از سخنان امام (عليه السلام) است
که خطاب به «ابوذر» هنگامى که به «ربذه» تبعيد مى شد، ايراد فرمود
اى ابوذر! تو به خاطر خدا (بر آن ها) غضب کردى پس به آن کس که برايش غضب کردى اميدوار باش، آن گروه به خاطر دنيايشان از تو بر ترسيدند و تو به خاطر دينت از آن ها ترسيدى! بنابراين، آنچه را که آن ها براى (از دست دادن) آن در وحشت اند به خودشان واگذار، و براى آنچه به دليل از دست رفتنش مى ترسى، از آن ها فرار کن!
چه نيازمندند آن ها به آنچه از آن منعشان کردى، و چه بى نيازى از آنچه تو را از آن منع کردند. و به زودى مى دانى چه کسى فرداى قيامت سود مى برد و چه کسى (از فزونى رحمت الهى) مورد غبطه واقع مى شود. (بدان) اگر درهاى آسمان ها وزمين ها به روى بنده اى بسته شده باشد، و او تقواى الهى را پيشه کند خداوند راهى در زمين و آسمان براى او خواهد گشود. (اى ابوذر!) چيزى جز حق مايه آرامش تو نشود. و چيزى غير از باطل تو را به وحشت نيفکند. اگر تو دنياى آن ها را پذيرفته بودى (و به آن ها در نيل به مطامعشان کمک مى کردى) تو را دوست مى داشتند. و اگر سهمى از آن را به خود اختصاص مى دادى (و با آن ها کنار مى آمدى) به تو امان مى دادند!
نهج البلاغه خطبه 130
[ @pompos ]
✒️خاندان سیدالشهداء علیهالسلام را وارد مجلس یزید کردند…
زنان خاندان یزید، با دیدن آنها فریاد زدند و نوحه کردند.
حضرت سکینه علیهاالسلام گفت:
«سنگدلتر و کافرتر و ظالمتر از یزید ندیدهام.»
یزید شعر خواند و دستور داد سر مطهر را بالای مسجد دمشق بیاویزند…
📚الأمالی، صدوق: ص.۲۳۰
#کاروان_اسرا
[ @pompos ]
قاتل سیدالشهداء علیهالسلام به یزید گفت:
طلای زیادی به من بده که من پادشاهی بزرگ، از بهترین خاندان را کشتم…
و سر را در تشتی، مقابل یزید گذاشت.
یزید، با چوب به دهان مبارک حضرت زد…
📚مقاتل الطالبیّین، ص۱۱۹
#کاروان_اسرا
[ @pompos ]
یزید، با چوب به دندانهای مبارک سیدالشهداء علیهالسلام میزد،
مقابل خاندان حضرت…
و میخواند:
هاشمیان با حکومت بازی کردند، در حالی که نه خبری آمد و نه وحیی نازل شد.
کاش پدرانم بودند و با شادی میگفتند: ای یزید! پاینده و سربلند باشی.
📚الملهوف: ص۲۱۴
#کاروان_اسرا
[ @pompos ]
✒️ هنگامیکه اهلبیت امام حسین علیهالسلام را به سوی شام رهسپار کردند، به دستور یزید، آنان را سه شبانهروز در بیرون دروازه شام نگه داشتند تا مردم شهر دمشق برای ورود اسرا، شهر را چراغانی کنند.
حارث شامی، که یکی از مأموران بود، میگوید: «شب اول که همه نگهبانان در خواب بودند، من بیدار بودم و وانمود کردم که خوابیدهام. دیدم دختری کوچک از اسیران کربلا برخاست، نگاهی به اطراف کرد و چون دید همه لشکر یزید بر اثر خستگی راه به خواب رفتهاند، آهسته قدم برداشت. سر بریده امام حسین علیهالسلام را بر شاخه درختی (و یا نیزهای) آویخته بودند. آن دخترک چند بار با ترس و لرز به سوی سر آمد و بازگشت. سرانجام خود را به زیر درخت رسانید؛ به سر پدر نگاه میکرد و سخنانی میگفت و اشک میریخت.
ناگهان دیدم شاخه درخت (یا نیزه) خم شد و سر امام حسین علیهالسلام پایین آمد و روبهروی آن دخترک قرار گرفت. آن دختر که رقیه علیهاالسلام نام داشت، گفت:
«السَّلامُ عَلَيْكَ يا أَبَتاهُ، وامصيبتاهُ بعد فراقك، واغُربَتاهُ بَعدَ شَهَادَتِكَ»
(سلام بر تو ای پدر! وای از مصیبت پس از فراق تو، وای از غربت پس از شهادتت!)
ناگاه شنیدم سر امام حسین علیهالسلام به آن کودک فرمود: «دخترم، سختیهای اسارت و شکنجههای راه و مصیبت تو به پایان رسیده است. چند شب دیگر نزد ما خواهی آمد. در برابر رنج، صبر کن که پاداش و مقام شفاعت نصیبت خواهد شد.»
📚ریحانه کربلا، تحقیقی در تاریخ زندگی و بارگاه حضرت رقیه سلاماللهعلیها، مؤلف: عبدالحسین نیشابوری، انتشارات: طوبای محبت، صص۷۶-۷۷
#خانوم_سه_ساله
[ @pompos ]
خانم حضرت زینب علیهاالسلام هنگام وداع با شام ، ناگاه سر از هودج بیرون آورد و خطاب به مردم شام فرمود:
ای اهل شام، از ما در این خرابه امانتی مانده است؛ جان شما و جان این امانت. هر گاه کنار قبرش بروید (او در این دیار غریب است) آبی بر سر مزارش بپاشید و چراغی در کنار قبرش روشن کنید.
📚ریاض القدس،ج۲،ص۲۳۷.
#خانوم_سه_ساله
😭💔
[ @pompos ]