eitaa logo
اشعار عاشقانه مولانا حافظ سعدی کانال گیزمیز ازدواج حسن ریوندی اخبار تهران تبریز شیراز موقت
55 دنبال‌کننده
6 عکس
14 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
اگر شراب خوری جُرعه‌ای فِشان بر خاک از آن گناه که نَفعی رسد به غیر چه باک؟ ،_دریغ_مخور که بی‌دریغ زَنَد روزگار تیغِ هَلاک به خاکِ پایِ تو ای سروِ نازپرورِ من که روزِ واقعه پا وا مَگیرم از سرِ خاک چه دوزخی، چه بهشتی، چه آدمی، چه پَری به مذهبِ همه کفرِ طریقت است اِمساک مهندسِ فَلَکی راهِ دِیرِ شش جهتی چُنان بِبَست که رَه نیست زیرِ دیرِ مُغاک مباد تا به قیامت خراب طارَمِ تاک به راهِ میکده خوش از جهان رفتی دعایِ اهلِ باد مونسِ پاک ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/930 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
اگر آن تُرک به دست آرد ما را به خال هِندویَش بخشم سمرقند و بخارا را کنار آب رُکن‌آباد و گُلگَشت مُصَلّا را فَغان کاین لولیانِ شوخِ شهرآشوب چنان بردند صبر از ، که تُرکان خوان یغما را ز ناتمامِ ما جمالِ ، مُستَغنی است به آب و رنگ و خال و خط، چه روی زیبا را؟ من از آن حُسن روزافزون که یوسف داشت دانستم که از پردهٔ عصمت برون آرد زلیخا را ،_دعا_گویم جوابِ تلخ می‌زیبد، لبِ لعلِ شکرخا را نصیحت گوش کن جانا، که از جان دوست‌تر دارند جوانان سعادتمند پند پیر دانا را حدیث از مطرب و مِی گو و راز دَهر کمتر جو که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را غزل گفتی و دُر سفتی، بیا و خوش بخوان که بر نظم تو افشاند فلک عِقد ثریّا را ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/929 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
زلفت هزار به یکی تار مو ببست راه هزار چاره‌گر از چار سو ببست بگشود نافه‌ایُّ و دَرِ آرزو ببست شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو ابرو نمود و جلوه‌گری کرد و رو ببست ساقی به چند رنگ، می اندر پیاله ریخت این نقش‌ها نگر، که چه خوش در کدو ببست یا رب چه غمزه کرد صُراحی که خون خُم با نعره‌های قُلقُلش اندر ببست بر اهل وجد و ، درِ های و هو ببست حافظ! هر آن که نَورزید و وصل خواست احرامِ طوفِ کعبهٔ بی وضو ببست ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/928 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
هزار دشمنم اَر می‌کنند قصدِ هلاک گَرَم تو دوستی از دشمنان ندارم باک و گر نه هر دَمَم از هجرِ توست بیمِ هلاک نَفَس نَفَس اگر از باد نَشنوم بویش زمان زمان چو از غم کُنَم گریبان چاک رَوَد به خواب دو چشم از خیالِ تو، هیهات بُوَد صبور اندر فِراقِ تو، اگر تو زخم زَنی بِهْ که دیگری مَرهم و گر تو زَهر دهی بِهْ که دیگری تریاک لِأنَّ روحیَ قَدْ طابَ اَن یَکونَ فِداک عِنان مَپیچ که گر می‌زنی به شمشیرم سِپر کُنَم سر و دستت ندارم از فِتراک تو را چُنان که تویی هر نظر کجا بیند به قَدرِ دانشِ خود هر کسی کند اِدراک به چَشمِ خَلق، عزیزِ جهان شود که بر درِ تو نَهَد رویِ مَسکَنَت بر خاک ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/927 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
ای ریشِ مرا با لبِ تو حقِّ نمک حق نگه دار که من می‌روم، الله مَعَک ذکرِ خیرِ تو بُوَد تسبیحِ مَلَک در خلوصِ مَنَت ار هست شکی، تجربه کن کَس عیارِ زرِ خالص نشناسد چو مَحَک گفته بودی که شَوَم مست و دو بوست بدهم وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یَک بگشا پستهٔ خندان و شِکَرریزی کن خلق را از دهنِ خویش مَیَنداز به شک من نه آنم که زبونی کَشَم از چرخِ فلک چون بَرِ خویشش نگذاری باری ای رقیب از بَرِ او یک دو قدم دورتَرَک ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/926 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
