📌روایت فتح
بعد از اخراج آمریکا از منطقه همراه با نابودی پایگاههای آنها در منطقه و بعد از پایان نظام تک قطبی و ورود ایران به باشگاه چهار ابرقدرت جهان و بعد از رسوایی تمدن غربی با پرونده اپستین و جنایات علیه ملتهای غزه و لبنان و ایران، دنبال نخود سیاه ترامپ نباشید.
نه تنگه هرمز که شما بخوان تنگه ایران به حالت قبل بر میگردد، نه مرعوب تهدید نه دلخوش به مذاکرات، با عقل سرد و قلب گرم مسیر را ادامه میدهیم و هنوز باب المندب کادو شده آماده رونمایی است.
همان ایرانی که در جنگ 12 روزه خرداد و 40 روزه رمضان توانست مدیریت زمین کند، من بعد هم میتواند؛ به مسؤولان مرتبط اعتماد کنید، مرعوب فضای جنگ روانی ترامپ نشوید، برتر میدان و رسانه ایران است
مراقب باشید با سمپاشی رسانههای معاند و هذیانگویی کج فهمان داخلی، روایت فتح جا به جا نشود، پیروز مسلم نبرد ایران بوده و خواهد بود و ایران برای هر کنشی در آینده آماده است.
جنگ شناختی ترکیبی
@EMSWAR
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز تولد توست و فردا روز دخترانت🥺
کجایی بابا💔؟
بیا بگو هنوز هستی که یتیمی خیلی سخته ..
https://eitaa.com/physicist_actor
25.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑🎥 روایت شنیدنی از حضور حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای در سالنهای تئاتر تهران
http://eitaa.com/joinchat/3298492416Cc8880c401c
اخبار فوری و مهم🔝
25.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴جنگطلبی جمهوریاسلامی!
پ.ن : با دقت ببینید
🚨کانالجنگشناختیترکیبی📢
@EMSWAR
بعثت نگار
تهران
یکم:
پرچم ها را ازپنجره های ماشین بیرون داده ایم.به جمعیت افرادی که کنار خیابان پرچم به دست ایستاده اند نزدیک می شویم.
« آی کانتکت...آی کانتکت یادتان نرود» این را یکی از عزیزان همراهمان میگوید.
و من تلاش میکنم همه ی محبتم را بریزم توی چشم هایم و برایشان دست تکان بدهم و ماشاءالله بگویم. عجیب خوشحال می شوند و با انرژی مضاعف و لبخند به لب پرچم میچرخانند.
و چشم هایشان از رسالتی عظیم حکایت میکند.
#مونولوگ
https://eitaa.com/physicist_actor
بعثت نگار
تهران
دوم:
حالا خودمان کنار خیابان ایستاده ایم.
کنار مسجدی در محله ی اقدسیه.
میگویند اولین شهیده ی تجمعات ازین مسجد بوده.
همسر امام جماعت مسجد.
ترکش انفجار ساختمان های اطراف مجروحش میکند.
امام جماعت در مراسم وداع همسرش میگوید: «در بیمارستان بالای سرش روضه خواندم....روضه حضرت زهرا:
عزیزم اگر میتوانی بمان...عزیزم تو خیلی جوانی بمان😭
بعد یک لحظه احساس کردم دارم خودخواهی میکنم و فیض بزرگی را از او دریغ میکنم...و رضایت دادم به شهادتش.»
هنوز حجله ی شهید کنار مسجد برقرار بود.
ما نزدیک حجله پرچم میگرداندیم و خودروها عبور میکردند و سرنشینان با محبتی که از چشم هایشان بیرون میزد و ایوالله گفتن هایشان به ما انرژی میدادند.
#مونولوگ
https://eitaa.com/physicist_actor
بعثت نگار
تهران
سوم:
در خیابان روبرویی امامزاده صالح دو پرچم بسیار بلند در دست مردم است و ماشین ها از بین تونل این دو پرچم عبور میکنند. مردم با دست دیگر پرچم های خودشان را می چرخانند.در این منطقه ی تهران دز بیحجاب ها بالاست.البته در تجمعات همچنان جمعیت محجبه ها چشم گیر و غالب است.
ترافیک شده و واکنش سرنشینان خوردوها را می شود دقیق تر دید.
قبل از اینکه به ما برسند وسط خیابان بهشان عکس رهبر میدادند.
بعضی همان اول عکس را به شیشه تکیه میداند طوری که از بیرون دیده شود و با اکت یا کلامی همراهمان می شدند. بعضی عکس را روی داشبورد میگذاشتند اما تشویق های ما لبخند می نشاند روی لبشان.
و بعضی اصلا عکس را نگرفته بودند و عمدا نگاهمان نمیکردند و شیشه ی ماشین را میدادند بالا و در جواب بغل دستی ام که به همه میگفت : ماشاءالله ایرانی با شرف، زیر لب غر میزدند و همراهی نمی کردند .
از همه ی آدم های توی ردیفم غافل شده بودم و فقط واکنش ماشین سوارها برایم جذاب بود.
دختربچه ی ده-نه ساله ی تپل مپلی که سرش را از سقف ماشین بیرون آورده بود و با دو دستش علامت پیروزی نشان میداد، فریاد زد: دست خدا عیان شد....
من محو لپ های نمکی اش بودم یکدفعه صدای بم مردانه ای چنان بلند پاسخش را داد که من به خودم لرزیدم. مرد ریش پرفسوری کنارم همه ی توانش را ریخت توی حنجره اش و جواب داد: خامنه ای جوان شد.
قلبم ریخت.چون اصلا متوجه نشده بودم کی خانم مو فرفری چفیه به سر کناریم با صدای جیغ و زیر زنانه،جایش را به این آقا داده بود.... گرچه من خیلی ترسیدم اما خون دوید توی لپ های دخترک و کیفور شد و نیشش تا بناگوش باز شد.و دوباره گفت: دست خدا عیان شد.
و این بار انگار همه ی مردم تجریش یک صدا جواب دادند: خامنه ای جوان شد.❤️
#مونولوگ
https://eitaa.com/physicist_actor
بعثت نگار
تهران
چهارم
سیل جمعیت از کوچه های تنگ و سربالایی اختیاریه بالا میرود و فریاد میزند:
همسایه ی عزیزم باما بیا خیابان
برای حفظ ایران،با ما بیا خیابان.
سر بالا می آورم خانمی سی چهل ساله با سر بدون حجاب و لباس بسیار نامناسب از توی بالکن خانه اش پرچم ایران را تکان میدهد و میگوید:
درود بر شرفتون.
#مونولوگ
https://eitaa.com/physicist_actor