eitaa logo
اشعار عاشقانه مولانا حافظ سعدی کانال گیزمیز ازدواج حسن ریوندی اخبار تهران تبریز شیراز موقت
55 دنبال‌کننده
6 عکس
14 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
ترسم که اشک در غمِ ما پرده‌در شود وین رازِ سر به مُهر به عالَم سَمَر شود آری شود، ولیک به خونِ جگر شود خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه کز دستِ غم خلاصِ من آن جا مگر شود از هر کرانه تیرِ دعا کرده‌ام روان باشد کز آن میانه یکی کارگر شود ای جان حدیثِ ما بَرِ بازگو لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود آری به یُمْنِ لطفِ شما خاک زر شود در تنگنایِ حیرتم از نخوت رقیب یا رب مباد آن که گدا معتبر شود بس نکته غیرِ حُسن بِباید که تا کسی مقبولِ طبعِ مردم صاحب نظر شود این سرکشی که کنگره کاخِ وصل راست سرها بر آستانهٔ او خاک در شود حافظ چو نافهٔ سرِ زلفش به دستِ توست دم درکش ار نه بادِ صبا را خبر شود ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/1010 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
گر چه بر واعظِ شهر این سخن آسان نشود تا ریا وَرزَد و سالوس مسلمان نشود حَیَوانی که ننوشد مِی و انسان نشود گوهرِ پاک بِباید که شود قابلِ فیض ور نه هر سنگ و گِلی، لؤلؤ و مرجان نشود اسمِ اعظم بِکُنَد کارِ خود ای ، خوش باش که به تَلبیس و حیَل، دیو مسلمان نشود عشق می‌ورزم و امّید که این فَنِّ شریف چون هنرهایِ دگر موجب حِرمان نشود سببی ساز خدایا که پشیمان نشود حُسنِ خُلقی ز خدا می‌طلبم خویِ تو را تا دگر خاطرِ ما از تو پریشان نشود ذره را تا نَبُوَد همّتِ عالی طالبِ چشمهٔ خورشیدِ درخشان نشود ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/1009 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
گر من از باغِ تو یک میوه بچینم چه شود؟ پیش پایی به چراغِ تو ببینم چه شود؟ گر منِ سوخته یک دَم بنشینم چه شود؟ آخِر ای خاتَمِ جمشیدِ همایون آثار گر فِتَد عکسِ تو بر نقشِ نگینم چه شود؟ واعظِ شهر چو مِهرِ مَلِک و شَحنه گُزید من اگر مِهرِ نگاری بِگُزینم چه شود؟ عقلم از خانه به در رفت، وَگَر مِی این است دیدم از پیش که در خانهٔ دینم چه شود تا از آنم چه به پیش آید، از اینم چه شود؟ خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفت حافظ ار نیز بداند که چُنینم چه شود؟ ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/1008 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
خیالِ رویِ تو در هر طریق همره ماست نسیم موی تو پیوندِ جانِ آگه ماست جمالِ چهرهٔ تو حجت موجه ماست ببین که سیب زنخدان تو چه می‌گوید هزار یوسف مصری فتاده در چَهِ ماست اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد گناه بخت پریشان و دست کوته ماست به درِ خلوت سرایِ خاص بگو فُلان ز گوشه نشینانِ خاکِ درگهِ ماست همیشه در نظرِ خاطرِ مرفهِ ماست اگر به سالی دری زند بگشای که سال‌هاست که مشتاق روی چون مه ماست ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/1006 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
اگر به بادهٔ مُشکین کشد، شاید که بویِ خیر ز زهدِ ریا نمی‌آید من آن کنم که خداوندگار فرماید طمع ز فیضِ کرامت مَبُر که خُلقِ کریم گنه ببخشد و بر عاشقان بِبَخشاید مقیمِ حلقهٔ ذکر است بدان امید که حلقه‌ای ز سرِ زلفِ بگشاید تو را که حُسنِ خداداده هست و حجلهٔ بخت چه است که مَشّاطِه‌ات بیاراید کنون به جز خوش هیچ در نمی‌باید جمیله‌ایست عروسِ جهان، ولی هُش دار که این مُخَدَّره در عقدِ کس نمی‌آید به لابه گفتمش ای ماهرُخ چه باشد اگر به یک شِکَر ز تو بیاساید به خنده گفت که خدای را مَپسَند که بوسهٔ تو رخِ ماه را بیالاید ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/1005 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
بر سرِ آنم که گر ز دست برآید دست به کاری زنم که غصّه سر آید دیو چو بیرون رود، فرشته درآید صحبت حُکّام ظلمتِ شبِ یلداست نور ز خورشید جوی بو که برآید بر درِ اربابِ بی‌مروّتِ دنیا چند نشینی که خواجه کی به درآید تَرکِ گدایی مکن که گنج بیابی از نظرِ رهرُوی که در گذر آید تا که قبول افتد و که در نظر آید بلبلِ عاشق، تو عمر خواه که آخِر باغ شود سبز و شاخِ گُل به بر آید غفلتِ در این سراچه عجب نیست هر که به میخانه رفت بی‌خبر آید ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/1003 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
