یزید، با چوب به دندانهای مبارک سیدالشهداء علیهالسلام میزد،
مقابل خاندان حضرت…
و میخواند:
هاشمیان با حکومت بازی کردند، در حالی که نه خبری آمد و نه وحیی نازل شد.
کاش پدرانم بودند و با شادی میگفتند: ای یزید! پاینده و سربلند باشی.
📚الملهوف: ص۲۱۴
#کاروان_اسرا
[ @pompos ]
✒️ هنگامیکه اهلبیت امام حسین علیهالسلام را به سوی شام رهسپار کردند، به دستور یزید، آنان را سه شبانهروز در بیرون دروازه شام نگه داشتند تا مردم شهر دمشق برای ورود اسرا، شهر را چراغانی کنند.
حارث شامی، که یکی از مأموران بود، میگوید: «شب اول که همه نگهبانان در خواب بودند، من بیدار بودم و وانمود کردم که خوابیدهام. دیدم دختری کوچک از اسیران کربلا برخاست، نگاهی به اطراف کرد و چون دید همه لشکر یزید بر اثر خستگی راه به خواب رفتهاند، آهسته قدم برداشت. سر بریده امام حسین علیهالسلام را بر شاخه درختی (و یا نیزهای) آویخته بودند. آن دخترک چند بار با ترس و لرز به سوی سر آمد و بازگشت. سرانجام خود را به زیر درخت رسانید؛ به سر پدر نگاه میکرد و سخنانی میگفت و اشک میریخت.
ناگهان دیدم شاخه درخت (یا نیزه) خم شد و سر امام حسین علیهالسلام پایین آمد و روبهروی آن دخترک قرار گرفت. آن دختر که رقیه علیهاالسلام نام داشت، گفت:
«السَّلامُ عَلَيْكَ يا أَبَتاهُ، وامصيبتاهُ بعد فراقك، واغُربَتاهُ بَعدَ شَهَادَتِكَ»
(سلام بر تو ای پدر! وای از مصیبت پس از فراق تو، وای از غربت پس از شهادتت!)
ناگاه شنیدم سر امام حسین علیهالسلام به آن کودک فرمود: «دخترم، سختیهای اسارت و شکنجههای راه و مصیبت تو به پایان رسیده است. چند شب دیگر نزد ما خواهی آمد. در برابر رنج، صبر کن که پاداش و مقام شفاعت نصیبت خواهد شد.»
📚ریحانه کربلا، تحقیقی در تاریخ زندگی و بارگاه حضرت رقیه سلاماللهعلیها، مؤلف: عبدالحسین نیشابوری، انتشارات: طوبای محبت، صص۷۶-۷۷
#خانوم_سه_ساله
[ @pompos ]
خانم حضرت زینب علیهاالسلام هنگام وداع با شام ، ناگاه سر از هودج بیرون آورد و خطاب به مردم شام فرمود:
ای اهل شام، از ما در این خرابه امانتی مانده است؛ جان شما و جان این امانت. هر گاه کنار قبرش بروید (او در این دیار غریب است) آبی بر سر مزارش بپاشید و چراغی در کنار قبرش روشن کنید.
📚ریاض القدس،ج۲،ص۲۳۷.
#خانوم_سه_ساله
😭💔
[ @pompos ]
از سخنان امام (عليه السلام) است
که در آن علت اين که به دنبال حکومت بر مردم است و نيز صفات يک امام دادگر را تشريح مى کند.
اى ارواح پراختلاف! و اى دل هاى پراکنده! شما که بدن هايتان حاضر و ظاهر است، وعقل هايتان پوشيده و پنهان! من پيوسته شما را متوجه حق مى سازم ولى شما از آن فرار مى کنيد همچون بزهايى که از غرّش شير مى گريزند! هيهات که من بتوانم به وسيله شما ظلمت و تاريکى را از چهره عدالت برگيرم يا کژى حق را راست کنم.
نهج البلاغه خطبه 131
[ @pompos ]