خب قرار بود از امشب براتون بیماری های روانی رو بزارم.
امشب واسه شروع میخوام از یه چیزی بگم که شاید اسمش براتون ناآشنا باشه ولی وقتی توضیح بدمش ؛ یا یه آدم تو زندگیتون و به یاد میارید یا یه گوشه از خودتون.
شخصیت اسکیزوتایپال.
گوش کنین ببینین من چی میگم؛ آدمی رو تصور کنید که تو خیابون راه میره، ولی حس میکنه این آدمی که از بغلش رد شد یه پیام پنهونی براش داشته. یه نگاه ، یه سرفه ، یه رنگ لباس ، همشون و به یه نشونه تعبیر میکنه . این آدم غرق تفکرات جادویی خودشه.
یعنی چی حالا این اصلا ؟ یعنی باور داره پشت هر چیزی تصادفی یه معنی بزرگ خوابیده. مثلا اگه سه بار پشت سر هم یه عدد رو ببینه، یا یه پرنده رو یه جور خاص ببینه ، مطمئن میشه که کیهان و جهان داره مستقیم باهاش ارتباط برقرار میکنه. این فقط خرافات ساده و این چیزا نیست. بهش باور دارن ، این مدل زندگی کردنه در واقع لنزیه که کل دنیا رو باهاش میبینه.
اردوگاه دورگه ها شعبه سوگورو🇮🇷
خب قرار بود از امشب براتون بیماری های روانی رو بزارم. امشب واسه شروع میخوام از یه چیزی بگم که شاید
حالا این یه بعد قضیهست. یه بعد دیگه اش اینه که : این آدم یه جورایی بدبینی مضمن داره، ولی نه از اون بدبینی هایی که "همه بدن منو میخوان بکشن".
بدبینیش پیچیده تره.تفسیرش از واقعیت کلا فرق میکنه. یه حرف ساده رو میشنوه و توش پنج تا کنایه و تهدید پیدا میکنه.
مثلا کسی بهش بگه "چه تیپ جالبی زدی امروز!" ذهنش میره به سمت این که (حتما داره مسخرهم میکنه، چون دیروز یه کاری کردم که اون ازم دلخور شد.)
یه چرخه بی پایان و تکرارشونده از ربط دادن خودش به همهچیز.
به این میگن ایده های ارجاعی، یعنی هرچی تو دنیا اتفاق میفته، فکر میکنه یه جوری بهش مربوطه، انگار مرکز یه نمایشنامه بزرگ و بقیه بازیگراس.
اردوگاه دورگه ها شعبه سوگورو🇮🇷
حالا این یه بعد قضیهست. یه بعد دیگه اش اینه که : این آدم یه جورایی بدبینی مضمن داره، ولی نه از اون
واسه همین تو جمعها مضطربه، ولی این اضطراب از جنس نفوذه. حالا یعنی چی؟ببین یه آدم معمولی میترسه از قضاوت شدن؛ این آدم میترسه یکی بیاد توی دنیاش، بفهمه توی ذهنش چه خبره، بفهمه اون معناها و نشونه هایی که فقط خودش میبینه.
انگار یه قلمرو مخفی داره و از لو رفتنش وحشت داره.واسه همین آروم آروم از آدما فاصله میگیره،فقط با یه یا دو نفر صمیمی میشه که اونها رو صد در صد امن میدونه.وگرنه بقیه، بالقوه یا جاسوسان یا تهدید.
هدایت شده از اژدها سواران کتابخوان🏴
اردوگاه دورگه ها شعبه سوگورو🇮🇷
از طرف سیلوانا برای محیا
مرسیی مسجسچسث😭
الان باید داستانش رو بنویسم؟ اوه اوه