eitaa logo
اشعار عاشقانه مولانا حافظ سعدی کانال گیزمیز ازدواج حسن ریوندی اخبار تهران تبریز شیراز موقت
55 دنبال‌کننده
6 عکس
14 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
خنک نسیم معنبر شمامه‌ای که در هوای تو برخاست بامداد پگاه که دیده آب شد از شوق خاک آن درگاه به یاد شخص نزارم که غرق خون است هلال را ز کنار افق کنید نگاه منم که بی تو نفس می‌کشم زهی خجلت مگر تو عفو کنی ور نه چیست عذر گناه ز دوستان تو آموخت در طریقت مهر سپیده دم که صبا چاک زد شعار سیاه ز تربتم بدمد سرخ به جای گیاه مده به خاطر نازک ملالت از من زود که تو خود این لحظه گفت بسم الله ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/799 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
عیشم مدام است از لعل کارم به کام است الحمدلله گه جام زر کش گه لعل ما را به رندی افسانه کردند پیران جاهل گمراه از دست زاهد کردیم توبه و از فعل عابد استغفرالله جانا چه گویم شرح فراقت چشمی و صد نم جانی و صد آه از قامتت سرو از عارضت ماه شوق لبت برد از یاد درس شبانه ورد سحرگاه ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/798 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
وصال او ز عمر جاودان به خداوندا مرا آن ده که آن به که راز دوست از دشمن نهان به به داغ بندگی مردن بر این در به جان او که از ملک جهان به خدا را از طبیب من بپرسید که آخر کی شود این ناتوان به گلی کان پایمال سرو ما گشت بود خاکش ز خون ارغوان به که این سیب زنخ زان بوستان به دلا دایم گدای کوی او باش به حکم آن که دولت جاودان به جوانا سر متاب از پند پیران که رای پیر از بخت جوان به شبی می‌گفت چشم کس ندیده‌ست ز مروارید گوشم در جهان به اگر چه زنده رود آب حیات است ولی ما از اصفهان به سخن اندر دهان دوست شکر ولیکن گفته از آن به ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/796 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
حالِ با تو گفتنم هوس است خبرِ شِنُفتَنَم هوس است از رقیبان نهفتنم هوس است شبِ قدری چنین عزیزِ شریف با تو تا روز خُفتنم هوس است وه که دُردانه‌ای چنین نازک در شبِ تار سُفتنم هوس است ای صبا امشبم مدد فرمای که سحرگه شکفتنم هوس است خاکِ راهِ تو رفتنم هوس است همچو به رغمِ مدعیان شعرِ رندانه گفتنم هوس است ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/795 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه مست از خانه برون تاخته‌ای یعنی چه این چنین با همه درساخته‌ای یعنی چه شاه خوبانی و منظور گدایان شده‌ای قدر این مرتبه نشناخته‌ای یعنی چه نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی بازم از پای درانداخته‌ای یعنی چه سخنت رمز دهان گفت و کمر سر میان و از میان تیغ به ما آخته‌ای یعنی چه عاقبت با همه کج باخته‌ای یعنی چه حافظا در تنگت چو فرود آمد خانه از غیر نپرداخته‌ای یعنی چه ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/794 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
در سرای مغان رفته بود و آب زده نشسته پیر و صلایی به و شاب زده ولی ز ترک کله چتر بر سحاب زده شعاع جام و قدح نور ماه پوشیده عذار مغبچگان راه آفتاب زده عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز شکسته کسمه و بر برگ زده گرفته ساغر فرشتهٔ رحمت ز جرعه بر رخ حور و پری زده شکر شکسته سمن ریخته رباب زده سلام کردم و با من به روی خندان گفت که ای خمارکش مفلس شراب زده که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده وصال دولت بیدار ترسمت ندهند که خفته‌ای تو در آغوش بخت خواب زده بیا به میکده که بر تو عرضه کنم هزار صف ز دعاهای مستجاب زده فلک جنیبه کش شاه نصرت الدین است بیا ببین ملکش دست در رکاب زده خرد که ملهم غیب است بهر کسب شرف ز بام عرش صدش بوسه بر جناب زده ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/793 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
