#🌼موطلا
پارت1⃣5⃣
+میگفت این در رو بازکن نارفیق
آرشام:تو چی گفتی
+چیزی نگفتم
آرشام:خب بعدش
+بعدشم گفت میرم اما بدون برمیگردم
آرشام:باشه
+ببینم تو چیکارش کردی مگه
آرشام:بعدا بهت میگم
+باشه خداحافظ
آرشام:خداحافظ
قطع کردم
+چه موضوع هایی
ساعت ۱۲:۳۰بود رفتم و لازنیام رو ردی میز گذاشتم و به ۶قسمت تقسیم کردم و ۱ قسمت رو برای خودم گذاشتم بقیه هم داخل یخچال گذاشتم سس کچاب ر برداشتم روش ریختم و شروع به خوردن کردم
+برای بار اول خوبه
بعداز تمام شدن غذام ظرف ها رو داخل ماشین ظرفشویی گذاشتم و به سمت اتاق آرشام رفتم پرونده هاش رو توی کمد گذاشتم در رو بستم به اتاقم رفتم
#🌼موطلا
پارت2⃣5⃣
بیکار بودم جارو برقی رو برداشتم و شروع و به جارو کشیدن خونه کردم
بعدش هم کل خونه رو دستمال کشیدم
+وای چقدر عرق کردم
به سمت اتاقم رفتم یه دست لباس تمیز برداشتم و به سمت حموم رفتم در رو باز کردم چقدر شیک و باکلاس وان حموم رو پر آب کردم خودم رو داخلش انداختم بعدش بدنم رو با شامپوبدن شستم و سرم هم با شامپو شستم همیشه موها رو کوتاه میکردم چون بابام میگفت:خریدن شامپو پول الکی و اینا اونم به زور یدونه میخرید اما الان بدن شامپوی مخصوص داره و ولش کن بدیش اینه که زندونی هستم بیرون نمیتونم برم همش تهدید میشم و اینم ولش کن بدنم رو خشک کردم لباسم رو پوشیدم و به اتاقم رفتم موام رو با سشوار خشک کردم البته اولش یاد نداشتم از استفاده کنم بعدش کم کم یاد گرفتم ساعت ۵ بود که آرشام اومد
آرشام:دریا
+بله
آرشام:تا من میرم دوش بگیرم یه جایی دم کن
+چشم
آرشام رفت تا دوش بگیره منم چایی دم کردم وقتی اومد بیرون روم رو اون ور کردم
+بهت یاد ندادن وقتی یه خانم غریبه تو خونت هست مثل آدمیزاد لباس بپوشی