eitaa logo
اشعار عاشقانه مولانا حافظ سعدی کانال گیزمیز ازدواج حسن ریوندی اخبار تهران تبریز شیراز موقت
55 دنبال‌کننده
6 عکس
14 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
چرا نه در پِیِ عزمِ دیارِ خود باشم چرا نه خاکِ سرِ کویِ خود باشم به شهرِ خود رَوَم و شهریارِ خود باشم ز مَحرمان سراپردهٔ وصال شَوَم ز بندگانِ خداوندگارِ خود باشم چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی که روزِ واقعه پیشِ نگارِ خود باشم ز دستِ بختِ گرانْ خواب و کارِ بی‌سامان گَرَم بُوَد گِلِه‌ای، رازدارِ خود باشم دگر بکوشم و مشغولِ کارِ خود باشم بُوَد که لطفِ ازل رهنمون شود وگرنه تا به ابد شرمسارِ خود باشم ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/887 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
من دوستدارِ رویِ خوش و مویِ مَدهوشِ چَشمِ مست و مِیِ صافِ بی‌غَشَم آنگَه بگویمت که دو پیمانه دَر کَشَم من آدمِ بهشتیَم اما در این سفر حالی اسیرِ جوانان مَه وَشَم در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز اِسْتادِه‌ام چو شمع، مَتَرسان ز آتشم شیراز معدنِ لبِ لَعل است و کانِ حُسن من جوهریِّ مُفلِسَم، ایرا مُشَوَّشَم حقّا که مِی نمی‌خورم اکنون و سَرخوشم شهریست پُر کِرشمهٔ حوران ز شِش جهت چیزیم نیست وَر نه خریدارِ هر شِشَم بخت ار مدد دهد که کَشَم رَخت سویِ دوست گیسویِ حور گَرد فشاند ز مَفْرَشَم حافظ عروسِ طَبعِ مرا جلوه آرزوست آیینه‌ای ندارم از آن آه می‌کشم ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/886 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
خیالِ رویِ تو چون بُگذَرَد به چَشم دل از پِیِ نظر آید به سویِ روزنِ چَشم منم ز عالَم و این گوشهٔ مُعَیَّنِ چَشم بیا که لَعل و گَُهَر در نثارِ مَقْدَمِ تو ز گنج‌خانه می‌کشم به روزنِ چَشم سَحَر سِرِشکِ رَوانم سرِ خرابی داشت گَرَم نه خونِ جگر می‌گرفت دامنِ چَشم نخست روز که دیدم رخِ تو می‌گفت اگر رسَد خِلَلی، خونِ من به گردنِ چَشم ،_شبِ_دوش به راهِ باد نهادم چراغِ روشنِ چَشم به مردمی که دردمندِ را مَزَن به ناوَکِ مردم افکنِ چَشم ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/885 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
جهان بر ابرویِ عید از هِلال وَسمه کشید هِلال عید در ابرویِ باید دید کمانِ ابرویِ چو وَسمه بازکشید مگر نسیمِ خَطَت صبح در چمن بگذشت که گُل به بویِ تو بر تن چو صبح جامه درید نبود چنگ و رَباب و نَبید و عود، که بود گِلِ وجودِ من آغشتهٔ و نَبید بیا که با تو بگویم غمِ ملالتِ چرا که بی تو ندارم مَجالِ گفت و شَنید که جنسِ خوب مُبَصِّر به هر چه دید خرید چو ماهِ روی تو در شامِ زلف می‌دیدم شبم به رویِ تو روشن چو روز می‌گردید به لب رسید مرا جان و برنیامد کام به سر رسید امید و طلب به سر نرسید ز شوقِ رویِ تو نوشت حرفی چند بخوان ز نظمش و در گوش کن چو مروارید ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/997 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید وظیفه گر برسد، مصرفش گُل است و نَبید ،_بَطِ_شراب_کجاست؟ فَغان فتاد به بلبل، نقابِ گُل که کشید؟ ز میوه‌های بهشتی چه ذوق دریابد هر آن که سیبِ زَنَخدانِ شاهدی نَگَزید مَکُن ز غُصه شکایت که در طریقِ طلب به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید ز رویِ ساقی مَه وَش بچین امروز که گِردِ عارضِ بُستان خطِ بنفشه دمید که با کسی دِگَرَم نیست برگِ گفت و شَنید من این مُرَقَّعِ رنگین چو گُل بخواهم سوخت که پیرِ باده فروشش به جُرعه‌ای نخرید بهار می‌گذرد دادگسترا دریاب که رفت موسم و هنوز مِی نچشید ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/996 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از منِ مست که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست چارتکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست می بده تا دهمت آگهی از سِرِّ قضا که به رویِ که شدم عاشق و از بوی که مست کمر کوه کم است از کمر مور این جا ناامید از در رحمت مشو ای باده پرست به جز آن نرگس مستانه که چشمش مَرِساد زیر این طارِم فیروزه کسی خوش ننشست چمن آرای جهان خوشتر از این غنچه نبست حافظ از دولت تو سلیمانی شد یعنی از وصل تواش نیست به جز باد به دست ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/995 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
