هدایت شده از شماره "۱"
پرواز.
کلمهای دورتر از هرچیز دیگر.
کلمهای ورای تصور، خاطرهای پس ذهن مشوش او که هیچ رنگ و بویی نداشت.
خاطرهای که در عین فراموشی، تنها خاطرهی واضحش بود.
روزها و شبها با حسرت مینشست و بر زیر کتفش انگشت میکشید تا شاید پشت آن زخم بزرگ، نشانهای از بودن بال پیدا کند.
همانطور که اشک در چشمانش جمع میشد، آنها را میبست و ابرها را به یاد میآورد، نور خورشید که بر روی دستانش میرقصید و باد که لابهلای موهایش میپیچید.
پرواز تجربهای بود که به حسرت و توهم میمانست،
تجربهای که یادآوری آن شادی داشت اما به همراهش نیز غمی وصف ناپذیر میآمد.
غمی وصف ناپدیر برای فرشته سقوط کرده...
هدایت شده از شماره "۱"
آدمهایی را دیدید که همیشه خوشحال و خوش رفتارند؟
دیدید که لحظهای با تلنگری کوتاه میزنند زیر همه چیز و گریه میکنند؟
لحظهای امانشان دهید.
فقط ماسک دروغین خوشحالیشان ریز غمهایشان خرد شده.
فقط چند لحظه فرصت دهید.
فرصت دهید تا مانند هزاران بار قبل تکههای ماسکشان را بچسبانند و دوباره بخنند.
فقط چند لحظه! تحمل کنید...
تحمل کنید و دوباره لبخند دروغینشان را ببینید و آنها قلب خرد شدهشان که از زهر غم مرده را پنهان کنند.
#yggdrasil
بالاخره یه ناشناس سالم هورا!
https://abzarek.ir/service-p/msg/3836093
هدایت شده از Daily Wizards📜
هر جا بچه های ایستگاه ببینم به خودم میگیرم✅
هدایت شده از Daily Wizards📜
تبریک به همه ی اسم های اینجا.
و همه ی افرادی که بعد اینجا آشنا و دوست شدیم.
و همه ی افرادی که هیچ وقت دو به دو حرف نزدیم اما روح هامون با هم ملاقات کردن.
و همه ی افرادی که اینجا یا تو کافه کتاب بودن.
و همه ی افرادی که از خوندن پیاماشون قلبم گرم شد و همیشه بودن، یه مدتی بودن یا فقط یه بار اومدن، اما یه گوشه از قلبم جا گرفتن و عشقی رو تو ذهن و دلم شکوفا کردن.
و هر کسی که این پیام رو میبینه.
و البته آرزوی خوشی و شادی:)
هدایت شده از شماره "۱"
بچههای ایستگاه 34، بچههای اژدها سواران کتابخوان، اعضای آکیا، اعضای اکیپ مارول، ممبرای اینجا، ایگدراسیل، کانالای اونوری مثل املت، اخگر نقاشای ایتا، سنترال، آپادا، میرزا، جوربه، و استادانی مثل استاد هیلان، استاد آنجل و استاد انکی و استاد مشترک.
(و استاد تهی و استاد برهان که منو نمیشناسن)، بانو کاساندرا و اعضای اسسیای هنگ اوت، بچههای دیگه آپولو مثل رزی بانو، اسلیترینیهای دارک آکادمیا (یا تالار اسرار) و قاتلا...چیز نویسندههای کتابخونه زیرشیروونی.
خلاصه که من سعی کردم هر کسی رو که میشناسم بگم دیگه نمیدونم اصلا منو میشناسن یا اینجا رو میبینن، و هر کس دیگهای که جا انداختم اما با هم صحبت کردیم، عیدتون مبارک. امیدوارم سال جدید براتون پر از روابط تازه و تجربههای قشنگ باشه. پر از کتابای جدید و موفقیتهای قشنگ امیدوارم خبر بد نشنوید و امیدتونو از دست ندید.
امیدوارم سال جدید به مراتب براتون بهتر از امسال باشه.
از طرف ویدار برای همتون، میراژ برای برخیتون و آپولو برای اقلیتتون.
_شماره "۱"
هدایت شده از شمیم جادو
این دفتر هم بسته شد.
دفتری که ارور ۴۰۴ نام داشت.
دفتری که همچون تصویر خون داشت ساعت موعود داشت عشق داشت و خاطره داشت.
