فقط یک خواننده نبود؛ صدایی بود که نسلها را پای شعر و موسیقی و آواز کنار هم نشاند؛ صدایی که شعر را از کتاب بیرون کشید و به زندگی آورد و حافظ و سعدی را با رنج و شور عاشقانهشان به جانمان نشاند.
امروز، در زادروزش، هنوز میشود چشمها را بست و خود را سپرد به همان صدا؛ به غزلهایی که قرنهاست خوانده میشوند، به عشقهایی که هنوز در دل آدمی تازهاند و به آوازی که میان شعر و زندگی، نسلها را به هم پیوند میدهد.
زادروزت بر ما مبارک؛
صدایت هنوز ما را به هم میرساند.
-محسن داودی