ای که با سلسلهٔ زلف دراز آمده‌ای فرصتت باد که دیوانه‌نواز آمده‌ای چون به پرسیدن ارباب نیاز آمده‌ای پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ چون به هر برازندهٔ ناز آمده‌ای آب و آتش به هم آمیخته‌ای از لب لعل چشم بد دور که بس شعبده بازآمده‌ای آفرین بر نرم تو که از بهر ثواب کشتهٔ غمزهٔ خود را به نماز آمده‌ای مست و آشفته به خلوتگه راز آمده‌ای گفت دگرت خرقه شراب آلوده‌ست مگر از مذهب این طایفه بازآمده‌ای ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/792 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
دوش رفتم به در میکده خواب‌آلوده خرقه تر، دامن و سجّاده شراب‌آلوده گفت بیدار شو ای رهرو خواب‌آلوده شست و شویی کن و آن گه به خرابات خرام تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده به هوای لب پسران چند کنی جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده به طهارت گذران منزل پیری و مکن خلعت چو تشریف شباب آلوده که صفایی ندهد آب تراب‌آلوده گفتم ای جان جهان دفتر عیبی نیست که شود فصل بهار از می ناب آلوده آشنایان ره در این بحر عمیق غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده گفت لغز و نکته به مفروش آه از این لطف به انواع عتاب آلوده ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/791 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای آرام جان و مونس قلب رمیده‌ای پیراهن صبوری ایشان دریده‌ای از چشم بخت خویش مبادت گزند از آنک در به غایت خوبی رسیده‌ای مَنعَم مکن ز وی ای مفتی زمان معذور دارمت که تو او را ندیده‌ای آن سرزنش که کرد تو را دوست بیش از خویش مگر پا کشیده‌ای ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/790 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
دامن کشان همی‌شد در شرب زرکشیده صد ماه رو ز رشکش جیب قصب دریده چون قطره‌های شبنم بر برگ چکیده لفظی فصیح قدی بلند چابک رویی لطیف زیبا چشمی خوش کشیده یاقوت جان فزایش از آب لطف زاده شمشاد خوش خرامش در ناز پروریده آن لعل بین وان خنده آشوب وان رفتن خوشش بین وان گام آرمیده یاران چه چاره سازم با این رمیده زنهار تا توانی اهل نظر میازار دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده تا کی کشم عتیبت از چشم روزی کرشمه‌ای کن ای برگزیده گر خاطر شریفت رنجیده شد ز بازآ که توبه کردیم از گفته و شنیده بس شکر بازگویم در بندگی خواجه گر اوفتد به دستم آن میوه رسیده ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/789 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
از خون نوشتم نزدیک دوست نامه اِنّی رَأیتُ دَهراً مِن هِجرک القیامه لَیسَت دُموعُ عَینی هٰذا لَنا العلامه هر چند کآزمودم از وی نبود سودم مَن جَرَّبَ المُجَرِّب حَلَّت به الندامه پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا فی بُعدها عذابٌ فی قُربها السلامه گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم و اللهُ ما رَأینا حُباً بِلا ملامه حَتّیٰ یَذوق مِنهُ کأساً مِن الکرامه ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/788 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
چراغ روی تو را شمع گشت پروانه مرا ز تو با خویش پروا نه به بوی سنبل زلف تو گشت دیوانه به بوی زلف تو گر جان به باد رفت چه شد هزار جان گرامی فدای جانانه من رمیده ز غیرت ز پا فتادم دوش نگار خویش چو دیدم به دست بیگانه چه نقشها که برانگیختیم و سود نداشت فسون ما بر او گشته است افسانه به غیر خال سیاهش که دید به دانه به مژده جان به صبا داد شمع در نفسی ز شمع روی تواش چون رسید پروانه مرا به دور لب دوست هست پیمانی که بر زبان نبرم جز حدیث پیمانه حدیث مدرسه و خانقه مگوی که باز فتاد در سر هوای میخانه ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/787 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