خوش خبر باشی ای نسیمِ شِمال که به ما می‌رسد زمانِ وصال ،_لَا_انْفِصامَ_لَها فُصِمَت ها هُنا لسانُ القال ما لِسَلمی و من بِذی سَلَمٍ أینَ جِیرانُنا و کَیفَ الْحال عَفَتِ الدارُ بَعدَ عافیةٍ فَاسألوا عَنِ الاَطْلال فی جَمالِ الکمالِ نِلتَ مُنی صَرَّفَ اللهُ عَنکَ عَینَ کمال مرحباً مرحباً تَعال تَعال عرصهٔ بزمگاه خالی ماند از حریفان و جامِ مالامال سایه افکند شبِ هجر تا چه بازَند شبرُوانِ خیال تُرکِ ما سویِ کَس نمی‌نِگرد آه از این کبریا و جاه و جلال حافظا و صابری تا چند؟ نالهٔ عاشقان خوش است، بِنال ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/925 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وِصال بیا که بویِ تو را میرم ای نسیمِ شِمال که نیست صبرِ جمیلم ز اشتیاقِ جَمال حکایتِ شبِ هجران فروگذاشته بِهْ به شکرِ آن که برافکند پرده روزِ وصال بیا که پردهٔ هفت خانهٔ چشم کَشیده‌ایم به تَحریرِ کارگاهِ خیال چو بر سرِ صلح است و عُذر می‌طلبد توان گذشت ز جورِ رقیب در همه که کَس مباد چو من در پِیِ خیالِ محال قَتیلِ تو شد غریب، ولی به خاکِ ما گذری کن که خونِ مات حلال ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/924 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
دارایِ جهان نصرتِ دین خسروِ کامل یَحییِ بنِ مُظَفَّر مَلِکِ عالمِ عادل بر رویِ زمین روزنهٔ جان و دَرِ تعظیمِ تو بر جان و خِرَد واجب و لازم اِنعام تو بر کون و مکان فایض و شامل روزِ ازل از کِلکِ تو یک قطره سیاهی بر رویِ مَه افتاد که شد حلِّ مسائل خورشید چو آن خالِ سیَه دید، به گفت ای کاج که من بودَمی آن هندویِ مقبل دستِ طَرَب از دامنِ این زمزمه مَگسِل مِی نوش و جهان بخش که از زلفِ کمندت شد گردنِ بدخواه گرفتار سَلاسِل دورِ فلکی یکسَره بر مَنْهَجِ عدل است خوش باش که ظالم نَبَرد راه به منزل حافظ قلمِ شاه جهان مقسِمِ رزق است از بهرِ معیشت مَکُن اندیشهٔ باطل ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/923 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
به وقت گُل شدم از توبهٔ شراب خَجِل که کَس مباد ز کِردارِ ناصَواب خَجِل نی‌ام ز شاهد و ساقی به هیچ باب خَجِل بُوَد که نَرَنجَد ز ما به خُلقِ کریم که از سؤال ملولیم و از جواب خَجِل ز خون که رفت شبِ دوش از سراچهٔ چشم شدیم در نظر رَهرُوانِ خواب خَجِل رواست نرگسِ مست ار فِکند سر در پیش که شد ز آن چَشمِ پُر عِتاب خَجِل که نیستم ز تو در رویِ آفتاب خَجِل حجابِ ظلمت از آن بست آبِ خضر که گشت ز شعرِ و آن طَبعِ همچو آب خِجِل ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/922 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
اگر به کویِ تو باشد مرا مَجالِ وصول رَسَد به دولتِ وصلِ تو کارِ من به اصول فَراغ برده ز من آن دو جادویِ مَکحول چو بر درِ تو منِ بینوایِ بی زر و زور به هیچ باب ندارم رَهِ خروج و دُخول کجا رَوَم چه کنم چاره از کجا جویم؟ که گَشته‌ام ز غم و جورِ روزگار مَلول منِ شکستهٔ بدحال زندگی یابم در آن زمان که به تیغِ غَمَت شَوَم مَقتول که ساخت در تنگم قرارگاهِ نزول دل از جواهرِ مِهرت چو صیقلی دارد بُوَد ز زنگِ حوادث هر آینه مَصقول چه جرم کرده‌ام؟ ای جان و ، به حضرتِ تو که طاعتِ منِ بیدل نمی‌شود مَقبول به دَردِ بساز و خموش کن رموزِ مَکُن فاش پیشِ اهلِ عقول ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/921 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
هر نکته‌ای که گفتم در وصفِ آن شَمایل هر کو شنید گفتا لِلّهِ دَرُّ قائل آخر بسوخت جانم در کسبِ این فضایل حَلّاج بر سرِ دار این نکته خوش سُراید از شافعی نپرسند امثالِ این مسائل گفتم که کِی ببخشی بر جانِ ناتوانم؟ گفت آن زمان که نَبْوَد جان در میانه دل داده‌ام به ، شوخی کشی نگاری مَرضیّةُ السَجایا مَحمودَةُ الخَصائل و اکنون شدم به مستان چون ابرویِ تو مایل از آبِ دیده صد رَه طوفانِ نوح دیدم وز لوحِ سینه نقشت هرگز نگشت زایل ای دوست دستِ تَعویذِ چشم زخم است یا رب ببینم آن را در گردنت حَمایل ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/920 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
عشقبازیّ و جوانیّ و شرابِ لَعلْ‌فام مجلسِ اُنس و حریفِ همدم و شُربِ مدام همنشینی نیک‌کردار و ندیمی نیک‌نام شاهدی از لطف و پاکی رَشکِ آبِ زندگی دلبری در حُسن و خوبی غیرتِ ماهِ تمام بَزم‌گاهی ، چون قصرِ فردوسِ بَرین گلشنی پیرامُنَش چون روضهٔ دارُالسَّلام صف‌نشینان نیک‌خواه و پیشکاران باادب دوست‌داران صاحب‌اسرار و حریفان دوست‌کام نُقلَش از لَعلِ نگار و نَقلَش از یاقوتِ خام غمزهٔ ساقی به یَغمایِ خِرَد آهِخته تیغ زلفِ جانان از برایِ صیدِ گسترده‌دام نکته‌دانی بَذله‌گو چون بخشش‌آموزی جهان‌افروز چون قوام هر که این عِشرت نخواهد خوش‌دلی بر وی تباه وان که این مجلس نجوید زندگی بر وی حرام ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/918 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