الا که بوی بهشت خدا بُوَد بویَت
خدا کند که ببینم جمالِ دلجویت
تو کیستی ؟ تو همان پادشاهِ حُسن و جمال
وَ مَن؟... رَعیّت سُکنا گُزیده در کویَت
به این اُمید که دور از تو لحظه ای نَشَوَم
گره زدم دل خود را به طُرِّه ی مویَت
هزار مرتبه شکرِ خدایِ عَزَّوَجَل
که سر پناهِ دلم شد هِلالِ اَبرویت
مرا بگیر در آغوشِ خویش ، جانِ حُسین
ز دستِ معصیت آقا ، دَویدِه ام سویَت