ازاینکهامشبکنسرتنرفتمعصابمقاطیه
هرکیمیخوادخودکشیکنهبهخودشزحمتنده
بیادپیویرواعصابمراهبرهخودمکارشوتموممیکنم
بدبختایرومخ😭بدونمنکنسرتمیزارن
اینخیلیخوبهکهتوموقعیتهایکهعصبی؛
پیوییهنفرهستمیتونیبترکونیش
بعدهممیادوباخوشاخلاقیمیگهچیشده؟
(ولیبدهکهتولحظهسیننمیزنن)
◝پلوتون◟
هروقت قلم را بهدست میگیرم تا دربارهٔ او بنویسم به خود میایم و میبینم چند ها صفحه را پر کرده و با لبخند به کاغذ ها خیره هستم. وقتی نوشته هایم را میخوانم میبینم تازه قسمت بسیار کمی از تورا نوشته ام. از زیبایی هایت بنویسم ؟ برای نوشتن ان صفحه های که تاکنون وجود داشته اند هم کم است. از دوست داشتنت و حس عمیق درونم بنویسم ؟ مگر میشود ان را به زبان اورد یا نوشت ؟. به راستی که اگر بخواهم چیزای مربوط به تورا بنویسم هم قلم کم میاید هم کاغذ.