eitaa logo
روباهِ ابلق.
128 دنبال‌کننده
2 عکس
1 ویدیو
0 فایل
به‌آغاز فصل سردی‌ها ایمان بیاور. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_6te8rof&btn=🐚
مشاهده در ایتا
دانلود
آخر هفته‌ای که می‌گفتم اتفاق افتاد. و من الان یک‌آدم بسیار شاد هستم.
یه‌ سفره‌خونه واقعاً همه‌چیز تموم. مرتب و تمیز و منظم، اونم جاده‌ای، قدیمی و کهن. خیلی همه‌چیزش با دقت و ظرافت بود. به‌مثالی یه‌ کاروان‌سرای آروم و زیبا. یه‌گروه دارن برا خودشون که برای هرکسی که خواستن موزیک‌قدیمی می‌خونن "لاله‌لر، لاله‌لر" و موزیک‌های دیگه‌ی دوست داشتنی و درعین‌حال بسی خوش‌صدا. قابل تحمل بود جاده، حداقل بخاطر اینکه گشنه نموندم.
وای خدای من. تو چه‌قدر شبیهِ "آهـو" هستی.
غرور بی‌خودی.(؟)
از این‌که مجبورم با کوفت و زهرمار طبیعت رو مثلاً تحمل کنم متنفرم. یه‌ایراد، مثل حساسیت به‌ هرگیاهی دیگه کل تفریح روزش رو بهش کوفت می‌کنه، دیگه نه آهنگ‌های ترکی که از ماشینا گذاشتن حال می‌ده، نه صدای آب مثلاً، نه دیدن درخت و شاخه‌‌هاش که با باد تکون می‌خورن خوش نمی‌گذره‌. و باز هم تو این وسط یه‌نفر تک‌و‌توک هست که باید تحمل کنه اون منم که باید با مشکل خودم بسازم و بسوزم.
روباهِ ابلق.
از این‌که مجبورم با کوفت و زهرمار طبیعت رو مثلاً تحمل کنم متنفرم. یه‌ایراد، مثل حساسیت به‌ هرگیاهی د
لطفاً یه‌سفر مطلوب و آدم‌های جدید. نه آدم‌های تکراری رومخ و اعصاب خوردکن. نجاتم بدید.
شب‌، آسمون رنگی، جیرجیرک
آکواریس، صبر کنسر داره به آخر خط می‌رسه , دیگه خیلی نمونده که بیاد و بالاخره حرفشو بزنه.
گل‌ها هم دیگه باهام قهر کردن.
می‌خواهم بروم. نمانم. به‌پاییزی که در راه است، بهانه بگیرم و لباس تیره تن کنم. همانند برگ‌های پاییزی رنگی، همانند زرد بیوفتم و گریه کنم. شاید فقط بتوانم به‌تو بفهمانم، که من مدت‌هاست در این سال‌ها غمیگنم و پیر. و تنها. سپس بیدار شویم و ببینیم همه‌ی این‌ها کابوسی هولناک بوده، بوی باران در اتاق دارد می‌پیچد. پنجره‌را باز کنیم تا باران را واضح‌تر تماشا کنیم. که در زمین چکه‌چکه می‌کند. چای را دم کنیم، با بخت تیره‌گون و غم‌خورد فکرکنیم بنشینیم چای‌مان را بنوشیم و زیرطاقچه‌ی اتاق بغلی نامه مخفی کنیم. زندگی پس همین باشد و بس.