eitaa logo
مونولوگ
206 دنبال‌کننده
415 عکس
298 ویدیو
1 فایل
نرگس مالمیر ارشد فیزیک. تئاتر حرفه ای، مسئول گروه اتفاق ورزش حرفه ای علاقمند به نوشتن. معلم به جمهوری اسلامی ایران گفته ام آری.❤ راه ارتباطی @Yakhadijatalgharra آدرس کانال "اتفاق" اولین گروه تئاتر بانوان فرهنگی استان قم.👇 https://eitaa.com/ettefagh
مشاهده در ایتا
دانلود
25.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑🎥 روایت شنیدنی از حضور حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای در سالن‌های تئاتر تهران http://eitaa.com/joinchat/3298492416Cc8880c401c اخبار فوری و مهم🔝
25.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴جنگ‌طلبی جمهوری‌اسلامی! پ.ن : با دقت ببینید 🚨کانال‌جنگ‌شناختی‌ترکیبی📢 @EMSWAR
بعدا به آیندگان میگیم ما روزهایی رو گذروندیم که تحولات ،«ساعتی» بود.😵‍💫😵‍💫
بعثت نگار تهران یکم: پرچم ها را ازپنجره های ماشین بیرون داده ایم.به جمعیت افرادی که کنار خیابان پرچم به دست ایستاده اند نزدیک می شویم. « آی کانتکت...آی کانتکت یادتان نرود» این را یکی از عزیزان همراهمان میگوید. و من تلاش میکنم همه ی محبتم را بریزم توی چشم هایم و برایشان دست تکان بدهم و ماشاءالله بگویم. عجیب خوشحال می شوند و با انرژی مضاعف و لبخند به لب پرچم می‌چرخانند. و چشم هایشان از رسالتی عظیم حکایت میکند. https://eitaa.com/physicist_actor
بعثت نگار تهران دوم: حالا خودمان کنار خیابان ایستاده ایم. کنار مسجدی در محله ی اقدسیه. میگویند اولین شهیده ی تجمعات ازین مسجد بوده. همسر امام جماعت مسجد. ترکش انفجار ساختمان های اطراف مجروحش میکند. امام جماعت در مراسم وداع همسرش می‌گوید: «در بیمارستان بالای سرش روضه خواندم....روضه حضرت زهرا: عزیزم اگر میتوانی بمان...عزیزم تو خیلی جوانی بمان😭 بعد یک لحظه احساس کردم دارم خودخواهی میکنم و فیض بزرگی را از او دریغ میکنم...و رضایت دادم به شهادتش.» هنوز حجله ی شهید کنار مسجد برقرار بود. ما نزدیک حجله پرچم میگرداندیم و خودروها عبور میکردند و سرنشینان با محبتی که از چشم هایشان بیرون میزد و ایوالله گفتن هایشان به ما انرژی میدادند. https://eitaa.com/physicist_actor
بعثت نگار تهران سوم: در خیابان روبرویی امامزاده صالح دو پرچم بسیار بلند در دست مردم است و ماشین ها از بین تونل این دو پرچم عبور میکنند. مردم با دست دیگر پرچم های خودشان را می چرخانند.در این منطقه ی تهران دز بی‌حجاب ها بالاست.البته در تجمعات همچنان جمعیت محجبه ها چشم گیر و غالب است. ترافیک شده و واکنش سرنشینان خوردوها را می شود دقیق تر دید. قبل از اینکه به ما برسند وسط خیابان بهشان عکس رهبر میدادند. بعضی همان اول عکس را به شیشه تکیه میداند طوری که از بیرون دیده شود و با اکت یا کلامی همراهمان می شدند. بعضی عکس را روی داشبورد می‌گذاشتند اما تشویق های ما لبخند می نشاند روی لبشان. و بعضی اصلا عکس را نگرفته بودند و عمدا