https://eitaa.com/phoenix3629/636
تو زمونه ای که همه چیز در حال تغییره این یکی مستثنا نیست
شاید این تغییر باعث تکامل این هنر بشه؟
-
همهی حرف ها در حد شاید میمونه دوست من. کسی نمیتونه جواب قطعی بگه. ولی به نظر میتونه بهترش کنه.
سامان صمیمی رو میشناسید. ازش زیاد صحبت کردیم.
توی یک مصاحبه میگه (از ویدئو بود و یه جورایی خلاصه کردم):
دخترم، باران هیچ کدوم از آهنگای منو گوش نمیداد. میگفت حوصله سر بره. هیچ کدوم از آلبوم های قدیمی و تکنوازی من رو گوش نمیداد، تا وقتی که با من بخوان رو با آقای قربانی اجرا کردیم.
با من بخوان همون موسیقی ایرانی بود، ولی با ساز ها و تم غربی. موسیقی تلفیقی بود. از اونجا کمط علاقه مند شد و اون سه تا ساز و آواز توی آلبوم رو گوش میداد. فکر کنم اولین آواز هایی بود که گوش میداد.
و الان، که تقریبا تمام کار ما توی این سبکه اون با علاقه تمام کنسرت ها رو نگاه میکنه. چند روز پیش دیدم داره لای سیدی های من میگرده. گفت میخواد ببینه بقیهی آواز های ما چطورین. میخوام بگم کاری که من در ۱۵ سال پدری کردن برای این بچه نتونستم انجام بدم با اینکه اون با صدای ساز ما بزرگ شده بود، حسام ناصری توی یک پروژهی سه ساله انجام داد.
نظر من اینه که موسیقی ما بسیار جالب تر از چیزیه که فقط عدهای کم بتونن درکش کنن و این موسیقی نیاز به تبلیغ شدن داره. و از طرفی جامعهی ما طوری نیست که بتونه با این نوع موسیقی ارتباط بگیره از نظر معنایی و محتوایی.
نظر من اینه که اگر سبک تلفیقی کار کنیم میتونیم حتی یک قشری رو جذب کنیم به سبک موسیقی اصیل و این هنر رو گسترش بدیم.
ولی از طرفی، همونطور که دوستمون گفت خیلی مهمه که حواسمون به اصل هنر باشه و این تلفیق ما رو از حفظ کردن ذات موسیقی اصیل دور کنه. و یک عیب دیگه هم اینه که گاهی این مردم پسند کردن هنر باعث ضعیف شدن اثر میشه.
پس فکر کنم بهترین روش همون میشه که دوستمون هم گفت، به جفت این موسیقی ها، هم اصیل هم تلفیقی، به یک اندازه بها داده بشه. یعنی هم موسیقی خودمون رو حفظ کنیم برای اون دسته از مخاطب ها که دنبالش هستن، هم موسیقی رو با تلفیق معرفی کنیم تا بخش بیشتری از جامعه رو باهاش آشنا کنیم.
در واقع این چیزی بود که من از مجموع این گفتگو ها به دست آوردم.
و خیلی خیلی خیلی ممنونم که نظراتتون رو به من گفتید.
آهنگ امشب خیلی خاصه. طوری که سعید نفیسی و روحالله خالقی در موردش یک نیم کتابی نوشتن حتی. و دارم سعی میکنم خلاصه کنم مطالب کل اون کتاب ها رو. ولی شاید زیاد بشه. گفتم که خودتون رو آماده کنید با یک کوه یادداشت احتمالی.
منظرهی یک باغ را در شب تصور کنید. حافظ روی سجاده ای دراز کشیده، شمعی بالای سرش میسوزد و کتابی روی رحل قرار دارد. شاعر سرگرم تخیلات خویش است. ناگاه دختری خوشاندام و سرمست، کیسو افشان از پشت درختان میآید و با موسیقی به ملایمت میرقصد، سر به گوش عاشق میگذارد و راز دل میگوید. آری، جلوهای میکند و دل حافظ را میرباید و ناپدید میشود. شاعر شوریده، از خیالات بیرون میآید، قلم به دست میگیرد و آنچه در عالم رویا دیده است مینگارد. بعد دوباره به رویا میرود و معشوقهاش رقص کنان فرا میرسد و دور شاعر میچرخد و جام بر لبش میگذارد و او را از عشق خود سرمست و شاداب مینماید و به ملایمت بیرون میرود. حافظ با وزش نسیم دوباره بر میخیزد و هر چه دیده مینگارد و با لحن همیشهاش به رندی خود اعتراف میکند و زاهد ریاکار را به تمسخر میگیرد. با ادای آخرین کلمات، حافظ به خواب راحتی فرو میرود و معشوقهاش رقص کنان می چرخد و بیرون میرود.