ابرِ آذاری برآمد بادِ نوروزی وزید وَجهِ مِی می‌خواهم و مُطرب، که می‌گوید رسید؟ بارِ و مُفلسی صَعب است، می‌باید کشید قَحطِ جُود است آبروی خود نمی‌باید فروخت باده و گُل از بهایِ خرقه می‌باید خرید گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش من همی‌کردم دعا و صبحِ صادق می‌دمید با لبی و صد هزاران خنده آمد به باغ از کریمی گوییا در گوشه‌ای بویی شنید جامه‌ای در نیکنامی نیز می‌باید درید این لطایف کز لبِ لَعلِ تو من گفتم، که گفت؟ وین تَطاول کز سرِ زلفِ تو من دیدم که دید؟ عدلِ سلطان گر نپرسد مظلومانِ گوشه گیران را ز آسایش طمع باید بُرید تیرِ عاشق کُش ندانم بر که زد این قَدَر دانم که از شعرِ تَرَش خون می‌چکید ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/994 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
معاشران ز حریفِ شبانه یاد آرید حقوقِ بندگیِ مخلصانه یاد آرید به صوت و نغمهٔ چنگ و چَغانه یاد آرید چو لطفِ باده کُنَد جلوه در رخِ ساقی ز عاشقان به سرود و ترانه یاد آرید چو در میانِ مراد آورید دستِ امید ز عهدِ صحبت ما در میانه یاد آرید سمندِ دولت اگر چند سرکشیده رَوَد ز همرهان به سرِ تازیانه یاد آرید ز بی‌وفاییِ دورِ زمانه یاد آرید به وَجهِ مرحمت ای ساکنانِ صدرِ جلال ز رویِ و این آستانه یاد آرید ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/993 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
بیا که رایتِ منصورِ پادشاه رسید نویدِ فتح و بشارت به مِهر و ماه رسید کمالِ عدل به فریادِ دادخواه رسید سپهر، دور خوش اکنون کُنَد که ماه آمد جهان به کامِ اکنون رسد که شاه رسید ز قاطعانِ طریق این زمان شوند ایمن قوافلِ و دانش که مَرد راه رسید عزیزِ مصر به رغمِ برادران غیور ز قعرِ چاه برآمد به اوجِ ماه رسید بگو بسوز، که مهدیِّ دین پناه رسید صبا بگو که چه‌ها بر سرم در این غمِ ز آتشِ سوزان و دودِ آه رسید ز شوقِ رویِ تو شاها بدین اسیرِ فراق همان رسید کز آتش به برگِ کاه رسید مرو به خواب که به بارگاهِ قبول ز وِردِ نیمْ شب و درسِ صبحگاه رسید ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/992 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
بویِ خوشِ تو هر که ز بادِ صبا شنید از آشْنا سخنِ آشْنا شنید کاین گوش بس حکایتِ شاه و گدا شنید خوش می‌کنم به بادهٔ مُشکین مشامِ جان کز پوش صومعه بویِ ریا شنید سِرِّ خدا که عارفِ سالِک به کَس نگفت در حیرتم که باده فروش از کجا شنید یا رب کجاست محرمِ رازی که یک زمان دل شرحِ آن دهد که چه گفت و چه‌ها شنید کز غمگسارِ خود سخنِ ناسزا شنید محروم اگر شدم ز سرِ کوی او چه شد؟ از زمانه که بویِ وفا شنید؟ ساقی بیا که ندا می‌کند بلند کان کس که گفت قصه ما هم ز ما شنید ما باده زیرِ خرقه نه امروز می‌خوریم صد بار پیرِ میکده این ماجرا شنید ما مِی به بانگِ چنگ نه امروز می‌کشیم بس دور شد که گنبدِ چرخ این صدا شنید پندِ حکیم محضِ صَواب است و عینِ خیر فرخنده آن کسی که به سَمعِ رضا شنید حافظ وظیفهٔ تو دعا گفتن است و بس در بَندِ آن مباش که نشنید یا شنید ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/991 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
الا ای طوطیِ گویایِ اسرار مبادا خالیَت شِکَّر ز مِنقار که خوش نقشی نمودی از خطِ سخن سربسته گفتی با حریفان خدا را زین معما پرده بردار به رویِ ما زن از ساغر که خواب آلوده‌ایم ای بختِ بیدار چه رَه بود این که زد در پرده مطرب که می‌رقصند با هم مست و هشیار حریفان را نه سَر مانَد نه دَستار سِکَندَر را نمی‌بخشند آبی به زور و زر مُیَسَّر نیست این کار بیا و اهلِ درد بشنو به لفظِ اندک و معنی بسیار بُتِ چینی عدویِ دین و خداوندا و دینم نگه دار به مستوران مگو اسرارِ مستی حدیثِ جان مگو با نقشِ دیوار به یُمنِ دولتِ منصور شاهی عَلَم شد اندر نظمِ اشعار خداوندی به جایِ بندگان کرد خداوندا ز آفاتش نگه دار ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/989 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
عید است و آخِرِ گُل و در انتظار ساقی به رویِ شاه ببین ماه و مِی بیار ،_ولی کاری بِکَرد همّت پاکانِ روزه دار دل در جهان مَبَند و به مستی سؤال کن از فیض جام و قصهٔ جمشیدِ کامگار جز نقدِ جان به دست ندارم شراب کو؟ کان نیز بر کرشمهٔ ساقی کُنم نثار خوش دولتیست خرّم و خوش خسروی کریم یا رب ز چشمْ زخمِ زمانش نگاه دار جامِ مُرَصَّعِ تو بدین دُرِّ شاهوار گر فوت شد سَحور چه نقصان صَبوح هست از مِی کنند روزه گشا طالبانِ زانجا که پرده پوشیِ عفوِ کریمِ توست بر قلب ما ببخش که نقدیست کم عیار ترسم که روزِ حشر عِنان بر عِنان رَوَد تسبیحِ و خرقهٔ رندِ شرابخوار حافظ چو رفت روزه و نیز می‌رود ناچار باده نوش که از دستْ رفتْ کار ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/988 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