~ستاره های رقصان~
کل آموزش مامانم تو بچگی این بود: اگه کسی گفت بیا برات شکلات یا بستنی بخرم نریااا
ولی الان اگه کسی اینو گفت میرم
اون بالا بالاها رو می بینی؟
ستاره، اونا دارن بهم چشمک می زنند (: در آسمان می رقصند، هر کدام برای خود خانه ایی دارند. پس آن نور درخشان، آن نور درخشان ستاره گان هستند.
اما، اما نمی دانم چرا این چند شب وقتی نگاهِ آسمان می کنم ستاره ایی نمی بینم، انگار که تمام آنها از خانه هایشان رفته اند ((: هیچکدام نبودند.
دیگر به من چشمک نزدنند، دیگر نرقصیدند و دیگر نبودند که آسمان را روشن کنند. آنها هم مرا تنها گذاشتند.
تمام ستاره هایم سقوط کردند، به زمین افتادند و جان دادند و من، حتی نتوانستم نجاتشان بدهم (:
دیگر در آسمان هیچ نوری نبود. همه جا ساکت بود. رفته بودند، تمامشان رفته بودند. بدون خداحافظی :)
#لئون
هدایت شده از Tweety
فکر کن استرس یه قرصه، من روزی یه بسته از این قرص رو استفاده میکنم.
~ستاره های رقصان~
اتفاقی که نباید می افتاد افتاد
خب نمی دونم چه خاکی باید به سرم بریزم