eitaa logo
اشعار عاشقانه مولانا حافظ سعدی کانال گیزمیز ازدواج حسن ریوندی اخبار تهران تبریز شیراز موقت
55 دنبال‌کننده
6 عکس
14 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
ما زِ چَشمِ داشتیم خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم گفت و گو آیینِ درویشی نبود ور نه با تو ماجراها داشتیم شیوهٔ چَشمت فریبِ جنگ داشت ما غلط کردیم و صلح گُلبُنِ حُسنَت نه خود شد ما دَمِ همت بر او بگماشتیم جانبِ حُرمَت فرو نگذاشتیم گفت خود دادی به ما ما مُحَصِّل بر کسی نَگماشتیم ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/852 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
بیا تا برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم شراب ارغوانی را اندر قدح ریزیم نسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیم چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم بیا کاین داوری‌ها را به پیش داور اندازیم بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم سخندانیّ و خوشخوانی نمی‌ورزند در بیا که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/846 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم شطح و طامات به بازار خرافات بریم دلق بسطامی و سجاده طامات بریم تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند چنگ صبحی به در پیر مناجات بریم با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم کوس ناموس تو بر کنگره عرش زنیم علم تو بر بام سماوات بریم همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد از به زندان مکافات بریم شرممان باد ز پشمینه آلوده خویش گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم قدر وقت ار نشناسد و کاری نکند بس خجالت که از این اوقات بریم فتنه می‌بارد از این سقف مقرنس برخیز تا به میخانه پناه از همه آفات بریم در بیابان فنا گم شدن آخر تا کی ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز حاجت آن به که بر قاضی بریم ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/847 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم کز بهر جرعه‌ای همه محتاج این دریم شرط آن بود که جز ره آن نسپریم جایی که تخت و مسند جم می‌رود به باد گر غم خوریم خوش نبود به که می خوریم تا بو که دست در کمر او توان زدن در خون نشسته چو یاقوت احمریم واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم ما نیز هم به شعبده دستی برآوریم از جرعه تو خاک زمین در و لعل یافت بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل نیست با خاک آستانه این در به سر بریم ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/848 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
می‌سوزم از فِراقت روی از جَفا بگردان هجران بلایِ ما شد، یا رب بلا بگردان تا او به سر درآید، بر رَخش پا بگردان مَرغول را بَرافشان یعنی به رَغمِ سنبل گِردِ چمن بَخوری همچون صبا بگردان یغمایِ عقل و دین را بیرون خرام سرمست در سر کلاه بِشکن در بَر قَبا بگردان ای نورِ چشمِ مستان در عینِ انتظارم چنگِ حزین و جامی بِنواز یا بگردان یا رب نوشتهٔ بد از ما بگردان حافظ ز خوبرویان بختت جز این قَدَر نیست گر نیستت رضایی حُکمِ قضا بگردان ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/835 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
چندان که گفتم غم با طبیبان درمان نکردند مسکین غریبان گو شرم بادش از عندلیبان یا رب امان ده تا بازبیند چشم محبان روی حبیبان درج محبت بر مهر خود نیست یا رب مبادا کام رقیبان ای منعم آخر بر خوان جودت تا چند باشیم از بی نصیبان گر می‌شنیدی پند ادیبان ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/836 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
