- ای خاک!
با عزیزانی که به آغوشت سپردهایم، مهربان باش که در این وطن، نامهربانی بسیار دیدهاند.
هدایت شده از 𝖮𝖻𝗌𝖼𝗎𝗋𝖺
وقتی یه لومریس ازت متنفر میشه —
اول سعی میکنه درستش کنه. اگه نشد، یهو بیتفاوت میشه.
فکرش: «تعادل نداره، پس منم دیگه انرژی نمیذارم.»
غم ها و حسرت های عمیق ممکنه فراموش بشن ولی جای زخمشون همیشه میمونه. اینطوری که بعد چند سال، فکر میکنی همهی اون اتفاقها و تلخیها رو فراموش کردی که یهو از جای اون زخم کهنه یه درد و حسرت کشنده همه وجودت رو در بر میگیره.
اصلا دلم نمیخواد آدم جدیدی رو بشناسم، حتی دلم میخواد بعضی از اونایی که منو میشناسن هم فراموشم کنن
راستی خاتون....
شیرزاد خیلی دوستت داشت....
امیرعلی هم خیلی کوچیک بود....
به نظرت دیگه وجود نداشتن این چیزا تقصیر کیه؟
+نمیدونم واقعا....
اولش اصلا شیرزاد رو دوست نداشتم...
ولی حالا دیونشم....
امیرعلی جونه من بود...
فکر میکردم اگه نباشه من میمیرم....
ولی الان که نیستن....
من یه مرده ی متحرک هستم!...