◝پلوتون◟
غمگینم مثل اون بیچاره ای که بعد هر امتحان کتابشو گم و گور میکرده در حالی که نمیدونسته باید نگهمید
غمگینم مثل اون پسری که اومده جلوی مدرسه دخترونه با موتور سیس بره ولی تلپی با مخ خورد زمین :(
بیشترین چیزی که در طول مدرسه تو ذهنم پلی میشه اینه که چجوری جلوی خودمو بگیرم تا اون همکلاسی های بی منطق بی فکرمو به قتل نرسونم.
لطفا به من اون آفتابیو بدین که با نور طلایی خودش همه جارو زنده میکرد، من این هوای سرد و دلگیرو نمیخوام.