قدِ خاموشی ِ یک زیرگذر غمگینم
مثل گنجشک که خورده به سپر غمگینم
رفتم از دست و نیاورد به دستم، دستی
من از این دست " مکرر" چه قَدَر غمگینم
سرو ماندم که جگر گوشه ی پاییز شوم
طلبیدند فقط سایه و بر غمگینم
سرد و گرم است زمینی که در آن می شکنم
آه... تقصیر کسی نیست اگر غمگینم
من به اندازه ی تنهاییِ تن ها، زخمم!
مثل یک فاحشه ی تجربه گر غمگینم!
زندگیِ سگی و صبر عظیم شتری
یک نفر آدمم و چند نفر غمگینم🫠:)!
طاهره خنیا