گر چه ما بندگان پادشهیم پادشاهان ملک صبحگهیم جام گیتی نما و خاک رهیم هوشیار حضور و مست غرور بحر توحید و غرقه گنهیم شاهد بخت چون کرشمه کند ماش آیینه رخ چو مهیم شاه بیدار بخت را هر شب ما نگهبان افسر و کلهیم که تو در خواب و ما به دیده گهیم شاه منصور واقف است که ما روی همت به هر کجا که نهیم دشمنان را ز خون کفن سازیم دوستان را قبای فتح دهیم رنگ تزویر پیش ما نبود شیر سرخیم و افعی سیهیم وام بگو که بازدهند کرده‌ای اعتراف و ما گوهیم ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/838 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است سلطانِ جهانم به چنین روز غلام است در مجلس ما ماهِ رخِ دوست تمام است در مذهبِ ما باده حلال است ولیکن بی‌روی تو ای سرو حرام است گوشم همه بر قولِ نی و نغمهٔ چنگ است چشمم همه بر لعلِ لب و گردش جام است در مجلسِ ما عطر میامیز که ما را هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است زان رو که مرا از لبِ تو کام است تا گنجِ غمت در ویرانه مقیم است همواره مرا کوی خرابات مقام است از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است مِی‌خواره و سرگشته و رندیم و نظرباز وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است؟ با محتسبم عیب مگویید که او نیز پیوسته چو ما در طلبِ عیشِ مدام است حافظ منشین بی‌می و معشوق زمانی کایّام و یاسمن و عید صیام است ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/751 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
کتبت قصة شوقی و مدمعی باکی بیا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی ایا منازل سلمی فاین سلماک عجیب واقعه‌ای و غریب انا اصطبرت قتیلا و قاتلی شاکی که را رسد که کند عیب دامن پاکت که همچو قطره که بر برگ چکد پاکی ز خاک پای تو داد آب روی لاله و چو کلک صنع رقم زد به آبی و خاکی و هات شمسة کرم مطیب زاکی دع التکاسل تغنم فقد جری مثل که زاد راهروان چستی است و چالاکی اثر نماند ز من بی شمایلت آری اری مآثر محیای من محیاک ز وصف حسن تو چگونه نطق زند که همچو صنع خدایی ورای ادراکی ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/749 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
سلیمی منذ حلت بالعراق الاقی من نواها ما الاقی الی رکبانکم طال اشتیاقی خرد در زنده رود انداز و می نوش به جوانان عراقی ربیع العمر فی مرعی حماکم حماک الله یا عهد التلاقی بیا ساقی بده رطل گرانم سقاک الله من کاس دهاق سماع چنگ و دست افشان ساقی می باقی بده تا مست و خوشدل به برفشانم عمر باقی درونم خون شد از نادیدن دوست الا تعسا لایام الفراق دموعی بعدکم لا تحقروها فکم بحر عمیق من سواقی دمی با نیکخواهان متفق باش غنیمت دان امور اتفاقی بساز ای مطرب خوشخوان خوشگو به شعر فارسی صوت عراقی عروسی بس خوشی ای دختر رز ولی گه گه سزاوار طلاقی مسیحای مجرد را برازد که با خورشید سازد هم وثاقی وصال دوستان روزی ما نیست بخوان غزل‌های فراقی ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/750 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
یا مبسما یحاکی درجا من اللالی یا رب چه درخور آمد گردش خط هلالی تا خود چه نقش بازد این صورت خیالی می ده که گر چه گشتم نامه سیاه عالم نومید کی توان بود از لطف لایزالی ساقی بیار جامی و از خلوتم برون کش تا در به در بگردم قلاش و لاابالی از چار چیز مگذر گر عاقلی و زیرک امن و شراب بی‌غش معشوق و جای خالی حافظ مکن شکایت تا می خوریم صافیست جام خاطر در دور آصف عهد قم فاسقنی رحیقا اصفی من الزلال الملک قد تباهی من جده و جده یا رب که جاودان باد این قدر و این معالی مسندفروز دولت کان شکوه و شوکت برهان ملک و ملت بونصر بوالمعالی ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/748 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
سلام الله ما کر اللیالی و جاوبت المثانی و المثالی و دار باللوی فوق الرمال دعاگوی غریبان جهانم و ادعو بالتواتر و التوالی به هر منزل که رو آرد خدا را نگه دارش به لطف لایزالی منال ای که در زنجیر زلفش همه جمعیت است آشفته که عمرت باد صد سال جلالی تو می‌باید که باشی ور نه سهل است زیان مایه جاهی و مالی بر آن نقاش قدرت آفرین باد که گرد مه کشد خط هلالی فحبک راحتی فی کل حین و ذکرک مونسی فی کل سویدای من تا قیامت مباد از شوق و سودای تو خالی کجا یابم وصال چون تو شاهی من بدنام رند لاابالی خدا داند که را غرض چیست و علم الله حسبی من سؤالی ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/747 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