دل کندم از چشمانش و از خود نپرسیدم ،
چشمش چه خواهد کرد با دیوانهی بعدی ...
پُکِ دِل
در دلم بودی و شرمنده ز مهمان بودم
که سزاوار تو این خانهی ویران نبود...
پُکِ دِل
|°مردم نمیدانند
چگونه میشود بی هیچ واژهای
کسی را که این همه دور است
اینهمه دوست داشت! |°
پُکِ دِل
داستانم را به مجنون گفتم و با خنده گفت ؟
این همه دیوانگی را از کجا آورده ای؟..
پُکِ دِل
دیر آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
معشوقه که دیر دیر بینند
آخر کم از آنکه سیر بینند..
_سعدی
پُکِ دِل
| °چرا ادبیات ؟! .
چون تو میگی یکم بِخند ولییی ،
ادبیات میگه:
خب کَمی هم رویِ خندانــَت نصیبِ ما بُکن
روی ِخندانــَت دِگر ارث ِپدر جانــَت کِ نیست!|°
پُکِ دِل
دلبری کردن هنر خواهد که من دارم ولی
او که باید دل دهد بیاعتنایی میکند
پُکِ دِل
دل سوی تو آورده پناه از غم دنیا
این طفل یتیم است در آغوش بگیرش
_ فاضل نظری
پُکِ دِل