دست از طلب ندارم تا کامِ من برآید یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید کز آتش درونم دود از کفن برآید بنمای رخ که خَلقی والِه شَوَند و حیران بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید جان بر لب است و حسرت در که از لبانش نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید از حسرتِ دهانش آمد به تنگ جانم خود کامِ تنگدستان کی زان دهن برآید هر جا که نامِ در انجمن برآید ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/1002 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
چو آفتاب مِی از مشرقِ پیاله برآید ز باغِ عارِضِ ساقی هزار لاله برآید چو از میانِ چمن بویِ آن کُلاله برآید حکایتِ شبِ هجران نه آن حکایتِ که شَمِّه‌ای ز بَیانش به صد رساله برآید ز گِردِ خوانِ نگونِ فلک طمع نتوان داشت که بی مَلالتِ صد غُصه، یک نَواله برآید به سعیِ خود نتوان بُرد پِی به گوهرِ مقصود خیال باشد کاین کار بی حواله برآید بلا بگردد و کامِ هزارساله برآید نسیمِ زلفِ تو چون بگذرد به تربتِ ز خاکِ کالبدش صد هزار لاله برآید ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/1001 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
زهی خجسته زمانی که بازآید به کامِ غمزدگان غمگُسار بازآید بدان امید که آن شهسوار بازآید اگر نه در خمِ چوگان او رَوَد سَرِ من ز سر نگویم و سر خود چه کار بازآید مقیم بر سرِ راهش نشسته‌ام چون گرد بدان هوس که بدین رهگذار بازآید دلی که با سرِ زلفین او قراری داد گمان مَبَر که بدان قرار بازآید به بویِ آن که دگر نوبهار بازآید ز نقش بندِ قضا هست امید آن که همچو سرو به دستم نگار بازآید ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/1000 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
اگر آن طایرِ قدسی ز دَرَم بازآید عمرِ بگذشته به پیرانه سرم بازآید برقِ دولت که بِرَفت از نظرم بازآید آن که تاجِ سرِ من خاکِ کفِ پایش بود از خدا می‌طلبم تا به سرم بازآید خواهم اندر عقبش رفت به عزیز شخصم ار بازنیاید خبرم بازآید گر نثارِ قدمِ گرامی نکنم گوهرِ جان به چه کار دگرم بازآید؟ گر ببینم که مَهِ نوسفرم بازآید مانِعَش غلغلِ چنگ است و شکرخوابِ صَبوح ور نه گر بشنود آهِ سحرم بازآید آرزومندِ رخِ شاهِ چو ماهم همتی تا به سلامت ز درم بازآید ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/999 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
باغبان گر پنج‌روزی صحبتِ بایدش بر جفایِ خارِ هجران صبرِ بلبل بایدش مرغِ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش رندِ عالم‌سوز را با مصلحت‌بینی چه‌کار کار مُلک است آن که تدبیر و تأمل بایدش تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش با چُنین زلف و رُخَش بادا نظربازی حرام هر که روی یاسمین و جَعدِ سنبل بایدش این شوریده تا آن جَعد و کاکُل بایدش ساقیا در گردشِ ساغر تعلل تا به چند دور چون با عاشقان افتد تَسَلسُل بایدش کیست تا ننوشد باده بی‌آوازِ رود عاشقِ مسکین چرا چندین تجمل بایدش ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/955 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
دلا رَفیقِ سفر، بختِ نیکخواهت بس نسیمِ روضهٔ ، پیکِ راهت بس که سِیرِ معنوی و کُنجِ خانقاهت بس وگر کمین بِگُشایَد غمی ز گوشهٔ حریمِ درگهِ پیرِ مغان، پناهت بس به صَدرِ مَصْطَبه بنشین و ساغرِ مِی‌ نوش که این قَدَر ز جهان، کسبِ مال و جاهَت بس زیادتی مَطَلَب، کار بر خود آسان کن صُراحیِ مِیِ لعل و بُتی چو ماهَت بس تو اهل فضلی و دانش، همین گناهت بس هوایِ مسکن مألوف و عهدِ قدیم ز رهروانِ سفرکرده، عذرخواهت بس به مِنَّتِ دگران خو مَکُن که در دو جهان رضایِ ایزد و اِنعامِ پادشاهت بس به هیچ وِردِ دگر نیست ای دعایِ نیمْ شب و درسِ صبحگاهت بس ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/963 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