من میکوشم قبل از اینکه هنرمند باشم، یک انسان باشم. سیگار نمیکشم، مشروب نمیخورم، با هیچ دودی انس و الفت ندارم، شبانه روز هشت ساعت میخوابم، کوهپیمایی میکنم و به میوه و سبزی میپردازم. البته اینها همه آموزههایی است که در سال ها یا از اساتیدم یا پدرم آموختم و همراه من بوده و خواهد بود.
مردم بیش از حد به من لطف دارند. مردمی که صدای من رو میشنوند، مهمانان من هستند و من سعی میکنم با بهترین غذا ها -همونطور که جناب شکسپیر میفرماید موسیقی غذای روح است- از میهمانانم پذیرایی کنم. با ماهور، سه گاه، دشتی و غیره. من اعتقاد دارم موسیقی میتواند در تمام زندگی افراد جریان داشته باشد. به شرط اینکه موسیقی درست را در شرایط درست بشنوند.
-محمدرضا شجریان
mohammadreza.shajarianmohammadreza.shajarian.cheshme.narges(128).mp3
زمان:
حجم:
13.3M
6:46
خواهم که بر رویت
هر دم زنم بوسه
ترسم که نالان کند بسی
مثل من کسی
چشم نرگسی
جانانه جانانه...
پ.ن: از شما میخوام این آهنگ، این تصنیف دشتی غمانگیز با تنظیم فوقالعادهی استاد پایور رو، توی سکوت بشنوید. عمق شعر رو بفهمید و باهاش همراه بشید. مخصوصا این قسمتی که نوشتم. توی تمام این شعر، علی اکبر شیدا که آهنگساز و شاعر این قطعه هست، حسرتش برای ابراز عشقش به معشوقش رو بیان میکنه. و در نهایت میگه این کار رو نمیکنم که عاشق های دیگه حسرت نخورند و اذیت نشن...
من در خانهای که داشتم، یک کندهای از زیر خاک در آمده بود با قطر خیلی زیاد. انگار سال ها سنش باشه و بعد قطع شده. بعد از مدتی یک پاجوش ها و جوانه های سبزی زد بیرون و من سعی کردم در تمام مدت بنایی ندارم اونجا آهک و سیمان بریزن. هر کدوم از اون پاجوش ها بعدا تبدیل به یک تنهی ضخیم درخت شد.
من به این درختان انس پیدا کردم. هر روز صبح میرفتم پای درخت و نگاهش میکردم -به هر حال آدمیزاد مایه های خلی هم داره- با هم حرف میزدیم و گاهی شعر هوایی میگفتیم برای هم. این درخت ها همراه بچه های من قد کشیدن.
در اون سالی که در حبس بودم و از خونه و زندگیم جدا بودم [۱۳۶۳] یاد اون درخت همیشه با من بود و شد سمبلی از همه چیز: زن، بچه، زندگی خصوصی و آرملن ها و آرزوهایی که انسان برای آیندهی خودش داره.
-هوشنگ ابتهاج
ققنوس
Alireza GhorbaniAlireza Ghorbani - Arghavan - 128 - musicsweb.ir.mp3
زمان:
حجم:
5.3M
3:27
ارغوان!
این چه رازیست که هربار بهار،
با عزای دل ما میآید؟
ققنوس
3:27 ارغوان! این چه رازیست که هربار بهار، با عزای دل ما میآید؟
که زمین هر سال از خون پرستو هامان رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ میافزاید.
ارغوان، پنجهی خونین زمین!
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامندهی خورشید بپرس
کی بر این درهی غم میگذرند.
ارغوان، خوشهی خون!
بامدادان که کبوتر ها
بر لب پنجرهی باز سحر غلغله میآغازند،
جان گلرنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه، بشتاب که همپروازان
نگران غم همپروازند.
ارغوان، بیرق گلگون بهار!
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش.
تو بخوان نغمهی ناخواندهی من
ارغوان، شاخهی همخون جدا ماندهی من!
تو بخوان.
تو بخوان...
DariushDariush - Deevar.mp3
زمان:
حجم:
5.2M
2:17
من که باور ندارم اون همه خاطره مرد
عاشق آسمونا، لب یک پنجره مرد
آسمون سنگی شده، خدا انگار خوابیده
انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده...
علاقهی من به همایون به طور شخصی یک علاقهی ویژه هست. به عنوان یک شخصیت بزرگ هنری و به عنوان یک سرمایهی ملی. همایون واقعا میراث دار یک صدا و هوش هنری بی نظیره. اینا تعارف نیست. اون واقعا یک هنرمند خیلی خوبه.
هر کسی ازم سوال کرد هم همین رو میگم. هیچ دلیلی برای کار نکردن با همایون ندارم. فقط میتونم بگم خیلی دوستش دارم و امیدوارم بهترین تجربه ها رو در کارش داشته باشه. و کاملا واقعی میگم ما هنوز پنجاه درصد توانایی همایون هم ندیدیم. ای کاش بشه که ببینیم.
-سهراب پورناظری
پ.ن:یکی از بهترین ترکیب های تاریخ موسیقی ایران، ترکیب سهراب پورناظری و همایون شجریان بود. هر دو از نسل بزرگترین اساتید موسیقی بودن و شاهکار خلق کردند. تا جایی که به دلایل نامعلومی همکاریشون تموم شد. بعد از اون کمتر کار خوبی از همایون شجریان دیدیم که باعث حسرت تمام دوستداران موسیقی شده که یک نفر با همچین استعدادی کار های خوب نمیخونه. همونطور که حضرت سعدی میفرمایند: پسر نوح با بدان بنشست، خاندان نبوتش گم شد.
البته منظور این نیست که همایون رو پسر نوح بدونیم یا اینکه خیلی آثار بدی باشن، ولی قطعا همایون هم با همنشینانی جز همنشینان پدر نشست که راه و رسم هنرش دگرگون شد.