eitaa logo
◝پلوتون◟
462 دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
407 ویدیو
1 فایل
خوش اومدی فضانورد ؛ اینجا پلوتون‌ـه ‌، یه سیارـه دور افتادـه از منظومـ‌ ـه شمسی ¡ اگه فکر میکنی وقت تو میگیره برو رفیق ✋🏻 نجات‌دهنده فقط چاییه! 🫖 ویوا لا ویدا ✨ زیر مجموعه های ِپلوتون * @spaacee We need one trip to ploton for alwayes ")
مشاهده در ایتا
دانلود
تنها زمانی می‌توان واژه‌ی آزادی را بکار برد که در پس هیاهویِ افکار ، غرق نشوم . آن‌گاه که خود را دریابم و خود را حفظ کنم . می‌توانم بگویم من آزادم . من ز تمامی‌ِ درد ها ، فکر ها ، حرف ها آزادم .
فکر میکنم اینجا مورد علاقه کسی نیست .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خسته شدم از امتحانای مدرسه .
موسیقی آرام و دلنواز گرامافون و صدای مداد که مدام رو کاغذ کشیده میشد سکوت اتاق را می‌شکست . دستی به چشمانش کشید و عینکش را برداشت . به نوشته اش نگاهی انداخت ؛ گویا داستانی که ماه ها برای نوشتنش وقت گذاشته بود تمام شده بود . لبخندی در کنج لب هایش نمایان شد ؛ موقع ی رفتن به خانه عمو ویلیام بود ، او تنها کسی بود که همیشه با اشتیاق نویسنگی های برادر زاده اش را دنبال و تشویق می‌کرد . پالتوی قهوه‌ای سوخته اش که یادگار مادرش بود را در تن کرد و شال کاموایی که خودش در زمستان سال قبل بافته بود را برداشت و به بیرون رفت . باد های پاییزی موهایش را در آسمان به رقص در می آوردند ؛ نگاهش به دوچرخه زنگ زده گوشه حیاط افتاد . با خودش فکر کرد ، انگار بدک هم نبود از این بیچاره که سالهاست اینجاست استفاده ای شود . سوار دوچرخه شد و وارد خیابان های نیویورک شد . قطعا هرکس که آنیل و دوچرخه از پیش شان می‌گذشت تا مدت ها صدای قیژ قیژ چرخ های دوچرخه ، درگوشش زمزمه میشد . نوشته کوتاه - لورا نوشت