اردوگاه دورگه ها شعبه سوگورو🇮🇷
خب قرار بود از امشب براتون بیماری های روانی رو بزارم. امشب واسه شروع میخوام از یه چیزی بگم که شاید
حالا این یه بعد قضیهست. یه بعد دیگه اش اینه که : این آدم یه جورایی بدبینی مضمن داره، ولی نه از اون بدبینی هایی که "همه بدن منو میخوان بکشن".
بدبینیش پیچیده تره.تفسیرش از واقعیت کلا فرق میکنه. یه حرف ساده رو میشنوه و توش پنج تا کنایه و تهدید پیدا میکنه.
مثلا کسی بهش بگه "چه تیپ جالبی زدی امروز!" ذهنش میره به سمت این که (حتما داره مسخرهم میکنه، چون دیروز یه کاری کردم که اون ازم دلخور شد.)
یه چرخه بی پایان و تکرارشونده از ربط دادن خودش به همهچیز.
به این میگن ایده های ارجاعی، یعنی هرچی تو دنیا اتفاق میفته، فکر میکنه یه جوری بهش مربوطه، انگار مرکز یه نمایشنامه بزرگ و بقیه بازیگراس.
اردوگاه دورگه ها شعبه سوگورو🇮🇷
حالا این یه بعد قضیهست. یه بعد دیگه اش اینه که : این آدم یه جورایی بدبینی مضمن داره، ولی نه از اون
واسه همین تو جمعها مضطربه، ولی این اضطراب از جنس نفوذه. حالا یعنی چی؟ببین یه آدم معمولی میترسه از قضاوت شدن؛ این آدم میترسه یکی بیاد توی دنیاش، بفهمه توی ذهنش چه خبره، بفهمه اون معناها و نشونه هایی که فقط خودش میبینه.
انگار یه قلمرو مخفی داره و از لو رفتنش وحشت داره.واسه همین آروم آروم از آدما فاصله میگیره،فقط با یه یا دو نفر صمیمی میشه که اونها رو صد در صد امن میدونه.وگرنه بقیه، بالقوه یا جاسوسان یا تهدید.
هدایت شده از اژدها سواران کتابخوان🏴
اردوگاه دورگه ها شعبه سوگورو🇮🇷
از طرف سیلوانا برای محیا
مرسیی مسجسچسث😭
الان باید داستانش رو بنویسم؟ اوه اوه
هدایت شده از Pirates of the Dystopia•~•
خب سلام. کاپیتانِ خورشید سوزان صحبت میکنه.🏴☠
حوصلم سر رفته بود گفتم دومین پاداشتون رو بدم. خب شما این پیام میزارید توی چنلتون، (اگر هم چنل ندارید فدا سرتون، آیدی تون رو میدید) منم با توجه به وایبی که از چنل و یا اکانتتون میگیرم، یه دونه ازین عکسا به همراه یه اهنگ کاملا رندوم بهتون میدم. لینک و آیدی هاتون رو پرت کنید اینور ⚔.
_Captain Sun.