ولی واقعا منم مثل بقیه یبار زندگی میکنم، اگه یه عشق افسانه ای مثل فیلم و سریالا یا کتابا و رمانا رو تجربه نکنم چی ؟
همه آدمای اطرافت احساس دارن، اینطور نیست که دم دستت باشن هروقت ادم کم اوردی یا حوصله ات سر رفت باهاشون وقت بگذرونی.
من همیشه میخوام همه چیو درست کنم، همه چیو خوب نگهدارم و وزنه تعادل رو رعایت کنم، حواسم به همه چی و همه کس باشه، مراقب این باشم همه از دستم راضی باشن و کسی این بین از دستم ناراحت نباشه، همین باعث میشه کلا خودمو فراموش کنم. من همینطوریش هم کافی ام. اما کسی اینو بهم یاداوری نکرد.
زندگی خودش یه هیولاست. لازم نیست نویسنده ها به این دنیا هیولا های خیالی اضافه کنن. گاهی وقتا حتی نفس کشیدن هم سخت میشه. به طور کلی تو همش باید درحال جنب و جوش باشی، اگه یه جا ایست کنی از همه عقب میوفتی، اینجا کسی به فکر تو نیست و همه فقط در حال نجات دادن خودشون هستن، زندگی به قدری بی رحم هست که بدون توجه به دردای قبلیت بهت فشار های بیشتری بیاره.