نگاهمان نمی‌کردند و شیشه ی ماشین را میدادند بالا و در جواب بغل دستی ام که به همه میگفت : ماشاءالله ایرانی با شرف، زیر لب غر میزدند و همراهی نمی کردند . از همه ی آدم های توی ردیفم غافل شده بودم و فقط واکنش ماشین سوارها برایم جذاب بود. دختربچه ی ده-نه ساله ی تپل مپلی که سرش را از سقف ماشین بیرون آورده بود و با دو دستش علامت پیروزی نشان میداد، فریاد زد: دست خدا عیان شد.... من محو لپ های نمکی اش بودم یکدفعه صدای بم مردانه ای چنان بلند پاسخش را داد که من به خودم لرزیدم. مرد ریش پرفسوری کنارم همه ی توانش را ریخت توی حنجره اش و جواب داد: خامنه ای جوان شد. قلبم ریخت.چون اصلا متوجه نشده بودم کی خانم مو فرفری چفیه به سر کناریم با صدای جیغ و زیر زنانه،جایش را به این آقا داده بود.... گرچه من خیلی ترسیدم اما خون دوید توی لپ های دخترک و کیفور شد و نیشش تا بناگوش باز شد.و دوباره گفت: دست خدا عیان شد. و این بار انگار همه ی مردم تجریش یک صدا جواب دادند: خامنه ای جوان شد.❤️ https://eitaa.com/physicist_actor
بعثت نگار تهران چهارم سیل جمعیت از کوچه های تنگ و سربالایی اختیاریه بالا میرود و فریاد میزند: همسایه ی عزیزم باما بیا خیابان برای حفظ ایران،با ما بیا خیابان. سر بالا می آورم خانمی سی چهل ساله با سر بدون حجاب و لباس بسیار نامناسب از توی بالکن خانه اش پرچم ایران را تکان میدهد و میگوید: درود بر شرفتون. https://eitaa.com/physicist_actor
بعثت نگار تهران پنجم حال همیشگی ما در مراسم اهل بیت چطور است؟ مرثیه میخوانند اشک می ریزیم... مدح میخوانند ،اشک میریزم... توسل می‌کنند،اشک میریزیم... کتیبه ها را می بینیم،اشک میریزیم توی تجمعات همین جور است. داریم پرچم می چرخانیم،موتور سواری از کنارمان میگذرد و برای همه احترام نظامی میگیرد،ما اشک می ریزیم. پیرزنی که از نحوه ی تکان دادن دستش پیداست از ناحیه کتف اذیت است،پرچم را به زحمت بالا و پایین میکند و ما اشک میریزیم‌. خانم بی حجاب با یک دست فرمان ماشین را چسبیده و با دست دیگر عکس رهبر را که از پنجره ماشین بیرون آورده نشان میدهد و خداقوت می گوید....ما اشک می ریزیم. دو دختر سر و صورتشان را با چفیه پوشانده اند و سوار بر موتور نزدیکمان میشوند و با دست علامت پیروزی نشان میدهند...ما اشک می ریزیم. زن بی حجاب با شوهرش سیگار میکشند و از پشت شیشه های دودی ماشین به مایی که با عشق نگاهشان میکنیم چشم غره می روند و رد می شوند....ما اشک می ریزیم. اصلا تنها « پرچم» ایران کافی ست که ازاول تا آخر تجمع اشک بریزیم. تجمعات خاصه در تهران، حال و هوای محفل اهل بیت را دارد . دیشب روبروی موکب بودم و گمان نمیکردم کسی حواسش به این طرف خیابانی ها باشد، خسته بودم و هوس چای کرده بودم...چند ثانیه نگذشت که پسر جوانی با یک سینی چای نزدیک شد و تعارف کرد...آخ چسبید😍درست مثل چای روضه. https://eitaa.com/physicist_actor
دوپ دوپ دوپ دوپ ضربان قلب 👆😍☺️ https://eitaa.com/physicist_actor