البته نمیخوام حمله کنم بهش یا بگم کارش برای کمک به این بچه ها ارزشمند نیست. ولی خب یه کم عجیب بود این جمله ها. حالا قضاوت با شما.
و چند تا نکته رو من از نقد هایی که بهش شد دیدم و به نظرم منطقی بود.
اولا کمک کردن، خیریه، با یه برند مشهور؟ این بیشتر شبیه به تبلیغ بود تا خیریه. منظورم اینه که خیلی جنبهی مالی توش بزرگتر از جنبهی انسانی به نظر میرسه که یه کوچولو باعث شده جالب نباشه.
و این مورد که به نظرم خیلی منطقی بود. ما دانش آموزایی داریم توی شهر های دور افتاده که حتی نمیتونن به مدرسه برن. حتی عادی ترین امکانات و لوازم التحریر هم ندارن. بعد این وسط اهدای لپتاپ؟ شوخیه؟
و حتی همین اثر همایون شدیداً تبلیغاتی منتشر شده. حقیقتا این سبک انتشار قطعه به دل من که ننشست. ولی خب باز هم همون رو میگم، قضاوت با شما.
هدایت شده از آهوها باز میگَردند.
موسیقی؟
گفت بال پرواز میخواهد. شگرف شدم، گفتم مگر نداری؟ پریشان شد، کمرش را نشانم داد و گفت نمیبینی؟ کجاست این بالی که میگویی؟ من امّا گوشهایش را نشان دادم، گفتم آنجاست. دستانم را نشان دادم و گفتم اینجاست. به نوازش تارها برآمدم و برایش خواندم،
نوازش عشق است موسیقی، ترانهی بال زدن پرنده است موسیقی، پرواز نداشتهی آدمیست موسیقی، جریان زندگیست موسیقی. فریاد آزادیست، قدم بر ابرها گذشتن و لمس نور است. شفافیتِ آبها و وسعت دریا، لطافت خداوند و کلماتِ ناگفته است موسیقی.
شنید و پرواز کرد. بر قلّهی کوهها رسید، بالها کمرش را شکافتند و به ستارهها قد گرفتند.
پرواز بود موسیقی، همانطور که او بود. برایش از خودش خواندم و نفهمید، گفت کیست این؟ خوشا بهحالش! نفهمید و من بالهایم بُرید.
ققنوس
موسیقی؟ گفت بال پرواز میخواهد. شگرف شدم، گفتم مگر نداری؟ پریشان شد، کمرش را نشانم داد و گفت نمیبین
دارم سعی میکنم یه جوری بیان کنم که این زیباترین متنی بود که کسی برام نوشته ولی هر چیزی که بگم شبیه یه نت فالش وسط یه سمفونی شاهکاره. برای همین فقط میگم ممنونم که چنین چیزی رو برای من نوشتی.
تلفیق شعر و موسیقی در آثار استادِ ارجمند مشکاتیان جایگاهی ویژه داشت و این موضوع را می توان در آثاری که بر روی شعر نو، تصنیف شده است به وضوح دید.
شاید برجسته ترین نمونه در این باره، تصنیف "قاصدک" بر روی شعری از "مهدی اخوان ثالث" با و همینطور همین قطعه با شعری از "نیما یوشیج"نیز دستمایه تصنیف دیگری قرار داده است که با مطلع "هست شب/ یک شب دم کرده و خاک/ رنگ رخ باخته است" که آغازی بسیار جذاب دارد....
تصنیف "هست شب"، یکی از مدرنترین و پیچیدهترین قطعات ساختهشده در موسیقی سنتی ایران است. این تصنیف هم به لحاظ تلفیق شعر و موسیقی و هم به لحاظ فضاسازی بسیار مدرن آهنگساز در قالب یک اثر سنتی، یک شاهکار بهحساب میآید. "استاد شجریان" نقل میکند که پس از شنیدن این کار با تردید به "مشکاتیان" گفته که این کار بسیار مدرن است شاید نشود آن را در این قالب خواند و "پرویز " از خوانندهاش میخواهد که به او اعتماد کند و حاصل کار بدون اغراق هوش از سر میپراند.
-...
درست میگه. واقعا "بدون اغراق هوش از سر میپراند."
فقط حوصله کنید، و کامل گوش کنید.
و حواستون باشه که حتما در سکوت، تنهایی، تاریکی کم و در شب بشنوید. اگر با هندزفری میشنوید ترجیحا هر دو گوش هندزفری رو بذارید.
داستان ساخت این اثر این گونه نقل شده است که در یک غروبِ پاییزی استادان بیژن ترقی و پرویز یاحقی به اتفاق یکدیگر به یکی از روستاهای خارج از شهر تهران می رفتند. یاحقی در حال رانندگی و ترقی در کنار او نشسته بود.
در آن لحظه بادی می وزد و برگ خشکی از درختی می افتد و به برف پاک کن ماشین گیر می کند! صدای خش خش برگ، زیرِ بارانِ پاییزی شعری را به ذهن ترقی می آورد و او در همان حال زمزمه می کند که:
به رهی دیدم برگِ خزان
پژمرده ز بیدادِ زمان
کز شاخه جدا بود...
-...
MarziehBarge Khazan.mp3
زمان:
حجم:
6.3M
3:50
ای عاشق شیدا دلدادهی رسوا
گویمت چرا فسرده ام
در گل نه صفایی باشد نه وفایی
جز ستم ز وی نبرده ام