بابام داره ظرف میشوره بعد اینطوریه که:
+همه دختر دارن منم دختر دارم
+خیلیم بشوره، میره لیوان بزرگ میاره
+شب میشوری؟ شب مامانت میاد دیگه
کلبهٔ پیتار;
به طرز عجیبی خسته نیستم (درحالت عادی الان باید درحال مردن میبودم)
به طرز عجیبی من دیگه حالت تهوع ندارم حالت تهوع منو داره
(در حالت عادی وقتی میرسیدم خونه پر انرژی بودم)