دفتری که در این یک سال آیینه ای کنج دفتر به اطراف نگاه می کرد و به راستی می توانستی دنیای آنسوی آینه را ببینی.
ولی جدای این دفتر،
دفتری جدید باز می کنم.
دفتری که خالیست هنوز
اما میدانم چگونه پر می شود.
و این دفتر را پیشگوی دودونا نام گذاری خواهم کرد!
سال جدید را به فاذر سباستین بلک فاکس هرماینی خوره کرم کتاب سیلوانا کتابخون هیچکس مدیا ریون راوی شایلی ماهیتابه مها نایریکا محیا نام آور ویدار ایگدراسیل مالیس مشکات اخگر فویو sh آدرین سولی بروبچ دورگه و ژوپیتر بچه های سازمان حمایت دزدان دریایی
اون رفیق جدیدی که پیدا کردم بهم می گه بانو اما اسمش را نمی دونم و میان صفحات هم تبریک می گم.
هدایت شده از کلبهینمگرفتهفاذر.
دایانایِ عزیزم، حنانه و محیایِ عزیزم، ریحونکم، آسو، درنا، باستا، رینیرا، ویدار، ایگدراسیل، ماهیتابه، راوی، سولی، آدرین، مدیا، دوباره، ریون، مالیس، دارک، شایلی، ایریس، فاطمه، الاریا، امکی، ریحون، استلا، فریا، سم، نازنین، ماریا، استیو پارکر عمو، بابا دد پول، راجرز، ریحانه، طاهره، عرفانه، رزالین، ثور، مارتین، هیلدا، لوکاس، ممد،کاملیای عزیز، امجی، بچههای دراگون، بچههای آکیا، اکیپ هاگوارتز، اکیپ استغفرالله، انجمن گشنگان، قدقد کنید، خونه ننه رزالین، عینکی، بکا،ویولت،باکی، ندا، بچههای تیم ترجمه مانهوایِ نیروانا، بچههای لذت خاص قلم، فیرشته، محیا، اقای ناماور، فاطمه عابدی عزیزم، اونیکی محیا، وایولت عزیزم، فرشته سجادی فر عزیزم، آگاتاهد،آگاتا هولمز زهرا سادات گوهری، آتریسا، لونا، زهرا، سارا، مشکات، رینی، فاطیما زکیان وردی ،وایولت، انسانی در جست و جوی معنا،قتیل العبرات، ریحانه، ساجان، عر زدگان و... خلاصه هرکسی که ایمش الان یادم نیست عیدش حسابی مبارک باشه🤍🎀
اردوگاه دورگه ها شعبه سوگورو🇮🇷
بچههای ایستگاه 34، بچههای اژدها سواران کتابخوان، اعضای آکیا، اعضای اکیپ مارول، ممبرای اینجا، ایگدر
یعنی چی که این همه محیا داریم-
* اصلیه منم😾*
ویرایش: فکر کنم اشتباه به یکی دیگه رپیلای خورد😔🤣
هدایت شده از شماره "۱"
سولی و ادرین عزیزم☆
شما اولین دوستانم تو ایتا بودید و همه چیز از شما شروع شد...
ویدار☆
اولین و بهترین رفیقمی و از کلمه خاصی برات استفاده نمیکنم چون دلم میخواد😂 ولی بازم اول اخر رفیق شفیقیم...
و دلم میخواد واسه همه کسایی که میشناسم و یه خاطره هم شده باهاشون دارم تک تک پیام بدم ولی نمیشه💔
محیا و همه رفیقاش
فآذر
سیلوانا و نورا
مالیس و مشکات
دالدرک
مها و ساحل
آرتمیس
کاسندرا
کتابخون
سیلنا
مدیا
کَلِس
هیچکس
بهار
ترآنه
سیلیا
کرم کتاب
نایریکا
هیناتا
دوباره
راوی و ماهیتابه
سباستین مککویین
زمینی و زحلی
و هرکسی که ناخواسته از قلم انداختم *نباید با اون جادوگر دلقک دهن به دهن میزاشتم، یه روز ماهیم کرد فکر کنم تاثیرات اون موندع😂*
و همه اعضای کانال دوستای عزیزم
عید همهتون مبارککککک❤️✨
از طرف ایگدراسیل
نوشته شده توسط قلم شکستهاش
°○°○پست سریعالسیر لاکپشت○°○°