یه سفرهخونه واقعاً همهچیز تموم. مرتب و تمیز و منظم، اونم جادهای، قدیمی و کهن. خیلی همهچیزش با دقت و ظرافت بود. بهمثالی یه کاروانسرای آروم و زیبا. یهگروه دارن برا خودشون که برای هرکسی که خواستن موزیکقدیمی میخونن "لالهلر، لالهلر" و موزیکهای دیگهی دوست داشتنی و درعینحال بسی خوشصدا. قابل تحمل بود جاده، حداقل بخاطر اینکه گشنه نموندم.
هدایت شده از ارغوان
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از اینکه مجبورم با کوفت و زهرمار طبیعت رو مثلاً تحمل کنم متنفرم. یهایراد، مثل حساسیت به هرگیاهی دیگه کل تفریح روزش رو بهش کوفت میکنه، دیگه نه آهنگهای ترکی که از ماشینا گذاشتن حال میده، نه صدای آب مثلاً، نه دیدن درخت و شاخههاش که با باد تکون میخورن خوش نمیگذره. و باز هم تو این وسط یهنفر تکوتوک هست که باید تحمل کنه اون منم که باید با مشکل خودم بسازم و بسوزم.
روباهِ ابلق.
از اینکه مجبورم با کوفت و زهرمار طبیعت رو مثلاً تحمل کنم متنفرم. یهایراد، مثل حساسیت به هرگیاهی د
لطفاً یهسفر مطلوب و آدمهای جدید. نه آدمهای تکراری رومخ و اعصاب خوردکن. نجاتم بدید.
هدایت شده از زیرزمین
در دوربینِ ذهنیِ من شما یک جعبهی قدیمیِ پر از دکمههایید.
هر دکمه، تکهای از یک خاطره است؛ بعضیها ساده و کمرنگ، بعضیها عجیب و بهیادماندنی، اما هیچکدام بیدلیل کنار هم ننشستهاند.
شما انگار مجموعهای از جزئیات کوچکید که وقتی کنار هم قرار میگیرند، معنای بزرگی پیدا میکنند.
از آن آدمهایی که باید آرامآرام شناخته شوند؛ هر بار که گوشهای از شما را میبینم، انگار دکمهی تازهای از جعبه بیرون میآید.
و شاید دوستداشتنیترین چیز دربارهتان این باشد که با وجود این همه تفاوت، تمام این تکهها متعلق به یک نفرند: شما.
برای: روباه ابلق
وایب چنلت خیلی دوستداشتنیه💘
هدایت شده از 𝒜𝑠𝑡𝑟𝑜𝑑𝑖𝑛𝑔 ݁˖ ✮ ⋆
آکواریس، صبر کنسر داره به آخر خط میرسه , دیگه خیلی نمونده که بیاد و بالاخره حرفشو بزنه.
روباهِ ابلق.
آکواریس، صبر کنسر داره به آخر خط میرسه , دیگه خیلی نمونده که بیاد و بالاخره حرفشو بزنه.
کنسر رفتارهای عجیبی ازش سر میزنه. جدیدا