-توصیف روحالله خالقی از تابلوی موزیکال «نیمشب»
من نمیتوانم «نیمشب» را تشریح کنم، زیرا که قلم هر چه قادر باشد، در توصیف الحان موسیقی عاجز تر از همیشه خواهد بود. این لحن دل انگیز موسیقی آقای وزیری مجموعهای است از تمام احساساتی که بشر در کلیهی صنایع هنری به دنبال آن میگردد:
عاشق، صدای عشق خود را در آن میشنود. امیدوار، امیدهایش را در آن مییابد. غمگین، بهجت و خنده و سرور را در آن میبیند. اصلا کدام عقدهی غم است که با این موسیقی باز نشود؟ شعرا برای جلب توجه خوانندگان خود به تمام مناظر دلفریب و الحان روحافزا دست زدهاند؛ اما هرگز هیچکدام نتوانستهاند سرودی مانند نیمشب بسازند. چقدر خوشبخت است حافظ که اشعار او را در نیمشب میخوانند!
از همان مصرع اول ارواح شنوندگان در نزهتگاه ابدی وارد میشوند. شاعر از این توانا تر نمیشود، ولی کسی مثل آقای وزیری لازم است که به وسیلهی موسیقی، آنچه را که شاعر نمیتوانست بیان کند در مخیلهی شنوندگان رسم کند. من نمیتوانم بگویم این الحان بر شعر حافظ میافزایند، چون آنچه می افزایند یک سلسله احساسات است که با رقیق ترین الفاظ و نازک ترین معانی، پروراندن آن ممکن نیست.
ما در میان آهنگ گم میکنیم، خواب کجاست؟ حتی بیداری کجاست؟ از شنیدن این اشعار در موسیقی، عالمی تولید میشود که نه بیفکری و وارستگی خواب در آن است و نه غم های بیداری. عرفای ایران عمری خواستهاند آن را به ما بفهمانند و وزیری با یک قطعهی موسیقی انجامش داد.
راستی، حافظ چه خوب اسباب تنعم را انتخاب کرده و چه خوب آنها را در این شعر جمع کرده است. خندهی جام می و زلف گره گیر نگار، هزاران توبه را چون توبهی حافظ میشکنند. ولی اگر هر دوی اینها باشد و موسیقی وزیری نباشد، توبهی من نمیشکند. برای شکستن توبهی من لازم است تابلوی موزیکال نیمشب با اجرای ارکستر مدرسهی عالی موسیقی باشد.
-سعید نفیسی
اگر وقتی جذبهٔ حسن یا دست توانای عشق، قلبی را فشار داده باشد؛ اگر یک بار نالهٔ جانسوز مرغی یا یک قطعه شعر شاعری حساس، پای دلی را از جا برده باشد؛ او میداند که این پایهٔ دلباختگی شیفتگان موسیقی حضرت کلنل علینقیخان وزیری، در مدرسهٔ عالی موسیقی، بر چه احساس و کدام منطق است.
من، همانطور که نمیتوانم حرکات شیریناطوار، دلچسب و تبسمهای لطیف بچههای دو ساله تا پنج ساله را به طور دلخواه و بر طبق ذوق و احساسات خود وصف کنم؛ همانطور هم نمیتوانم انبساط روح و هیجان قلبی خود را، در اثر ساز و شگفتکاریهای وزیری، توصیف کنم. ولی اگر از یک فراز مختصر و جامع بتوان چیزی کشف کرد، میگویم: مضراب او قلب مرا تکان میدهد؛ نیمشب، حافظ مرا به لطایف روح خواجه آشنا میکند.
اوست، و تنها او، که میتواند افکار یک شاعر را از راه حنجره و انگشتان سحرانگیز خویش تجسم دهد؛ و هم اوست که میتواند آثار معنوی گفتار گوینده را در شنوندگان ایجاد کند. و بالاخره باید گفت همهٔ قطعاتی که وزیری به موزیک گذارده است، از چگونگی قضیهٔ رودکی و امیر نصر سامانی حکایت میکند؛ و من، چون او را در کار خود «ژنی» میدانم، میگویم: این هنوز اول آثار جهانافروزی است. باش تا بینی:
از این هزار دستان،
صدگونه داستان...
-حیدر علی کمالی
زمان:
حجم:
7.2M
4:48
آنچه او ریخت به پیمانهی ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است و گر از بادهی مست
پ.ن: برگردیم به حرف سعید نفیسی:
از شنیدن این اشعار در موسیقی، عالمی تولید میشود که نه بیفکری و وارستگی خواب در آن است و نه غم های بیداری.
ققنوس
منظرهی یک باغ را در شب تصور کنید. حافظ روی سجاده ای دراز کشیده، شمعی بالای سرش میسوزد و کتابی روی
دو تا متن دیگه نقد هستن از دو تا از نویسندگان اون زمان ما. و این یکی داستان قطعهی نیمشب بنا بر چیزی که در تابلوی موزیکال نیمشب اجرا شد. این مهمه.